شود و آن چيز او را احاطه نمايد در اين صورت چه فرقى است بين خدا و چيزهاى ديگرى كه در آن شىء حلول كرده از قبيل رنگ ، طعم ، بو ، نرمى ، درشتى و سنگينى و سبكى به چه دليل آن شىء آفريده شده باشد و چيزى كه در او حلول كرده قديم باشد چرا آن شىء قديم نشد و حلولكننده مخلوق و چگونه احتياج به حلول دارد كسى كه پايدار بوده قبل از اين اشياء و پايدار خواهد بود وقتى به او صفت حلول مىدهيد لازم مىآيد به عقيده شما صفت زوال نيز به او بدهيد چيزى را كه با صفت زوال و پيدايش انگاشتيد بايد فنا و ناپايدارى نيز به او بدهيد زيرا تمام اينها مخصوص اشيائى است كه حلول در چيزى نمايند و يا در آنها چيزى حلول كند و تمام اين صفات موجب تغيير ذات مىشود .
اگر مدعى شويد كه ذات پروردگار با حلول در چيزى تغيير نمىنمايد بايد پس با حركت و سكون و سياهى و سفيدى و قرمزى و زردى نيز تغيير نكند و صفاتى كه بر چنين اشيائى وارد مىشود بر او نيز عارض گردد بطورى كه در او تمام صفتهاى مخلوقات وارد شود و خدا نيز آفريده شده باشد .
منزه است از اين اوهام وقتى صحيح باشد اعتقاد شما در باره خدا كه حلول در چيزى نموده باشد ديگر احترام و پرستشى كه مىكنيد صحيح نخواهد بود . پس سكوت اختيار كرده تقاضاى انديشه بيشتر نمودند .
بعد متوجه گروه دوم شده فرمود در صورتى كه شما مجسمه اشخاصى كه خدا را مىپرستيدهاند بپرستيد و براى آنها سجده نمائيد و صورتهاى خويش را براى آنها بر خاك گذاريد ديگر براى پرستش خدا چه باقى گذاشتهايد مگر شما خود قبول نداريد خدائى را كه بايد پرستش و تعظيم نمود نبايد با بندهاش مساوى قرار داد اگر پادشاهى را در احترام و تعظيم با غلامش برابر كنيد با اين كار مگر اهانت به شاه نكردهايد و غلامش را بيش از حد بزرگ نداشتهايد ؟ گفتند صحيح است .
مگر متوجه نيستيد كه با تعظيم و احترام مجسمه اشخاصى كه خداپرست بودهاند توهين به خداى يكتا نمودهايد آنها نيز سكوت كردند بعد از تقاضاى مهلت .
بعد متوجه دسته سيم شده فرمود براى من مثال زديد و ما را به خود تشبيه كرديد با اينكه با هم برابر نيستيم زيرا ما بنده خدا و مخلوق و تحت فرمان او هستيم اطاعت مىكنيم
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٥