تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
فردا صبح فضل بن سهل آمد و گفت فدايت شوم پسر عمويت انتظار شما را دارد ، تمام علماء آمده‌اند آيا تشريف مىآوريد . فرمود : تو جلو برو من هم خواهم آمد ان شاء الله بعد امام وضو براى نماز گرفت و مختصرى شربت سويق ( غذائى است كه با آب و آرد و روغن درست مىكنند ) به من نيز عنايت كرد با هم خارج شديم و پيش مأمون رفتيم . تمام مدعوين حضور داشتند . محمد بن جعفر نيز با گروهى از فرزندان ابو طالب و بنى هاشم حضور داشتند . مدتى آنها ايستاده بودند و حضرت رضا عليه السلام با مأمون نشسته بود و صحبت مىكرد تا اجازه جلوس به آنها داد نشستند . مأمون با تمام صورت توجه به امام داشت و با او صحبت مىكرد تا يك ساعت . بعد رو كرد به جاثليق و گفت اينك پسر عمويم على بن موسى بن جعفر كه از فرزندان فاطمه زهرا عليها السلام و فرزند على بن ابى طالب عليه السلام است تشريف آوردند . مايلم با ايشان بحث كنى ولى جانب انصاف را رعايت نمائى . جاثليق گفت چگونه بحث نمايم با شخصى كه استدلال به كتابى مىنمايد كه من منكر آن كتاب هستم و به پيامبرى كه ايمان به نبوت او ندارم . حضرت رضا عليه السلام فرمود : اگر استدلال به انجيل خودت بنمايم اقرار مىكنى ؟ ! جاثليق پاسخ داد مگر مىتوانم گفته انجيل را نپذيرم . به خدا قسم اقرار مىكنم گرچه خلاف ميلم باشد . حضرت رضا عليه السلام فرمود : هر چه مايلى بپرس ولى دقت در جواب بكن . جاثليق گفت عقيده شما در باره نبوت حضرت عيسى و كتاب او چيست ؟ آيا منكر آن دو هستى ؟ امام فرمود : من معتقد به نبوت عيسى و كتاب او و بشارتى كه به امتش داده و آنچه حواريين به آن اقرار نموده‌اند هستم . ولى كافرم به نبوت عيسائى كه اقرار به نبوت حضرت محمد و به كتاب او نداشته باشد و امتش را به اين بشارت نداده باشد . جاثليق گفت مگر اثبات سخن به وسيله دو شاهد عادل نمىشود ؟ فرمود : چرا . گفت دو شاهد عادل كه نصرانيت آنها را بپذيرد بر نبوت حضرت محمد
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 293 | العلامة المجلسي / موسى خسروى