شناسائى آنها بود مگر در مشورتى كه راجع به بدر نمود . نيت فاسد آنها در مورد اسيرها معلوم نشد و آنها را سرزنش نمود و دغلبازى آنها را آشكار كرد . در اين آيه مىفرمايد
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ * لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
كه آنها را مورد سرزنش قرار مىدهد و آنها را با اين رأيى كه دادهاند توبيخ مىنمايد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله وضع آنها را توضيح داد . معلوم مىشود كه مشورت نه از جهت احتياج به اظهار نظر آنها است . هدف از مشورت همين بود كه ذكر شد .
يك نفر از حاضران به نام جراحى گفت سبحان الله تو ابا بكر و عمر را منافق مىدانى ؟ خيال نمىكنم شما همچنين منظورى داشته باشى . و در جنگ بدر با غير آنها مشورت نكرد . اگر آن دو منافق بودند كه ما نمىتوانيم چنين حرفى را تحمل كنيم و صبر نخواهيم كرد و نمىتوانيم اين نسبت را بشنويم و اگر از منافقين نبودند همان حرف اول را بپذير كه گفتى پيغمبر مىخواست آنها را عادت به مشورت بدهد و راهنمائى كند كه در كارها چكار كنند .
شيخ مفيد در جواب او گفت اين طريقه بحث و استدلال نيست . چنين برخوردى متكبرانه و از روى بزرگ منشى است نه استدلال و برهان . ما شخص معينى را ذكر نكرديم يك توضيح اجمالى داديم . اما شيخ آنها را مشخص كرد و لزومى هم نداشت كه مشخص شود .
اما جناب ورثانى با صداى بلند فرياد زد صحابه مقامشان بالاتر از آن است كه نسبت نفاق به آنها بدهند چه رسد صديق و فاروق و داد و فريادهائى از اين قبيل كه بازاريها و ستمگران و آشوب طلبان مىكنند به راه انداخت .
شيخ مفيد گفت اين سر و صداها را رها كن . اگر مىتوانى دليل بياور و براى گشودن راه حل مطلبى ذكر كن و گر نه توضيح كافى داده شد و حق آشكار گرديد به كوچكترين سعى و كوشش
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ *
.