تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
* ابن ابى نجران از منصور بن حازم روايت كرد كه گفته است : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : پدر و مادرم به قربانت ! جان‌ها در معرض مرگ قرار دارند ، پس اگر اين اتفاق براى شما رخ داد ، امام پس از شما چه كسى خواهد بود ؟ امام صادق عليه السّلام فرمود : اگر اين اتفاق بيفتد ، امام شما اين است ؛ و بر شانهء راست ابو الحسن زد كه در آن وقت سنّ حضرت كاظم عليه السّلام بيش از پنج سال نبود ، و عبد اللّه بن جعفر نيز در آن مجلس حضور داشت . * همچنين ابن ابى نجران از عيسى بن عبد اللّه بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب عليه السّلام نقل مىكند كه او گفته است : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : هرگاه مرگ شما فرارسيد - خداوند آن روز را نياورد - به چه كسى اقتداكنم ؟ حضرت به فرزندش موسى عليه السّلام اشاره كرد . گفتم : هرگاه براى موسى عليه السّلام حادثه‌اى رخ دهد ، من به چه كسى اقتدا كنم ؟ حضرت فرمود : به فرزند او . گفتم : اگر براى فرزندش اتفاقى افتاد چه ؟ فرمود : به فرزند او . گفتم : هرگاه براى او اتفاقى افتاد و پس از خودش برادرى بزرگ و فرزندى كوچك به جاى گذاشت به كدام يك اقتدا كنم ؟ فرمود : به پسرش ، و همان‌طور تا آخر . * فضل از طاهر بن محمد نقل مىكند كه او گفته است : حضرت صادق عليه السّلام را ديدم كه فرزندش عبد اللّه را سرزنش و موعظه مىكرد و به او مىگفت : چرا مانند برادر خودت نيستى ؟ به خدا سوگند كه من نور را در چهره‌اش مىبينم . عبد اللّه گفت : چرا نيستم ؟ مگر پدر من و پدر او يكى نيست و اصل من و او يكى نيست ؟ امام صادق عليه السّلام به او فرمود : او از نفس من است ، و تو فرزند من . * محمد بن سنان از يعقوب سرّاج نقل كرده است كه او گفت : روزى بر حضرت صادق عليه السّلام وارد شدم در حالى كه بالاى سر ابو الحسن موسى عليه السّلام - كه در گهواره بود - ايستاده و با او زمزمه مىكرد و رازهايى با او مىگفت ؛ مدتى به همين منوال گذشت . من نشستم و چون حضرت از كارش فارغ شد از جا برخاستم ، حضرت صادق عليه السّلام به من فرمود : نزديك مولاى خودت بيا و بر او سلام كن . من نزديك رفتم و سلام كردم . پس با زبانى فصيح و رسا جواب سلامم را گفت ، آنگاه فرمود : برو و نام دخترت را كه ديروز بر