خدا و پيامبرش كارى نخواهد داشت .
17 و 18 - پيمانشكنى و قطع پيوند خويشاوندى بدليل آيه
الَّذِين يَنْقُضُون عَهْدَ اللَّه *
19 - دروغگوئى و گزاف سرائى بدليل آيه
وَ اجْتَنِبُوا قَوْل الزُّورِ
20 - جرات پيدا كردن بر خدا بدليل اين آيه
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّه
21 - كفران نعمت بدليل اين آيه
وَ لَئِن كَفَرْتُم إِن عَذابِي لَشَدِيدٌ
22 - كم فروشى بدليل آيه
وَيْل لِلْمُطَفِّفِين
23 - لواط بدليل آيه
الَّذِين يَجْتَنِبُون كَبائِرَ الْإِثْم *
24 - دينسازى و بدعت بدليل قول پيامبر اكرم : هر كس تبسم كند در صورت بدعت ساز مثل اينست كه كمك بنابودى دين خود كرده .
عمرو بن عبيد از خدمت امام خارج شد بلند بلند گريه ميكرد .
ميگفت : هلاك شد كسى كه ميراث شما را صاحب گرديد و در علم و مقام با شما مبارزه كرد .
ابو القاسم بغار در مسند ابى حنيفه نقل مىكند كه حسن بن زياد گفت : از ابو حنيفه پرسيدند فقيه ترين مردم كه ديدهاى كيست . گفت : جعفر بن محمّد . وقتى منصور او را احضار نمود از پى من فرستاده گفت : مردم خيلى فريفته جعفر بن محمّد شدهاند از آن مسائل مشكل خود مقدارى آماده كن . من چهل مسأله تهيه ديدم بعد منصور از پى من فرستاد آن وقت در حيره بود .
وارد شدم ، جعفر بن محمّد طرف راستش نشسته بود همين كه چشمم به آن جناب افتاد چنان هيبت و جلالش مرا گرفت بيشتر از هيبتى كه از منصور داشتم سلام كردم اشاره كرد بنشين . نشستم .
در اين موقع منصور گفت : يا ابا عبد اللَّه اين شخص ابو حنيفه است فرمود : بلى او را مىشناسم . منصور به من گفت : خوب است مسائل خود را از ابا عبد اللَّه بپرسى من شروع كردم بسؤال كردن جواب ميداد ميفرمود شما اين طور ميگوئيد ولى اهل