دست او دانه باد كرده درآمد يا در اثر كار ميان پوست و گوشت وى آب جمع شد .
النَّفْط - مرادف ( النِّفْطَة ) است ، نفت و يا پترول ، چوبهاى كبريت كه با سائيدن روشن مىشوند و در زبان متداول ( شَحَّيطَةٌ يا كبريتة ) نام دارد .
النِّفْط - مرادف ( النَّفْط ) و به معناى نفت است .
النَّفَطَان - حالتى بسان سرفه كه به هنگام خشم ايجاد مىشود .
النَّفْطَة - چاه پر از آب كه با دست مىتوان از آن استفاده نمود ، آبله ، يك دانه چوب كبريت .
النِّفْطَة - چاه پر از آب كه با دست مىتوان از آن استفاده نمود ، آبله .
النُّفَطَة - آنكه زود خشمگين شود .
النَّفِطَة - مرادف ( النِّفْطَة ) است .
نَفَعَ - نَفْعاً ه بكذا : به او سود رسانيد .
النَّفْع - منفعت ، سود ، استفاده از هر چيزى خوب .
النَّفْعَة - ج نَفَعَات : يك بار استفاده و سود ، چوبدستى .
النِّفْعَة - ج نِفْع و نِفَع : اسم نوع از ( نَفَعَ ) است ، پوست دباغى شده كه در مزايده قرار گيرد .
النَّفْعِيّ - پيرو مذهب ( النَّفْعِيّة ) ست .
النَّفْعِيَّة - مذهب و يا عقيدهء كسانى است كه به تنهائى منفعت و سود را ملاك عمل قرار مىدهند .
نَفَقَ - - نَفَاقاً الشيءُ : آن چيز به مصرف رسيد و تمام شد و يا اينكه كم شد ، - البيعُ :
فروش رواج يافت و خوب شد ، - تِ السوقُ :
بازار رواج يافت و تجارت رونق گرفت ، - نُفُوقاً الرجُلُ او الدّابَّةُ : آن شخص يا ستور تلف شد و از بين رفت ، - الجَرْحُ : زخم پوست انداخت ، - نَفَقاً اليربوعُ : موش صحرائى از سوراخ خود بيرون آمد .
نَقِقَ - - نَقَقاً الشيءُ : آن چيز به مصرف رسيد و تمام شد و يا كم شد ، - اليربوعُ : موش از سوراخ خود بيرون آمد .
نَفَّقَ - تَنْفِيقاً [ نفق ] البضاعةَ : كالاى تجارت را ترويج كرد ، - اليربوعُ : موش از سوراخ لانه اش بيرون شد .
النَّفَق - ج أَنْفَاق : تونل ، راهرو زير زمينى ، تونل راه آهن .
النَّفِق - آنكه با شتاب از هر چيزى خود را بدور كند .
النُّفَقَاء - مرادف ( النُّفَقَه ) است .
النُّفَقَة - يكى از سوراخهاى پنهانى موش صحرائى كه آن را نشان ندهد .
النَّفَقَة - ج نَفَقات و نِفَاق و أَنْفَاق : اسم است از ( الِانْفَاق ) ، آنچه از پول كه به مصرف رسد ؛ « على نَفَقَتِه » : به حساب او ، به عهدهء او .
نَفَلَ - - نَفْلًا : سوگند ياد كرد ، - الرجُلَ :
به آن شخص نيكى و در راه رضاى خدا كمك كرد ، - القائدُ الجندَ : فرمانده غنيمت بدست آمده را براى سربازان تعيين كرد ، - الرجُلَ عن نَسَبه : او را از نسبى كه داشت نفى نمود .
نَفَّلَ - تَنْفِيلًا [ نفل ] ه : بيش از سهمى كه استحقاق داشت به او اعطا نمود ، او را سوگند داد ، ، - ه النَّفَلَ : به او بخشيد و عطا كرد ، - عَنْ فُلان : بجاى او پرداخت .
النَّفْل - كار خيرى كه انجام آن واجب نباشد ، عمال حسنه و مستحب .
النُّفَل - سه شب از ماه قمرى كه پس از ( الغُرَر ) آيد . و ( الغُرَر ) عبارت از سه شب اول هر ماه است .
النَّفَل - ج نِفَال و أَنْفَال : غنيمت ، هبه ، كثرت و زيادت ، - ن : نام گياهى است سالانه كه برگهاى آن سه گوش از رستهء ( القَطانيات ) است ، داراى گلهاى سفيد يا سرخ و يا زرد و خوش بو ، خوراك دام و ستور بويژه اسب است . گلهاى آن داراى مواد قندى است كه زنبور عسل از آن استفاده مىكند .
النَّفَلَة - ( ن ) : واحد ( النَّفَل ) است .
النَّفْنَاف - [ نفنف ] : فضاى ميان دو كوه ، دور ، و در زبان متداول به معناى برف نازك است .
النَّفْنَف - ج نَفَانِف [ نفنف ] : هوا ، ميانهء زمين و آسمان ، هر فضائى كه ميان دو كوه باشد ، ميان بالا و پائين ديوار ، فاصلهء ميان لب چاه تا ته چاه ، دامنهء يخ بسته كوه . بيابان ، دور .
النَّفُوح - من النوق : ماده شترى كه بدون دوشيدن . شير از پستانش بيرون مىريزد ، - من القِسِيّ : كمانى كه تير را دور مىپراند ؛ « ريحٌ نَفُوحٌ » : بادى كه بسيار تند و سخت بوزد .
النُّفُوذ - مص ، اثر گذاشتن .
النَّفُوذ - مرادف ( النَّفَّاذ ) است .
النُّفُور - مص ؛ « يَوْمُ النُّفُورِ » : مرادف ( يوم النَّفْر ) است .
النَّفُور - مرادف ( النّافِر ) است .
النُّفُورَة - « نُفُوْرَة الرجُلِ » : خانواده و فاميل مرد و كسانى كه هواخواه او مىباشند .
النَّفُوس - حسودى كه چشم داشت به دارائى ديگران دارد .
النَّفُوع - ج نُفُع : آنكه بسيار منفعت كند .
النَّفْي - [ نفي ] : مص ، دور كردن شخص از كشورش به كشورى ديگر ؛ « شاهِدٌ النَّفْيِ » :
گواه دفاع ، بر خلاف گواه اثبات .
النَّفِيّ - [ نفي ] : مرادف ( المَنْفِي ) است ، آنچه كه ديگ از آب خود بر اثر جوش آمدن بخارج انداز ، آنچه كه آسياب از آرد به اطراف خود پراكنده كند ، آنچه كه سم ستوران از ريگ و جز آن بر افروزند ، آنچه كه باد بر اثر وزيدن نوك درختان را از خاك زدوده كند ، آن قسمت از لشكر كه به سوئى رود ، سپرى كه از برگ نخل تهيه كنند .
النَّفَيَان - [ نفي ] : مص ، آنچه از خاك كه وسيله باد از روى شاخههاى درخت پراكنده شود ، اغلب لشكريان كه جدا شده و بسوئى روند .
النَّفْيَة - ج نَفَيَات [ نفي ] : يك بار نفى كردن ، سفره اى از برگهاى نخل كه براى خشك كردن گوشت يا پنير در آفتاب بگسترانند ؛ « نَفْيَةُ الشيءِ » : پس ماندهء چيزى كه دور افكنده شود ، بازماندهء چيزى .