النَّسْج : مص ؛ « ثوبٌ نَسْجُ اليَمَنِ » : جامه اى بافتِ يمن ؛ « من نَسْجِ الخيالِ » : چيز موهوم و خيالى .
النُّسُج : قاليچهها ، سجادهها .
نَسَخَ - - نَسْخاً الشيءَ : آن چيز را منسوخ و يا محو و نابود كرد ، آن چيز را زشت و مسخ كرد ، آن چيز را از بين برد ، - الكتابَ : از كتاب رونويسى و يا نسخه بردارى كرد .
النَّسْخ - مص ، عند التناسخيه : و در اصطلاح فرقهء تناسخيه عبارت از انتقال نفس از بدن انساني به بدن انسانى ديگر است .
النُّسْخَة - ج نُسَخ : كتابى كه از روى كتاب ديگر نوشته شده باشد ، كتاب نسخه نويسى شده ؛ « كَتَبَ القَاضي نُسخَتَين بِحُكمِه » : قاضى حكم خود را در دو نسخه نوشت .
نَسَرَ - - نَسْراً ه عنه : آن را زدود و يا تراشيد ، - الجرحُ اللَّحْمَ : زخم باعث چركى گوشت شد ، - الرّجُلَ : او را عيبگوئى كرد و ناسزا گفت ، - - نَسْراً ه البازي : باز گوشت آن را با نوك خود كند .
نَسَّرَ - تَنْسيراً [ نسر ] الحبلَ : ريسمان را كشيد و بريد .
النُّسْر - ج نُسُور و أَنْسُر و نِسَار ( ح ) : مرادف ( النَّسْر ) است .
النَّسْر - ج نُسُور و أَنْسُر و نِسَار ( ح ) : پرنده ايست از رستهء نَسْرِيّات كه تيز بين و از نيرومندترين پرندگان است نام آن به فارسى ( كركس ) است ، - ج نُسُور : گوشت برجسته اى كه در درون سم اسب است .
النِّسْر - ج نُسُور و أَنْسُر و نِسَار ( ح ) : مرادف ( النَّسْر ) كركس است .
النَّسْرَانِ - ( فك ) : نام دو ستاره ايست كه به يكى ( النَّسْر الطَّائر ) و به ديگرى ( النَّسْر الواقع ) گويند .
النِّسْرِين - ( ن ) : نام گلى است خوشبو و سفيد رنگ - اين كلمه فارسى است .
النِّسْرِينَة - ( ن ) : گل نسرين .
نَسَّسَ - تَنْسِيساً [ نسّ ] الماشيةَ : ستور و دام را راه برد .
النُّسُس - [ نسّ ] : اصلها و نژادهاى پست .
نَسَعَ - - نَسْعاً و نُسُوعاً تِ الأَسنانُ : لثه از دندانها فرو نشست و دندانها باز شد .
نَسَّعَ - تَنْسِيعاً [ نسع ] تِ الأَسنانُ : مرادف ( نَسَعَتْ ) است .
النِّسْع - ج نُسْع و نِسَع و نُسُوع و أَنْسَاع : ريسمان يا طنابى كلفت و دراز كه با آن جهاز شتر را بندند ، مفصل ميان مچ دست و آرنج ؛ « انْسَاعُ الطَّريق » : گودالهاى ميان راه .
النِّسْعَة : يك قطعه از طنابى كه با آن جهاز شتر را بندند .
النِّسْعِيَّة - « الرِّيحُ النسْعِيَّة » : باد شمال .
نَسَغَ - - نَسْغاً ه بالسوط : او را با تازيانه زد ، - الخبزةَ : با چوب قلم روى نان را نقش و نگار زد ، - ه بكلمةٍ : با كلمه اى او را فريب داد ، - فى الأرض : به گشت و سياحت پرداخت ، - تْ اسْنَانُه : ريشهء دندانهايش سست شد .
نَسَّغَ - تَنْسِيغاً [ نسغ ] ه : بر او ضربه وارد كرد ، - تْ أَسْنَانُه : ريشهء دندانهايش سست شد ، - تِ الشجرةُ : درخت پس از بريده شدن دوباره سبز شد .
