به قربانت ! فردا براى جنگ عزيمت مكن ، اگر به جنگ به روى شكست خواهى خورد و يارانت كشته خواهند شد . او از من پرسيد : از كجا مىدانى ؟ گفتم : در خواب ديدم .
گفت : غلام خوابيد و چون نشيمنگاه خود را نشسته بود ، خواب ديد .
سپس به قصد جنگ عزيمت كرد و در آن جنگ شكست خورد و يارانش كشته شدند .
باب در بيان وفات حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام و علّت آن و مختصرى از اخبار در اين باره
امام رضا عليه السّلام هرگاه با مأمون خلوت مىكرد او را بسيار موعظه مىكرد و از خدا مىترساند و گناه و معصيت او را در نظرش زشت و بد مىنماياند .
مأمون در ظاهر وانمود مىكرد كه سخنان امام را پذيرفته ولى در واقع از سخنان ايشان بسيار ناراحت مىشد چرا كه براى او سنگين و ناخوشايند بود .
هرگاه مأمون سخن از حسن و فضل - فرزندان سهل - به ميان مىآورد ، حضرت از آنان به بدى ياد مىكرد و خصلتهاى زشت و ناپسند آنها را گوشزد و او را از گوش دادن به حرفهاى آنان نهى مىنمود ؛ وقتى آن دو از اين امر آگاه شدند شروع به توطئه و دسيسه چينى عليه حضرت نزد مأمون كردند و امورى براى مأمون قلمداد مىكردند كه دل مأمون را نسبت به امام رضا عليه السّلام مكدّر مىساخت ، و او را از عاقبت ارجاع دادن مردم به امام رضا عليه السّلام برحذر مىكردند ، و پيوسته به همين كار ادامه دادند تا اينكه نظر مأمون را نسبت به آن حضرت دگرگون ساختند به گونهاى كه مأمون طرح كشتن امام را پىريزى كرد ، به اين صورت كه روزى مأمون غذايى را تدارك ديد و همراه با حضرت مشغول خوردن آن شد ، حضرت رضا عليه السّلام با خوردن آن غذا بيمار شد و مأمون نيز اظهار ناخوشى و تمارض كرد .