تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤
هَذَّبَ - تَهْذِيباً [ هذب ] : الرجُلَ : اخلاق آن مرد را پيراسته و آراسته كرد ، - الشِّعَر : شعر را آراست و از ناهنجارى پيراسته كرد ، - الشَّجَرَ و غَيرَه : درخت و جز آن را پاكيزه و نيكو ساخت ، - الرَّجُلُ و غيرُه : شتاب كرد .
الهَذَب - صفا و اخلاص .
الهَذِب - « فرسٌ هَذِبٌ » : اسب تندرو .
هَذَرَ - - هَذَراً و تَهْذَاراً الرجُلُ في كلامه : آن مرد در گفتار خود هذيان و آنچه كه شايسته نبود گفت ، - هَذْراً اليومُ : گرماى روز سخت شد .
هَذِرَ - - هَذَراً كلامُه : در گفتار خود اشتباه و ياوه گوئى كرد .
الهَذُر - « رجُلٌ هَذُرٌ » : مرادف ( هَذِرٌ ) است .
الهَذَر - مص ، بسيار و بيهوده ، سخن بيهوده و ياوه .
الهَذِر - « رجُلٌ هَذِرٌ » : آنكه هذيان و سخن ناشايسته گويد .
الهِذْرَام - [ هذرم ] : مرد بسيارگوى ، پُر حرف .
الهُذَرَة - « رَجُلٌ هُذَرَةٌ » : مرد بد زبان و ياوه گو .
الهَذِرَة - « امرأَةٌ هَذِرَةٌ » : زن بد زبان و ياوه گو .
الهُذُرَّة - « رجُلٌ هُذُرَّةٌ » : مرادف ( هَذِرٌ ) است .
هَذْرَمَ - هَذْرَمَةً [ هذرم ] : سخن بسيار گفت ، در خواندن و يا گفتن شتاب كرد ، - الرَّجُلُ فى كلامه : آن مرد در سخن گفتن بيهوده گوئى كرد .
الهَذْرَمَى - [ هذرم ] : « امْرأةٌ هَذْرَمَى الصَّخَب » : زن شرور و بد زبان .
الهَذْرَمَة - [ هذرم ] : مص ، تند راه رفتن .
الهِذْرِيَان - [ هذر ] : « رجُلٌ هِذْرِيانٌ » : مرادف ( هَذِرٌ ) است ، مرد سبك در گفتار و كردار .
هَذَفَ - - هُذُوفاً : شتاب كرد .
الهَذِف - « رجُلٌ هَذِفٌ » : مرد شتابان و قاطع .
الهُذْلُول - ج هَذَالِيل [ هذلل ] : مرد سبك وزن و همچنين تير و گرگ ، اسب دراز پشت ، نرمهء شن و ماسه ، ابر نازك ، تپهء كوچك ، آبراه كوچك ، آفت ، آغاز شب يا بقيهء شب .
هَذَمَ - - هَذْماً الشيءَ : با شتاب آن را بريد ، - الرّجُلُ : با شتاب غذا خورد .
الهُذَمَةَ - « شفرةٌ هُذَمَةٌ » : تيغ تيز و برّان .
الهَذُوذ - [ هذّ ] : « شفرةٌ هَذُوذٌ » : تيغ برّان .
الهَذُوم - « سكِّينٌ هَذُومٌ » : كارد تيز و برّان .
هَرَّ - - هَرِيراً [ هرّ ] الكلبُ : سگ بدون بانگ زوزه كشيد ، - البَرْدُ الكلبَ : سگ از شدت سرما زوزه كشيد ، - الكلبُ الضيفَ : سگ بر روى ميهمان بانگ زد ، - فى وَجه السّائِل : بر گدا ترشروئي كرد و مانند سگ بر او بانگ زد ، - الشيءَ : آن چيز را نپسنديد ، - تِ القوسُ : كما صدا در داد ، - الشوكُ : خار خشك و پراكنده شد و ستور آن را نخورد ، - - هَرّاً الورقُ او الثّمرُ : برگ و ميوه از درخت جدا شد و فرو افتاد ، - هَرّاً و هُرَاراً سَلْحُه : به اسهال سخت افتاد تا مرد ، - - هَرّاً : بد اخلاق شد .
