نبود به همين جهت مىفرمايد
كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً
كه او را از طمع باز مىدارد و دليل بر اين باز داشتن است بر سبيل استيناف كه آيات منعم را منكر و معاند است گفتهاند پس از آمدن اين آيات پيوسته از ثروتش كاسته مىشد تا هلاك گرديد .
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
به زودى او را وارد گردنه بسى صعب العبور خواهيم كرد و اين مثل است براى گرفتاريهايى كه با آن روبرو است از امام ( ع ) نقل شده كه صعود كوهى از آتش كه هفتاد خريف طول مىكشد بالا رفتن بر آن بعد سرازير مىشود به همين صورت تا ابد .
(
إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ
) دليل اين تهديد است يا بيان دشمنى او است او انديشيد در مورد عيبجوئى از قرآن و فكر كرد چه مىگويد
فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ
تعجب از انديشه اوست كه او را مسخره مىگيرد يا منظور اينست كه نهايتترين مطلبى كه مىتوانستند در باره قرآن نسبت دهند همين بود كه استفاده از اين بيان مىشود قتله الله ما اشجعه .
روايت شده كه او از كنار پيامبر صلى الله عليه و آله رد مىشد و آن جناب مشغول خواندن سوره حم سجده بود پيش ياران خود آمد و گفت هم اكنون از محمد صلى الله عليه و آله سخنى شنيدم كه شباهت به سخنان بشر و جنيان نداشت بسيار دلپذير و زيبا بود ، پر فايده و با بركت و فنا ناپذير و غير قابل رد ( جملات او اين است ) ان له لحلاوة و ان عليه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ان ليعلو و لا يعلى قريش گفتند مغيره از دين برگشته . پس برادرش ابو جهل گفت من او را برمىگردانم پيش مغيره رفت و با اندوه نشست و با او سخنانى گفت كه تحت تاثير قرار داد .
مغيره از جاى حركت كرده گفت گمان مىكنيد محمد صلى الله عليه و آله ديوانه است هيچ آثار ديوانگى دارد مشاهده كردهايد ؟ يا مىگوئيد كاهن است هيچ ديدهايد كهانت كند ؟
يا خيال مىكنيد شاعر است ؟ تا كنون ديدهايد شعرى بگويد همه گفتند نه . گفت او ساحر است نمىبينيد سخنانش بين زن و شوهر و فرزند و غلامش جدائى مىاندازد . قريش خوشحال شدند و با تعجب از او جدا گرديدند .
ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ
تكرار شده براى مبالغه
ثُمَّ نَظَرَ
سپس انديشيد در باره قرآن
ثُمَّ عَبَسَ
صورتش در هم شد چون نمىدانست چه بگويد و عيبى در آن نمىديد . يا نگاه كرد به پيامبر صلى الله عليه و آله و در هم شد
« وَ بَسَرَ »
ناراحت شد
« ثُمَّ أَدْبَرَ »
بعد از حق اعراض