تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
است ) .
الكُمْرُك - ( ت ) : عوارض گمركى كه از كالاهاى داخلى و خارجى معمولًا گرفته مىشود ، ادارهء گمرك . اين كلمه فارسى است و عربى آن ( مَكْس ) است .
كَمَشَ - - كَمْشاً ه عند العامَّة : او را گرفت و يا دستگير كرد ، - مِنَ الشَّىءِ كَمْشَةً عندَ العامَة ايضاً : يك مشت پر از چيزى را گرفت .
كَمْكَمَ - كَمْكَمَةً [ كمكم ] الشيءَ : آن چيز را پنهان كرد .
كَمَلَ - - كَمَالًا و كُمُولًا : آن چيز تمام و كمال شد .
كَمِلَ - - كَمَالًا و كُمُولًا : مُرادف ( كَمَلَ ) است .
كَمُلَ - - كَمَالًا و كُمُولًا : مُرادف ( كَمَلَ ) است .
كَمَّلَ - تَكْميلًا [ كمل ] الشيءَ : آن كار يا آن چيز را تكميل و تمام كرد .
الكَمَل - به معناى ( الكامِل ) است .
كَمَّمَ - تَكْمِيماً [ كمّ ] القميصَ : براى جامه دو آستين دوخت ، - تِ النَّخْلَةُ : نخل خرما غلافهاى شكوفه‌هاى خود را بيرون آورد .
كَمَنَ - - كُمُوناً : آن مرد پنهان و مخفى شد ، او در كارى كه نمىداند دخالت كرد .
كَمِنَ - - كُمُوناً : مُرادف ( كَمَنَ ) است ، به بيمارى تورم پلك چشم يا خارش آن دچار شد ، - تْ عَيْنُه : چشم آن مرد تاريك و كم سو شد .
كُمِنَ - كُمُوناً : به بيمارى تارى چشم دچار شد ، - تْ عينُه : چشم او تار يا متورم شد .
الكُمْنَة - تارى چشم يا ورم پلك آن ، خارش پلكهاى چشم كه باعث سرخى آنها شود .
الكَمَنْجَة - ( مو ) : كمانچه ( موسيقى ) - اين كلمه فارسى است .
كَمِه - - كَمَهاً : آن مرد كور يا شبكور شد ، - بَصرُه : چشمش تاريك شد ، - النَّهارُ : روز تاريك شد و گرد و غبار جلو آفتاب را گرفت ، - الرَّجُلُ : رنگ چهرهء او تغيير كرد ، عقل از سر او پريد .
الكَمْهَاء - مؤنّث ( الأَكْمَه ) است .
الكَمُّون - ( ن ) : گياه ( زيره ) كه در غذا از آن استفاده مىشود ، - الحُلْو ( ن ) : گياه انيسون ( باديان رومى ) است .
الكَمُّونَة - ( ن ) : واحد ( الكَمّون ) است .
الكَمِيّ - ج كُمَاة و أَكْمَاة [ كمي ] : شجاع و قهرمان يا آنكه زره و كلاه خُود در بر كرده و بدست سلاح گرفته باشد ، آنكه راز نگهدار است .
الكَمِّيّ - [ كمّ ] : منسوب به ( كَمْ ) است .
الكُمَيْت - من الخيل ، ج كُمْت ( للمذكَّر و المؤنَّث ) : اسبى كه رنگ آن سرخ مايل به سياهى باشد . اين كلمه تصغير ( أكْمَت ) بر خلاف قياس است ، از نامهاى مي كه رنگ آن ميان سياهى و سرخى است .
الكَمِّيَّة - ج كَمِّيَّات [ كمّ ] : مؤنّث ( الْكَمِّيّ ) است ، مقدار و اندازه ، كميّت .
الكَمِيد - بيمار قلبى كه در اثر غم و اندوه مريض شده باشد .
الكَمِيل - به معناى ( الكامِل ) است .
