تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
هشام : چه اشكالى دارد كه هر دو پائين بيايند چنانچه با هم آفريده‌اند . بريهه : چگونه شريك هستند با اينكه يك شىء واحدند . هشام : پس در اسم با هم اجتماع دارند . بريهه : اين سخن از روى نادانى است . هشام : اتفاقا سخنى صحيح و درست است . بريهه : پسر متصل به پدر است . هشام : برعكس پسر جدا از پدر است . بريهه : اين كه جدا باشد خلاف معمول مردم است . هشام : اگر معمول مردم را شاهد و دليل بر ادعاى خود بگيريم من در اين مناظره تو را مغلوب كرده‌ام زيرا معلوم مردم اينست كه پدر وجود دارد قبل از پسر اين معمول را تو قبول دارى ؟ بريهه : خير چنين چيزى را نمىپذيرم . هشام : پس چرا معمول مردم را گواهى مىگيرى در صورتى كه آن را قبول ندارى . بريهه : پدر و پسر دو اسم است در قدرت قديم . هشام : هر دو اسم قديم هستند مانند خود پدر و پسر . بريهه : نه اسمها محدث و آفريده‌اند . هشام : در صورتى كه اين اسمها را پسر آفريده باشد تو پدر را پسر ناميده‌اى ( چون آفريدگار اسمها است و پسر را پدر اما اگر پدر اين اسمها را آفريده باشد پس او پدر است و پسر هم پدر است در اينجا ابن و پسرى وجود ندارد . بريهه : پسر اسم روح است وقتى به زمين نزول مىكند . هشام : پسر وقتى به زمين نيامده چه اسم دارد ؟ بريهه : اسم او پسر است چه فرود آيد چه فرود نيايد . هشام : پس قبل از فرود آمدن اين روح هر دو يكى هستند يا اسم آنها دو تا است . بريهه : يك روح است . هشام : مىپذيرى كه بعضى از آن روح ابن باشد و قسمتى از آن اب .