شد و خود را نگرفت . اين تعبير در زبان متداول رايج است .
اللَّبْطَة - اسم مره از ( لَبَطَ ) است .
اللَّبَطَة - اسم است از ( الْتِبَاط ) .
لَبَعَ - لَبْعاً : با پرخورى غذا خورد . اين كلمه در زبان متداول رايج است .
لَبَقَ - - لَبْقاً الشيءَ : آن را نرم كرد .
لَبِقَ - - لَبَقاً : با مهارت شد ، فروتن و خوش اخلاق شد ، - الثَّوبُ و نحوُه بِفُلان : جامه بر فلانى برازنده شد .
لَبُقَ - - لَبَاقَةً : فروتن و خوش اخلاق شد ، - الثَّوبُ و نحوه بفلان : جامه يا مانند آن بر فلانى برازنده و شايسته شد .
لَبَّقَ - تَلْبِيقاً [ لبق ] الشيءَ : آن چيز را نرم كرد ، - له الثَّوبَ و نَحوَه : جامه را بر او پوشانيد تا ببيند كه اندازه و برازندهء اوست يا نه ، - لَه اسماً : در زبان متداول به معناى او را لقب داد مىباشد .
اللَّبق - خوش اخلاق و مهربان و فروتن .
اللَّبِقَة - مؤنّث ( اللَّبِق ) است .
لَبَكَ - - لَبْكاً الأَمرَ أو الشيءَ : آن كار يا آن چيز را در هم آميخت ، - الثّريدَ : تريد را آماده كرد تا بخورد ، - القومُ بَيْنَ الشَّاءِ : آن قوم ميان گوسفندان آميخته شدند .
لَبِكَ - - لَبَكاً الأَمرُ : آن امر آميخته و مشكوك و دگرگون شد .
لَبَّكَ - تَلْبِيكاً [ لبك ] : مُرادف ( لَبَكَ ) است ، - ه به : در زبان متداول به معناى كار را بر او دشوار كرد و او را در اشتباه انداخت .
اللَّبْك - چيز مخلوط و در هم آميخته .
اللَّبِك - من الأُمور : كار در هم آميخته و مشكوك .
اللَّبْكَة - مُرادف ( اللَّبْكَ ) است ؛ « وَقَعَ فِى لَبكَة » : در وضع آشفته اى قرار گرفت .
اللَّبَكَة - يك لقمه از تريد .
اللَّبْلَاب - [ لبلب ] ( ن ) : گياهى است كه بر درخت مىپيچد و داراى گلى زرد رنگ و برگ آن مانند لوبيا است و داراى دانه اى خوردنى است ، نيلوفر صحرائى كه در خاورميانه كشت مىگردد ؛ « لَبْلَابُ الْحُقُولِ » كه نام ديگر آن ( العَصَب ) است . گياهى است كه بين ساير گياهان رشد مىكند و براى آنها زيان آور است .
اللَّبْلَبَة - [ لبلب ] عند العامَّة : گفتار پوچ و درهم و بر هم و ممكن است تحريفى از ( بَلْبَلَة ) باشد .
لَبَنَ - - لَبْناً فلاناً بالعصا : با چوبدستى او را به سختى زد ، - الرَّجُلَ : او را شير خورانيد ، - - لَبْناً الرَّجُلُ : آن مرد بسيار خورد .
لَبِنَ - - لَبَناً تِ الشاةُ : شير گوسفند زياد شد ، - الرَّجُلُ : گردن او از سختى بالش درد گرفت .
لَبَّنَ - تَلْبِيناً [ لبن ] : براى ساختمان آجر ساخت ، - الشَّىءَ : چيزى را چهار گوش به شكل آجر در آورد .
اللِّبْن - آجر گلى چهار گوش .
اللَّبَن - مص ، ج الْبَان : شير كه از پستان زنان يا حيوانات ماده بدست آيد ؛ « لَبَنُ الشَّجرةِ » : آب و يا مايع كه از درخت بيرون آيد .