الكَمِين - گروهى كه خود را در كمينگاه پنهان مىكنند تا ناگهان بر سر دشمن بتازند ؛ « نَصَبَ لَه كَمِيناً » : براى او دام يا تله نصب كرد ، - ج كُمَناء : آنكه در امرى كه نداند دخالت كند .
كَنَّ - - كَنّاً و كُنُوناً [ كنّ ] الشيءَ : آن چيز را در جاى خود پنهان كرد و روى آن را پوشانيد و از تابش خورشيد محافظت كرد ، - الْعِلْمَ وَغَيْرَه فى نَفْسِه : دانش و معلومات را در درون خود نگهداشت ، - فى اصْطِلاح العَامَّة : آرام شد ؛ « كَنَّتِ الرِّيحُ » : وزش باد آرام شد .
كَنَّنَ - تَكْنِيناً [ كنّ ] الشيءَ : مُرادف ( كَنَّه ) است ، - الْعِلْمَ و غَيرَه فى نَفسه : دانش و جز آن را براى خود نگهداشت .
الكِنّ - ج أَكْنَان و أَكِنَّة [ كنّ ] : خانه ، پناهگاه پوشش و پرده .
كَنَى - - كِنَايَةً [ كني ] بالشىءِ عن كذا : از فلان چيز به كنايه و پوشيده سخن گفت ؛ « زَيْدٌ كَثِيرُ الرّماد » : كنايه از سخاوت و بخشش زيد است ، به چيزى سخن گفت ولى مقصودش چيز ديگرى بود ، - كُنْيَةً و كِنْيةً زيداً : او را ابا فلان يا ابى فلان ناميد .
كَنَّى - تَكْنِيَةً [ كني ] زيداً أَبا فلانٍ أو بأَبي فلانٍ : زيد را ابو فلان ناميد .
الكَنَّاد - آنكه كفران نعمت كند ، ناسپاس ، بسيار برّان .
الكَنّاد - ( عاميّة فارسيّة ) : حاشيهء جامه ، كنار دريا ، پيرامون هر چيزى .
الكَنَّارَات - ابزار موسيقى مانند عودها و دفها و طبلها و طنبورها .
الكَنَّارَة - واحد ( الكَنَّارات و يا الكَنَانِير ) است .
الكِنَّارَة - يك قطعه از پارچهء كتانى ( اين كلمه يونانى است ) ، مُرادف ( الكَنَّارة ) است .
الكَنَارِيّ - ( ح ) : قنارى ( پرنده اى كوچك و خوش صدا و زرد رنگ ) اين واژه اسپانيايى است .
الكِنَاز - ج كُنُز و كِنَاز : مرد پر گوشت و توانا .
الكَنَّاز - آنكه بسيار مال و پول جمع آورى كند و نگهدارى كند .
الكِنَاس - ج أَكْنِسَة و كُنُس : لانهء آهو .
الكَنَّاس - جاروب كش ، رُفتگر .
الكُنَاسَة - آشغال و زباله ، خاكروبه ، زباله دان .
الكُنَّاشَات - بيخهاى درخت كه از آن شاخه‌ها بيرون آيد .
الكُنَّاشَة - واحد ( الكُنّاشَات ) است ، دفترى كه در آن مسائل گزيده و فوائد و سخنان نادر و لطيفه‌ها نوشته مىشود .
الكِنَافَة - ج كِنَافَات ( ط ) : نوعى شيرينى كه در ميان آن پنير يا خامه نهند .
الكِنَان - ج أَكِنَّة [ كنّ ] : پوشش و حافظ هر چيزى .
الكِنَانَة - ج كَنَائِن و كِنَانَات [ كنّ ] : جعبه جاى تير كه معمولًا از پوست يا چوب ساخته مىشود ، تركش .
الكَنَانِير - ابزار موسيقى مانند عودها و يا دايره‌ها و طبلها .
الكِنَاية - [ كنو و كني ] : مص ، - فى