تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
اول : يعنى عربها غلام و كنيز خود را شريك در اموال و خانواده خود نمىكردند تا با آنها مساوى باشند و اين عمل را نقص مىپنداشتند به همين جهت نمىپسنديدند با اينكه آنها بندگان مرا شريك در ملك و قدرت من مىدانستند و عبادت و تقرب به آنها را لازم مىشمردند همان طورى كه مرا نيز عبادت مىكردند ( منظور اينست كه آنها با بندگان خود به مساوات رفتار نمىكردند ولى مرا با بندگان خودم و آفريده‌هايم مساوى قرار مىداد ندهم براى بت‌ها عبادت مىكردند هم براى خدا ) . دوم : يعنى اين مردمان آزاد كه خداوند آنها را در روزى و مال دنيا برترى بخشيده خرج بندگان خود را نمىدهند و روزى دهنده آنها نيستند بلكه خداوند به مالك و مملوك هر دو روزى مىبخشد زيرا آنچه مالك به مملوك خود مىدهد از روزى است كه خداوند به او بخشيده پس مالك و مملوك هر دو مساوى هستند . در باره
وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً
يعنى شخص آزادى را كه به او روزى بخشيديم و نعمت و مال ارزانى داشتيم او در پنهان و آشكارا انفاق مىكند و از كسى باك ندارد
هَلْ يَسْتَوُونَ
يعنى دو نفر كه از نظر خلقت با هم مساوى هستند وقتى يكى قدرت داشته باشد و بتواند انفاق كند با آن ديگرى كه قدرت انفاق ندارد مساوى نيستند پس چگونه تساوى برقرار مىكنيد بين سنگ و بت‌هايى كه شعور ندارند و قدرت حركت بر ايشان نيست با خداوند عزيزى كه قادر بر هر چيزى است و رازق تمام موجودات است . بعضى گفته‌اند اين مثل در باره كافر و مؤمن است زيرا كافر هيچ خير و بهره‌اى ندارد ولى مؤمن كسب خير و پاداش مىكند .
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ
خداوند مثل مىزند دو نفر را كه يكى از آنها لال است و هيچ نمىتواند سخن بگويد ( يا نمىتواند تشخيص و تميز بدهد ) او بارى گران بر دوش كفيل خود است هر كجا او را بفرستد موجب سود و بهره‌اى براى مولاى خود نمىشود و به هر كارى كه او را بفرستد نتيجه‌اى از او نخواهد برد آيا مساوى هست اين لال با آن كسى كه زبان گويا دارد و امر به عدل و دادگرى مىكند و خود بر صراط مستقيم و راه حقيقت قرار دارد . در مورد اين آيه نيز دو وجه نقل شده اول اينكه آيه مثلى است براى دو نفر كه يكى اميد