يكى از خدمتكاران زن ابراهيم بن عبده نيشابورى - كه از زنان پارسا بود - روايت كرده است كه او گفت : به همراه ابراهيم بر صفا ايستاده بودم پس صاحب الامر عليه السّلام آمد تا اينكه كنار ابراهيم ايستاد و كتاب مناسك او را به دست گرفت و با وى سخن گفت .
* ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از محمد بن على بن ابراهيم ، از ابو عبد اللّه بن صالح كه گفت او را كنار حجر ديده است در حالى كه مردم دربارهء او كشمكش داشتند ، و او مىفرمود : نه به اين فرمان داده شدند .
* ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از احمد بن ابراهيم بن ادريس ، از پدرش كه گفت : آن حضرت را پس از وفات ابو محمد عليه السّلام در ابتداى جوانى ديدم ، پس دست و سر او را بوسيدم .
* ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از ابو عبد اللّه بن صالح و احمد بن نضر ، از قنبرى كه گفت : از جعفر بن على نامى به ميان آمد پس او را نكوهش كرد ، من گفتم : غير از او نيست ؟ گفت : آرى . گفتم : آيا او را ديدى ؟ گفت : من او را نديدم ولى غير از من او را ديده است . گفتم : چه كسى غير از تو ؟ گفت : جعفر دو بار او را ديده است .
* ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از جعفر بن محمد كوفى ، از جعفر مكفوف ، از عمرو اهوازى روايت كرده كه گفته است : ابو محمد عليه السّلام او را به من نشان داد و فرمود : اين است صاحب شما .
* ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از محمد بن يحيى ، از حسن بن على نيشابورى ، از ابراهيم بن محمد ، از ابى نصر طريف خادم كه او آن حضرت را ديده است .
و مانند اين اخبار و روايات بسيار است ، و آنچه از آنها به طور اختصار آورديم براى بيان آنچه خواسته بوديم كفايت مىكند ، زيرا كه مهمترين مطالب در وجود و امامت آن حضرت همان است كه نقل كرديم ، و آنچه بعد از اين خواهد آمد براى تأكيد بيشتر است به گونهاى كه اگر آن را نياوريم هم خللى در آنچه پيش از اين گفتيم ايجاد نخواهد كرد ، و منّت خداى عزّ و جل را است .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 614
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦١٤