الهُرّ - [ هرّ ] ( ح ) : شير بيشه ، آب و شير بسيار .
الهَرّ - [ هرّ ] : مص ، گونه اى راندن شتر .
الهِرّ - [ هرّ ] ( ح ) : گربه ، ج هِرَرَة ؛ گفته مىشود كه اين اسم كاربرد مذكر و مؤنث دارد و براى اختصاص به مؤنث ( ة ) بر آخر آن افزوده مىشود ( هِرَّة ) ، بيزارى ، اكراه ، صداى راندن شتران يا بردن آنها براى خوردن آب .
هَرَا - - هَرْواً [ هرو ] ه : او را با چوب و يا چماق زد .
هَرَى - - هَرْياً [ هري ] ه : او را با چوب زد ، - الثّوبَ : جامه را كهنه كرد .
هَرَّى - تَهْرِيَةً [ هري ] الثوبَ : جامه را به رنگ زرد در آورد .
الهُرَاء - [ هرأ ] : سخنان پوچ و بسيار كه در آن سودى نباشد ، آنكه بسيار هذيان گويد .
الهِرَاء - [ هرأ ] : نهال درخت خرما .
الهَرَّاء - [ هرو ] : فروشندهء پارچه‌هاى هراتي .
الهُرَاءَة - [ هرأ ] : « امرأَةٌ هُرَاءَةٌ » : زن هذيانگوى كه سخنان پوچ مىگويد .
الهَرَابِذَة - بزرگان و دانشمندان هند ، خدمتگزاران آتشكدهء مجوسيان - اين كلمه فارسى است .
الهَرَّات - ( ح ) : شير بيشه .
هَرَاة - [ هرو ] : هرات ( شهرى در پهنهء خراسان ) .
الهَرَّاج - صيغهء فَعّال براى مبالغه است ؛ « فَرَسٌ هَرَّاجٌ » : اسب تندرو .
الهَرَّاجَة - مؤنث ( الهَرّاج ) است ، گروهى كه سخنان دروغ و پوچ گويند .
الهُرَار - [ هرّ ] : بيمارى اسهال كه در شتر پديد آيد ، گونه اى بيمارى كه مانند ورم بين پوست و گوشت شتر پديد آيد .
الهَرَّار - [ هرّ ] : صيغهء فعّال براى مبالغه است ، سگى كه از خشم دندان نماياند .
الهَرَّارَانِ - [ هرّ ] : دو ماه كانون اول و كانون دوم ( ماه آخر پائيز و ماه اول زمستان ) است ، - ( فك ) : دو ستاره نسر واقع و قلب عقرب در آسمان .
الهُرَاس - ( ح ) : شير درنده و بسيار خورنده .
الهَرَاس - ( ن ) : نام گياهى است با خارهاى بزرگ .
الهَرَّاس - صيغهء مبالغه بر وزن ( فَعّال ) است ، حليمپز ، فروشندهء حليم ، - ( ح ) : شير بسيار درنده و خورنده .
الهَرَاسَة - ( ن ) : يك درخت خار ؛ « هَرَاسَةُ القومِ » : بزرگوارى و توانائى قوم در حمله ور شدن .
الهِرَاش - مص ، جنگ و گريز .
الهُرَاع - راه رفتن با شتاب و ترس ، راندن سخت .
هَرَاقَ - يُهَرِيق هِرَاقَةً [ هرق ] الماءَ : آب را ريخت . اصل اين كلمه : أَرَاقَةُ إراقةً بوده كه همزه به هاء تبديل شده است و كلمهء هَرَاقه هَرْيقَه بر وزن دَحْرَجَه مىباشد و بدينجهت ( هاء ) در مضارع مفتوح است ( يُهَرِيقُه ) همچنانكه ( دال ) در ( يُدَحْرِجه ) مفتوح است و فعل امر آن ( هَرِقْ ) كه اصل آن ( هَرْيِقْ ) بر وزن ( دَحْرِج ) است كه حركت يا ، به ما قبل آن منتقل و ياء به علت التقاء ساكنين حذف
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 954 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار