هشام : چه اشكالى دارد كه هر دو پائين بيايند چنانچه با هم آفريدهاند .
بريهه : چگونه شريك هستند با اينكه يك شىء واحدند .
هشام : پس در اسم با هم اجتماع دارند .
بريهه : اين سخن از روى نادانى است .
هشام : اتفاقا سخنى صحيح و درست است .
بريهه : پسر متصل به پدر است .
هشام : برعكس پسر جدا از پدر است .
بريهه : اين كه جدا باشد خلاف معمول مردم است .
هشام : اگر معمول مردم را شاهد و دليل بر ادعاى خود بگيريم من در اين مناظره تو را مغلوب كردهام زيرا معلوم مردم اينست كه پدر وجود دارد قبل از پسر اين معمول را تو قبول دارى ؟
بريهه : خير چنين چيزى را نمىپذيرم .
هشام : پس چرا معمول مردم را گواهى مىگيرى در صورتى كه آن را قبول ندارى .
بريهه : پدر و پسر دو اسم است در قدرت قديم .
هشام : هر دو اسم قديم هستند مانند خود پدر و پسر .
بريهه : نه اسمها محدث و آفريدهاند .
هشام : در صورتى كه اين اسمها را پسر آفريده باشد تو پدر را پسر ناميدهاى ( چون آفريدگار اسمها است و پسر را پدر اما اگر پدر اين اسمها را آفريده باشد پس او پدر است و پسر هم پدر است در اينجا ابن و پسرى وجود ندارد .
بريهه : پسر اسم روح است وقتى به زمين نزول مىكند .
هشام : پسر وقتى به زمين نيامده چه اسم دارد ؟
بريهه : اسم او پسر است چه فرود آيد چه فرود نيايد .
هشام : پس قبل از فرود آمدن اين روح هر دو يكى هستند يا اسم آنها دو تا است .
بريهه : يك روح است .
هشام : مىپذيرى كه بعضى از آن روح ابن باشد و قسمتى از آن اب .
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٥