تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
آنها آمد ، همگى به انتظارش ايستادند ، پس چون به آنها رسيد بر حر و يارانش سلام داد ولى بر حسين و يارانش سلام نكرد ، و به حر نامه‌اى از عبيد اللّه بن زياد داد كه در آن آمده بود : چون نامه‌ام به دستت رسيد و فرستاده‌ام نزدت آمد راه را بر حسين عليه السّلام تنگ كن و او را فرود نياور مگر در بيابانى كه نه پناهگاهى در آن باشد و نه آب ؛ و من فرستاده‌ام را امر كردم كه همراه تو باشد و از تو جدا نشود تا اينكه خبر اجراى دستورم را براى من بياورد ، و السلام . حر چون نامه را خواند به امام حسين عليه السّلام و يارانش گفت : اين نامهء امير عبيد اللّه است كه به من دستور داده همانجايى كه نامه‌اش به دستم رسيد بر شما سخت بگيرم ، و اين‌هم فرستاده‌اش كه به او دستور داده كه از من جدا نشود تا اينكه دستورش را اجرا كنم . يزيد بن مهاجر كنانى - كه از ياران حسين عليه السّلام بود - به فرستادهء ابن زياد نگاه كرد و وى را شناخت پس به او گفت : مادرت به عزايت بنشيند ! اين چه كارى است كه به دنبالش آمدى ؟ گفت : امام خود را اطاعت كردم و به بيعتم وفا نمودم . ابن مهاجر به او گفت : بلكه خداى خود را نافرمانى كردى ، و امام خود را در آنچه هلاكت تو در آن است پيروى نمودى ، و ننگ و دوزخ را براى خود به ارمغان آوردى ، و پيشواى تو بد پيشوايى است ، خداوند متعال فرموده است :
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ
« 1 » و پيشواى تو يكى از آنها است . حر بر ايشان سخت گرفت كه در همانجا كه نه آبى و نه قريه‌اى هست ، پياده شوند . حسين عليه السّلام به وى گفت : واى بر تو ! بگذار در اين آبادى يا در اين - يعنى در نينوى و غاضريّه - يا در اين - يعنى شفنه - فرود بياييم . حر گفت : نه ، به خدا سوگند كه نمىتوانم ، اين مرد فرستاده شده است تا بر من
هامش
( 1 ) . سورهء قصص : 41 . « آنها را پيشوايان قرار داديم كه به سوى آتش فرا مىخوانند و روز قيامت يارى نمىشوند » .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 385 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى