تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
فرزندم ! شكر خدا را بجاى آور زيرا كه خداوند تو را براى امرى برگزيده است . حسن عليه السّلام گريه كرد و استرجاع نمود و فرمود : خدا را حمد و سپاس مىگويم و از او مىخواهم كه نعمتهايش را بر ما تمام كند ، انّا للّه و انّا اليه راجعون . از آن پس ما در مورد او پرس و جو كرديم ، به ما گفتند : اين فرزند او است و حسن نام دارد . در آن موقع سنّ ايشان را حدود بيست سال برآورد كرديم . از آن روز ما ايشان را شناختيم و دانستيم كه حضرت هادى عليه السّلام به امامت وى اشاره فرموده و او را جانشين خود كرده است . * ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از اسحاق بن محمد ، از محمد بن يحيى روايت كرده كه او گفته است : پس از وفات ابو جعفر فرزند امام هادى عليه السّلام ، بر آن حضرت وارد شدم و به ايشان تسليت گفتم ؛ ابو محمد ( امام حسن عسكرى عليه السّلام ) كه در آنجا نشسته بود گريه كرد . حضرت هادى عليه السّلام رو به ايشان كرد و فرمود : خداوند تو را جانشين قرار داد ، پس خدا را حمد و سپاس بگو . * ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد ، از اسحاق بن محمد ، از ابو هاشم جعفرى روايت كرده كه گفته است : پس از وفات فرزند ابو الحسن عليه السّلام من نزد ايشان حضور داشتم ، در آن موقع در فكر فرو رفتم و با خود گفتم : گويا داستان ابو جعفر و ابو محمد شبيه داستان ابو الحسن حضرت كاظم عليه السّلام و اسماعيل دو فرزند امام صادق عليه السّلام مىباشد . ناگاه ابو الحسن عليه السّلام رو به من كرد و پيش از اينكه سخنى بگويم فرمود : آرى اى ابو هاشم ، پس از رحلت ابو جعفر خداوند دربارهء ابو محمد امرى مقدر فرمود كه تا آن زمان ايشان را به اين امر نمىشناختند ، همان‌گونه كه دربارهء حضرت موسى بن جعفر مقدر فرمود پس از وفات اسماعيل ، و اين امر همان‌گونه است كه دربارهء آن فكر كردى هرچند باطل‌گرايان نپسندند ، فرزندم ابو محمد جانشين من است و علم آنچه به آن نياز شود نزد او است و نيز روش و ابزار امامت را دارد . * و به همين اسناد از اسحاق بن محمد ، از محمد بن يحيى بن رئاب ، از ابى بكر فهفكى روايت كرده كه گفته است : ابو الحسن عليه السّلام براى من نوشت : فرزند من ابو محمد در ميان