صلى الله عليه و آله رسيده از ايشان نيز چيزهائى شنيده بودند تورات و صحف ابراهيم را قرائت كرده بودند و از كتب گذشته اطلاعاتى داشتند . پس از درگذشت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله جوياى جانشينى آن حضرت شدند و مدعى بودند كه هيچ پيامبرى از دنيا نمىرود مگر اينكه جانشينى از نزديكترين خويشاوندان خود دارد كه به امر رهبرى بعد از او مىپردازد بسيار با مقام و جليل القدر .
يكى از آنها به ديگرى گفت جانشين پيامبر اسلام را مىشناسى گفت نه ، مگر با همان صفاتى كه در تورات از او هست كه او اصلح و مصفر ( جلو سرش مو ندارد و گرسنه است ) « 1 » او نزديكترين مردم به پيامبر است وقتى وارد مدينه شدند و از مردم جوياى جانشينى پيامبر گرديدند آنها را راهنمائى به ابا بكر نمودند . پس از مشاهده ابا بكر گفتند اين شخص جانشين او نيست . پرسيدند چه نسبتى با پيامبر صلى الله عليه و آله دارى ؟ گفت من يكى از افراد قبيله او هستم و او همسر دختر من عايشه است .
گفتند نسبت ديگرى هم دارى گفت نه ؟ گفتند اين خويشاوندى لازم نيست گفتند حالا بگو خدايت كجا است گفت بر فراز هفت آسمان . گفتند غير از اين اطلاع ديگرى هم دارى گفت نه . گفتند ما را به داناتر از خود معرفى نما تو آن شخصى كه در تورات به نام وصى حضرت محمد صلى الله عليه و آله توصيف شده و جانشين اوست نيستى . ابا بكر از گفتار آنها در خشم شد و تصميم كيفرشان را گرفت بعد آنها را پيش عمر فرستاد چون مىدانست اگر پيش عمر چنين حرفى را بزنند او به آنها حمله خواهد كرد . آن دو از عمر پرسيدند تو چه خويشاوندى با پيامبر دارى گفت من از قبيله او هستم و او شوهر دخترم حفصه است پرسيدند ديگر نسبتى دارى گفت نه .
گفتند اين قرابت لازم نيست و اين صفتى نيست كه در تورات مىيابيم بعد گفت خدايت كجا است ؟ گفت بر فراز هفت آسمان گفتند جز اين چيزى دارى بگوئى
هامش
( 1 ) در ذيل خبر خود مجلسى مصفر را به گرسنه و نيازمند معنى كرده مىتوان زرد چهره نيز گفت .