قلانسى ، از على بن حسين بن عمرو ، از على بن مهزيار روايت كرده كه او گفته است : به حضرت ابو الحسن عليه السّلام عرض كردم : چنانچه خداى ناكرده پيش آمدى براى شما اتفاق افتاد ، امامت به چه كسى مىرسد ؟ حضرت فرمود : امامت از آن فرزند بزرگ من خواهد بود - مقصودش امام حسن عسكرى عليه السّلام مىباشد - .
* ابو القاسم جعفر بن محمد ، از محمد بن يعقوب ، از على بن محمد استرابادى ، از على بن عمرو عطّار روايت كرده كه گفته است : بر امام هادى عليه السّلام وارد شدم ، در آن وقت فرزند ايشان ابو جعفر مورد احترام و تجليل قرار مىگرفت و من گمان داشتم كه او جانشين امام هادى عليه السّلام خواهد بود . لذا به امام عليه السّلام عرض كردم : جانم به قربانت ! به كدام يك از فرزندانت عرض ارادت ويژه كنم ؟ حضرت فرمود : در حال حاضر نسبت به هيچكدام از فرزندانم ابراز موالات و دوستى نكنيد تا وقتى كه فرمانى در اين باره از سوى من صادر شود .
راوى مىگويد : پس از اين واقعه براى آن حضرت نامه نوشتم كه : امر امامت و ولايت به چه كسى مىرسد ؟ حضرت برايم نوشت : امامت از آن بزرگترين فرزند من است .
راوى مىگويد : ابو محمد عليه السّلام بزرگتر از جعفر مىباشد .
* ابو القاسم ، از محمد بن يعقوب ، از محمد بن يحيى ، از سعيد بن عبد اللّه ، از جماعتى از بنىهاشم از جمله حسن بن حسين افطس روايت كرده است كه آنان به هنگام وفات محمد بن على بن محمد ( امام جواد عليه السّلام ) در منزل ابو الحسن عليه السّلام حضور داشتند ، در حياط خانه براى ايشان مجلسى تدارك ديدند و مردم دور ايشان حلقه زدند . ما برآورد كرديم حدود صد و پنجاه مرد از خاندان ابى طالب و بنى عباس و قريش به جز غلامان خود و ساير مردم گرد ايشان جمع شدند .
در اين هنگام حضرت هادى عليه السّلام به فرزند خود حسن بن على عليه السّلام نگاه كرد كه با گريبانى پاره به سوى او آمد و سمت راست او ايستاد . ما تا آن زمان حسن بن على عليه السّلام را نمىشناختيم .
مدتى بعد امام هادى عليه السّلام دوباره به حسن بن على عليه السّلام نگاهى انداخت و فرمود :
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 587
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٨٧