النُّسْغ - ( ن ) : مايعى غذائي كه ريشهء گياه از زمين آن را مىكشد و به ساقه و برگها مىرساند .
نَسَفَ - - نَسْفاً البناءَ : ساختمان را از بن كند ، - الجبالَ : كوهها را درهم كوفت و ويران كرد ، - الشيءَ : آن چيز را غربال كرد ، ، - الحَبَّ بالمِنْسَف : دانهها را با غربال پاك كرد ، - تِ الريحُ التّرابَ : باد خاك را پراكنده كرد ، - - نَسْفاً و نُسُوفَاه : او را گزيد ، - الإِناءُ :
ظرف پر و لبريز شد .
النُّسْفَة - ج نُسَف و نُسُف و نِسَاف : مرادف ( النَّسْفَة ) است .
النَّسْفَة - ج نِسَف و نُسُف و نِسَاف : سنگ پا .
النِّسْفَة - ج نِسَف و نُسُف و نِسَاف : مرادف ( النَّسْفَة ) است .
النَّسَفَة - ج نِسَف و نُسُف و نِسَاف : مرادف ( النَّسْفَة ) است .
نَسَقَ - - نَسْقاً الدرَّ و نحوَه : مرواريد را آراسته به رشته كشيد ، - الكلامَ : سخنان را آراست و بهم پيوند داد .
نَسَّقَ - تَنْسِيقاً [ نسق ] الشيءَ : آن چيز را منظَّم و مرتّب كرد .
النَّسَق : هر چيزى كه يكنواخت و بر يك روش باشد ؛ « حروف النَّسَقِ » : حروف عاطفه ( عطف ) .
نَسَكَ - - نَسْكاً و نِسْكاً و نُسْكاً و نُسُوكاً و نَسْكَةً و مَنْسَكاً الرجُلُ : زاهد و متعبد و پرهيزگار شد ، - لِلَّه : بدرگاه خداوند متعال قربانى كرد ، - نَسْكاً الثّوبَ : جامه را شست و پاك كرد ، - البيتَ : به خانه آمد ، - الى طريقةٍ جميلةٍ : به روشى پسنديده پرداخت و ادامه داد .
نَسُكَ - - نَسَاكَةً : زاهد و عابد و پرهيزگار شد .
النُّسْك : آنچه كه بدرگاه خداوند متعال اهداء شود ، قربانى ، عبادت .
النَّسْك : عبادت ، آنچه كه حق خدا باشد .
النِّسْك : مرادف ( النَّسْك ) است .
النُّسُك : مرادف ( النُّسْك ) است ، شمشهاى نقره ، خون .
نَسَلَ - - نَسْلًا الرجُلُ : فرزندان او بسيار شدند ، - الوَلدَ اوْ بِالْوَلدِ : بچه زائيد ، - الصوفَ او الريشَ : پشم را چيد و يا پر را افكند ، - نَسْلًا و نَسَلًا و نَسَلاناً في مشيه : با شتاب راه رفت .
النَّسْل - مص ، - ج أَنْسَال : مخلوق ، زاده و فرزند .
النَّسَل - مص ، شيرى كه از انجيز سبز بيرون آيد .
نَسَمَ - - نَسْماً و نَسيِماً و نَسَمَاناً تِ الريحُ : باد وزيد ، - نَسْماً الشيءُ : آن چيز متغيّر و دگرگون شد ، - البعيرُ الأرضَ بِخُفِّه : شتر پايش را بر زمين كوبيد و در آن اثر گذاشت .
نَسِمَ - - نَسَماً الشيءُ : دگرگون شد ، - البعيرُ :
پاى شتر سابيده شد .
نَسُمَ - - نَسَامَةً المكانُ : آن جاى نمناك و از آن آب تراوش كرد .
نَسَّمَ - تَنْسِيماً
النسَمَةَ : جانداران را حيات بخشيد و آزاد نمود ، - الأسيرَ : اسير را