تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
مىباشد . اكنون ديگر اولين اشعهء خورشيد بر كنگرهء قصر سلطان نمىتابد . منارهء باريك و ظريف آنجا مدتى است كه سرنگون شده و كاروانسراهاى آن فرو ريخته و مبدل به توده‌هاى خاك گرديده . ديگر گل سرخ بر لب رودخانه نمىرويد ، چه بستر رودخانه خشك شده و باغها از بين رفته و در قهوه‌خانه‌ها بسته شده است . امروز فلسفهء شاعر فقط دربارهء خود مردم صدق نمىكند ، چه اگر عمر خيام امروز مىزيست مىتوانست ابيات ذيل را ، بدون اينكه از حقيقت منحرف شود ، دربارهء خود نيشابور بسرايد :
« مگذار كه غصه در كنارت گيرد * و اندوه مجال روزگارت گيرد مگذار كتاب و لب جوى و لب كشت * زان پيش كه خاك در كنارت گيرد »
هيچ گونه نشانه يا خط مرزى در آسمان اين شهر ديده نمىشود كه آن را از ساير شهرهاى قديمى ايران ، كه به همين اندازه است ، مشخص سازد . ديوار مشهور آن نمونه‌اى از اسراف و اتلاف كوشش در ايران است . اكنون ديگر ضرورتى نيست كه لشكر فراوان مغول از آن بالا برود . چه ، امروز ديوارهاى شهر چنان وضع رقت‌بارى دارد كه حتى در مقابل حملهء گروهى از پسران پيش‌آهنگ تاب مقاومت نمىآورد . بازارهاى نيشابور از جمله ويرانترين بازارهاى ايران و مردم آن از فقيرترين مردم اين كشور به شمار مىروند . در اين بازار مانند بازارهاى ساير شهرهاى ايران كوزه‌گر پير را مىتوان يافت . وضع ظاهر او زياد تغيير نيافته و هنوز بر گل مرطوب مشت مىكوبد ، ولى با نيروى كمتر و بدون شوق و علاقه اين كار را انجام مىدهد . دوستداران كوزه‌هاى زيبا و خوش تركيب ، كوزه‌هايى كه با مهارت و استادى تهيه شده دير زمانى است كه ديده از جهان فرو بسته‌اند ، لااقل دو قرن از مرگ آنها مىگذرد . از آن زمان تاكنون كوزه‌گر شوق و استعداد خود را از دست داده و نمىتواند با آن حرارت سابق گل كوزه‌گرى را در چرخ حساس و تأثيرپذير بريزد و با دستهاى مستعد خود مصنوعى خلق كند كه به نام و دوره‌اى كه در آن مىزيد درخشندگى و شكوه بخشد . آتش كورهء محقر او هنوز كاملا گرمى خود را از دست نداده ولى نقصى يافته . چه ، شعله‌هاى آن مانند زمانى كه شاه عباس با حمايت و پشتيبانى خود آن را باد مىزد روشنى و درخشندگى ندارد . رنگ فيروزه‌اى آن جلاى سابق را ندارد . هيچ رنگى نمىتواند با آن رنگ آبى قرن پانزدهم برابرى كند . سبزى به زردى گراييده است .
« بر كوزه‌گرى پير كردم گذرى * از خاك همى نمود هر دم هنرى