نبودهاند و قرآن به او وحى مىشد كه به آنها نمىشده . پس چه احتياجى به آنها داشته با توضيحاتى كه داديم جز اينكه كور دلى و نادانى و كمى اعتقاد موجب چنين عقيدهاى بشود .
آنچه اين مطلب را آشكار مىكند و هدف از نشستن آنها را در عريش واضح مىنمايد ، آيه شريفه است
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ
.
اين دو نفر يا مؤمن بودهاند يا غير مؤمن . اگر مؤمن بودهاند كه خداوند جان آنها را خريده بود با جنگى كه موجب كشته شدن شود كه حريف را بكشند يا حريف آنها را بكشد .
اگر آنها چنين بودند نبايد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حائل مىشد بين آنها و شرطى كه با خدا كرده بودند و همين كه مانع شده به ما مىفهماند كه آنها داراى اين مزايا نبودهاند كه بعضى از نادانان براى آنها معتقدند و مسأله عريش خود يك نوع و بال و گرفتارى براى آنها است نه مقام و مزيت و برعكس موجب نقص و اشكال مىشود . به منت خداى متعال .
استدلال ديگرى از شيخ مفيد رحمة الله عليه
شيخ مفيد اعلى الله مقامه مىگويد ابو الحسين خياط گفت مردى از معتقدين به امامت ، پيش من آمد كه مدعى بود رئيس آنها گفته است بپرس از ابو الحسين خياط اين فرمايش پيامبر در آيه قرآن كه به ابا بكر مىگويد
لا تَحْزَنْ
محزون نباش . آيا ترس ابا بكر اطاعت خدا بوده يا معصيت . اگر اطاعت خدا بوده لازم مىآيد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله از طاعت خدا نهى نموده باشد و اگر معصيت بوده ، لازم مىآيد كه ابا بكر معصيت كرده باشد . به او گفتم امروز از جواب صرف نظر كن ولى برو پيش او و از اين آيه كه خداوند به موسى مىفرمايد
لا تَخَفْ *
مترس سؤال كن كه خوف