تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
شايسته نيست خداوند و آفريننده جهان مانند تو را سفير و پيامبر خود قرار دهد . يك انسان كه مانند ما مىخورد و مىآشامد و در كوچه و بازار راه مىرود يك مطالعه در باره فرمانروايان روم و پادشاهان ايران بكن . اگر بخواهند پيكى بفرستند قطعا شخصى را انتخاب مىكنند كه موقعيتى داشته باشد و داراى ثروت باشد . قصرهاى بلند و باغهاى زيبا و غلام و كنيز فراوان . خداوند از تمام اين فرمانروايان بزرگتر و با قدرت‌تر است اينها همه بندهء اويند . از آن گذشته اگر تو پيامبر مىبودى به همراهت فرشته‌اى مىفرستاد تا تو را تصديق نمايد و ما او را مىديديم اگر خداوند تصميم داشت براى ما پيامبرى بفرستد حتما فرشته و ملكى را مىفرستاد نه يك آدم مثل خودمان . تو مردى هستى كه جن‌زده‌اى و عقل خويش را از دست داده‌اى نه پيامبر و سفير خدا . پيامبر اكرم فرمود : ديگر اعتراضى ندارى گفت چرا . اگر خداوند مىخواست پيامبرى بفرستد شخصى را بايد مىفرستاد كه از نظر مالى و شخصيت از همه ما برتر باشد چرا اين قرآنى كه مدعى هستى خدا بر تو نازل كرده بر يكى از دو شخصيت برجسته عرب در مكه ، وليد بن مغيره و در طائف ، عروة بن مسعود ثقفى نازل نكرد . باز ، پيامبر اكرم فرمود ديگر حرفى ندارى ؟ گفت چرا هرگز ايمان به تو نخواهيم آورد ، مگر از زمين مكه چشمه سارى برآورى . چون اينجا سرزمين سخت و خشك و كوهستانى است زمين آن را پر خاك و قابل شخم و كشت كنى و نهرها و جويبار در آن بوجود آورى ، ما احتياج به چنين چيزها داريم . يا لا اقل خودت باغى داشته باشى پر از انگور و خرما خود بخورى و به ما نيز بدهى . از ميان باغ و بين درختان خرما و انگور نهرها و جويبارها جارى باشد . يا بالاخره آسمان را بر سر ما فرود آرى چنانچه مدعى هستى زيرا مىگوئى در قرآن خود :
وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ
« 1 » . اگر پاره‌اى از آسمان را ببينند كه بر سر آنها فرو مىبارد مىگويند چيزى نيست اينها ابرهاى بر هم انباشته است . تو اين كار را بكن شايد ما هم همين حرف را بزنيم .
هامش
( 1 ) سوره طور آيه 44 .
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 268 | العلامة المجلسي / موسى خسروى