اللَّبِن - شير دوست ، نوشندهء شير ، خشت و آجر چهار گوش كه براى ساختمان سازند ؛ « لَبِنُ الْقَمِيصِ » : خشتك جامه .
اللَّبِن - مرادف ( اللِّبْن ) است .
اللُّبْنَى - ( ن ) : درختى كه شيرهء آن مانند عسل است ؛ « عَسَلُ اللُّبْنَى » : شيره ى درخت كه از آن چكيده مىشود .
اللَّبْنَة - ماست كه آب آن گرفته شده باشد .
اللَّبَنَة - فرآوردههاى شيرى ( لَبَنِيَّات ) .
اللَّبِنَة - زن شيرده ، واحد ( اللَّبِن ) است ( يك آجر گلى ) .
اللَّبْنِيَّة - ( ط ) : غذائى كه از شير و برنج و گوشت آماده شود .
اللَّبْوَة - [ لبأ ] ( ح ) : مُرادف ( اللَّبُؤة ) است ( شير ماده ) .
اللِّبْوَة - [ لبأ ] ( ح ) : مُرادف ( اللَّبُؤَة ) است .
اللِّبُوَة - [ لبأ ] ( ح ) : مُرادف ( اللَّبُؤَة ) است .
اللَّبُوس - پوشاك ، زره ، آنكه جامهء بسيار دارد .
اللُّبُوسَة - مُرادف ( اللُّبْسَة ) است .
اللَّبُوسَة - مُرادف ( اللُّبْسَة ) است .
اللَّبُون - شير دوست ، شير خوار ، - ج لِبَان و لِبْنَ و لُبْن و لُبُنْ و لَبائِن : ماده حيوان شيرده ؛ « حيوانٌ لَبُون » : حيوان شيرده .
اللَّبُونَة - ج لِبَان و لِبْن و لُبْن و لُبُن و لَبَائِن : زن شيرده يا حيوان مادهء شيرده .
لَبِيَ - - لَبْياً [ لبي ] من الطعام : بسيار غذا خورد .
اللَّبِيب - ج أَلِبَّاء [ لبّ ] : خردمند ؛ « رَجُلٌ لَبِيبٌ » : خردمند و استوار و پا بر جا .
اللَّبِيبَة - ج لَبِيبَات و لَبَائِب : مؤنث ( اللَّبِيب ) است .
اللَّبِيد - توبره ، كيسهء پشمى يا كيسه كه از موى ساخته شده باشد ، - ( ح ) : پرنده اى كه همواره بر روى زمين مىماند و نمىپرد مگر با پرانيدن .
اللَّبِيس - مثل و مانند ، پيراهن ؛ « قَمِيصٌ لَبِيسٌ » : جامهء كهنه كه بسيار پوشيده شده باشد .
اللَّبِيق - مرادف ( اللَّبِق ) است .
اللَّبيقَة - مؤنّث ( اللَّبِيق ) است .
اللَّبِيك - « أمْرٌ لَبِيكٌ » : مُرادف ( لَبِكٌ ) است .
لَبَّيْكَ - [ لبّ ] : تعبير ( لَبَيّكَ ) به معناى گوش به فرمان تو هستم يا زير فرمان توام مىباشد . تثنيه اين تعبير براى تأكيد است و نصب آن به علت مفعول مطلق بودن است .
اللَّبِين - ستور كه با شير تغذيه شده باشد ، بسيار شير دهنده .
اللَّبِينَة - مؤنّث ( اللَّبِين ) است ، پر شير .
لَتَّ - - لَتّاً الشيءَ : آن چيز را كوبيد و آرد كرد ، آن را بست و پيچيد ، - السَّوِيقَ : آرد را با آب يا روغن مخلوط نمود ، - الْمَاءُ الثّيابَ و غيرَها : آب جامهها و جز آن را خيس كرد ، - و در زبان متداول به معناى سخنان پوچ و بيهوده بسيار گفت مىباشد .