ثمّ قال : الألف واحد ، واللام ثلاثون ، والميم أربعون والصّاد تسعون ، فذلك مائة وأحد وستّون ، ثمّ كان بدؤ خروج الحسين بن علىّ عليهما السّلام
ألم * اللَّهُ
فلمّا بلغت مدّته قام قائم ولد العبّاس عند
المص
ويقوم قائمنا عند انقضائها ب
الر *
فافهم ذلك وعه [ واكتمه ] » « 1 »
يعنى « به تحقيق كه در حروف مقطّعه - كه در اوّل سورههاى قرآني است - علم بسيار هست ، بدرستى كه اللّه تعالى فروفرستاد
ألم ذلِكَ الْكِتابُ
« 2 » را پس حضرت محمّد صلّى اللّه عليه وآله اظهار پيغمبرى خود نمود ، تا آنكه نور حقيقت أو هويدا شد وكلمهء حقّ اسلام أو ، ثابت ومحقّق ومحكم شد ، ودر روزى كه متولّد شد از هزار هفتم از خلق آدم صد وسه سال گذشته بود . پس گفت كه بيان اين در كتاب خدا هست در حروفهاى مقطّعه - اوّل سورهها - هرگاه بشمارى بىتكرار ، وهيچ حرفى از حروف مقطّعه نيست مگر آنكه نزد منتهى شدن آن ، يكى از بني هاشم خروج مىكند . پس فرمود كه الف ، يكى است ولام سى است وميم چهل است وصاد نود است پس اين صد وشصت ويك مىشود ، پس بود [ ابتداى ] « 3 » خروج امام حسين بن علي عليهما السّلام در
ألم اللَّهُ
« 4 » پس چون مدّتش تمام شد خروج كرد اوّل پادشاهان بنى عباس نزد
المص
« 5 » وخروج مىكند قائم أهل بيت صلوات اللّه عليهم أجمعين نزد منقضى شدن اين حروف به
الر
« 6 » پس بفهم ونگاه دار [ وپنهان دار ] . »
مترجم گويد : كه اين حديث از جمله أحاديث مشكله است وچندين وجه از اشكال دارد ، وتا حال نشنيدهام كه كسى حلّ اين حديث كرده باشد ،
هامش
( 1 ) . تفسير عيّاشى 2 / 136 ، ح 3 ، وبحار الأنوار 52 / 106 ، ح 15 و 92 / 383 ، ح 18 ، وبرهان 2 / 3 .
( 2 ) . بقرة : 1 و 2 .
( 3 ) . زيادة از متن حديث .
( 4 ) . آل عمران : 1 و 2 .
( 5 ) . أعراف : 1 .
( 6 ) . يونس : 1 .