فصل [ جنگ احزاب ]
جنگ احزاب به دنبال غزوهء بنى نضير بود .
و ماجرايش آن بود كه گروهى از يهود كه از جملهء آنان سلّام بن ابى حقيق نضرى ، حييّ بن اخطب ، كنانة بن ربيع ، هوذة بن قيس والبى و ابو عمارهء والبى به همراه چند نفر از بنى والبه بيرون رفته تا به مكه رسيدند و به نزد ابو سفيان صخر بن حرب رفتند چون از دشمنى او نسبت به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و پيشتازىاش در جنگ با او آگاهى داشتند ، و آنچه را كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدانها رسيده بود به او گفتند و از وى خواستند تا آنان را در مبارزهء با حضرت كمك نمايد .
ابوسفيان به آنان گفت : هرگونه كه دوست داشته باشيد من با شما هستم ، به نزد قريش برويد و آنان را براى جنگ با وى بخوانيد و پيروزى بر او و پايدارى با آنان را برايشان ضمانت كنيد تا بتوانيد او را نابود سازيد .
آنان به نزد بزرگان قريش رفته و آنان را براى جنگ با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعوت كردند و به ايشان گفتند : دستهايمان در دستهاى شما است و ما با شما هستيم تا او را نابود سازيد .
[ بزرگان ] قريش گفتند : اى گروه يهوديان ! شما اهل كتاب نخستين و دانش پيشين هستيد و به آيينى كه محمد آن را آورده و آيينى كه ما بر آن هستيم ، آگاهيد ، حال آيا آيين ما از آيين او بهتر است يا اينكه حق با او است ؟
آنان گفتند : البته كه آيين شما نيكوتر است .
قريش از فراخوانى آنان براى جنگ با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوشحال شدند ، و ابو سفيان نزد آنان رفت و به ايشان گفت : خداوند شما را بر دشمنتان چيره كرد و اكنون يهود نيز همراه شما به جنگ با او مىپردازند و شما را رها نمىكنند ، تا همه نابود شوند يا اينكه محمد و يارانش را از بين ببرند . پس تصميم آنان بر جنگ با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محكمتر گرديد .
يهوديان بيرون رفته تا به نزد قبيلههاى غطفان و قيس عيلان آمدند و آنان را به جنگ با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعوت كرده و يارى و همكارى با آنان را تضمين نمودند ، و آنان را از