اگر خدا مىخواست هدايتش مىكرد . رجال كشى - شماره 508 - علي بن مهزيار گفت خيران برايم نوشت كه هشت درهم برايت فرستادم اين پول را از طرطوس ( شهري است در سر حد شام بين انطاكيه و حلب ) برايم فرستاده بودند نخواستم بدون اجازه شما به صاحبش رد كنم يا تغييرى بدهم اكنون بفرما چنين پولى را بگيرم يا نه . پولى كه وضعش معلوم نباشد و از كفار باشد تا بدستورت عمل كنم . در جواب او چنين نوشت پول يا غير پول اگر برايت فرستادند قبول كن زيرا پيامبر اكرم هديه يهودى و نصرانى را رد نمىكرد « 1 » . برسى در مشارق الانوار - پس از فوت حضرت رضا جواد الائمه عليه السّلام را كه كودكى بود به مسجد پيامبر آوردند يك پله بر فراز منبر رفت و شروع به سخنرانى كرده فرمود من محمّد بن على هستم من جوادم من نژاد اشخاص را در پشت پدران مىدانم من از پنهان و آشكار و عاقبت كار شما آگاهم اين دانش را خداوند عنايت كرده بما قبل از آفرينش تمام جهانيان و بعد از نابود شدن آسمانها و زمين اگر حمله ياوهسرايان و قدرت گمراهان و ايراد شكاكان نبود سخنى را ميگفتم كه موجب تعجب گذشتگان و آيندگان ميشد در اين موقع دست روى دهان خويش گذاشت فرمود : محمد ساكت باش همانطور كه آباء كرامت سكوت كردند . رجال كشى - ابراهيم بن محمّد بن همدانى گفت : براى حضرت جواد عليه السّلام نوشتم كه سميع به من چه ستمها كرد . در جوابم نوشت به خط خود خداوند به زودى ترا بر دشمنت پيروز كند و از دست او رهائى يا بى مژده باد كه فورى پيروز ميشوى و در آخرت نيز پاداش مىگيرى خدا را بسيار ستايش كن . رجال كشى - شماره 506 - ابراهيم بن محمّد گفت : امام جواد عليه السّلام برايم نوشت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٤
هامش
( 1 ) در روايت شماره 28 مىنويسد خيران براى حضرت جواد فرستاد .