تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
امامتان مخالفت ورزيد ، پس به خدايى كه جز او خدايى نيست سوگند كه تا شمشير در دست من باشد شما را مىزنم اگرچه ياورى در ميان شما نداشته باشم . و من اميدوارم كسانى كه حق را مىشناسند در ميان شما بيشتر از آنانى باشند كه باطل آنها را نابود سازد . عبد اللّه بن مسلم بن ربيعهء حضرمى كه هم پيمان بنى اميّه بود از جا برخاست و گفت : اى امير ! اين فتنه‌اى را كه مىبينى تنها با زور و خونريزى فرو مىنشيند ، و اين روشى كه تو در پيش گرفتى ، روش ناتوانان است . نعمان به او گفت : در طاعت خدا ، از ناتوانان باشم براى من پسنديده‌تر است از اينكه در معصيت خداوند از جبّاران و زورمندان باشم . سپس از منبر پايين آمد . عبد اللّه بن مسلم از آنجا بيرون رفت و به يزيد بن معاويه نامه‌اى نوشت كه در آن آمده است : امّا بعد ، بدان كه مسلم به كوفه آمد و شيعيان از براى حسين بن على عليه السّلام با او بيعت كردند . پس چنانچه تو را در كوفه حاجتى باشد ، مرد توانايى بفرست كه فرمان تو را اجرا كند و با دشمنت همان كار را كند كه تو كنى ، زيرا كه نعمان مردى ناتوان و يا اينكه خود را ناتوان وانمود مىكند . سپس عمارة بن عقبه و پس از او عمر بن سعد بن ابى وقاص نيز چنين نامه‌اى براى يزيد نوشتند . چون نامه‌ها به يزيد رسيد ، سرجون غلام معاويه را خواست و گفت : نظر تو چيست ؟ حسين مسلم بن عقيل را به كوفه روانه كرده است تا براى او از مردم بيعت بگيرد ، و خبرى كه به من رسيد حاكى از ضعف و ناتوانى نعمان بن بشير و اينكه گفتار ناپسندى داشته است ، پس به نظر تو چه كسى را بر كوفه حاكم كنم ؟ در آن هنگام يزيد از عبيد اللّه بن زياد دلگير بود ، سرجون به او گفت : اگر معاويه اكنون زنده شود آيا نظرش را مىپذيرى ؟ گفت : آرى . پس سرجون حكم فرمانروايى عبيد اللّه بن زياد بر كوفه را بيرون آورد و گفت : اين
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 344 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى