تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
هامش
- در سال ششم هجرت وچون وفات يافت از عمر شريفش يك سال وده ماه وهشت روز گذشته بود وأو را در بقيع دفن كردند . ( مناقب ابن شهرآشوب 1 / 209 ) واشهر آن است كه ماريه را مقوقس - پادشاه اسكندريه - براي آن جناب فرستاده بود . ( قرب الإسناد / 9 ) وبعضي گفته‌اند كه أو را نجاشي فرستاده بود . ( تفسير قمى 1 / 179 ) وابن بابويه وبرقى به سند معتبر از امام محمّد باقر صلوات اللّه عليه روايت كرده‌اند كه چون حضرت قائم آل محمّد عليه السّلام ظاهر شود عايشه را زنده گرداند تا آنكه أو را حدّ بزند وتا آنكه انتقام بكشد براي حضرت فاطمه سلام اللّه عليها . راوي گفت : فداى تو شوم به چه سبب أو را حدّ مىزند ؟ فرمود : براي افترائى كه بر ماريه مادر إبراهيم گفت . راوي پرسيد كه چرا حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أو را حدّ نزد وحق تعالى حدّ أو را تأخير فرمود كه قائم آل محمّد عليه السّلام اين حدّ را جارى گرداند ؟ حضرت فرمودند : براي آنكه حق تعالى محمّد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را براي رحمت فرستاده است وقائم عليه السّلام را براي انتقام وعذاب خواهد فرستاد . ( علل الشّرايع / 580 ومحاسن برقى 2 / 70 ) وخداوند متعال در قرآن از افتراء عايشه به ماريه قبطيّه خبر داده وفرموده :إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ( نور : 11 ) يعنى : « بدرستى كه آنانكه آوردند افتراء دروغ را ، گروهىاند از شما ، اى أهل اسلام ! گمان مكنيد آن افتراء بدى است براي شما ، بلكه آن خوبست شما را ونفع دارد براي شما . هر مردى را وهمچنين هر زنى را از أهل افتراء عقاب آن چيزيست كه كسب كرده از گناه بقدر خوض در آن بهتان ، آن كس كه قرار گرفت معظم وشنيع‌تر آن افتراء را از آن جماعت ، براي اوست عذابي بزرگ . » علىّ بن إبراهيم قمّى در تفسير خود در ذيل اين آية از امام أبى جعفر الباقر صلوات اللّه عليه روايت كرده كه چون إبراهيم فرزند حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله كه از ماريه قبطيّه متولّد شده بود فوت شد ، حضرت را از فوت آن فرزند حزنى شديد عارض گرديد . عايشه حضرت را محزون ديده گفت چه چيز باعث حزن تو شده ؟ اگر بواسطهء إبراهيم است ، أو فرزند تو نبود بلكه فرزند جريح قبطي بود كه همراه ماريه آمده ، ( أو غلام پيغمبر بود ) هميشه با أو مىبود . حضرت رسالت پناه أمير المؤمنين را فرستاد كه سر جريح قبطي را بياورد . حضرت أمير عليه السّلام شمشير را برداشت وعرض كرد : پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللّه ! مرا پى كارى كه مىفرستى زود به عمل آورم مانند سيخ سرخ كرده كه در ميان پشم شتر فرومىرود ، يا آنكه تأمّل وتثبت كنم تا حقيقت آن امر بر من ظاهر شود ؟ -