سياهى چشم پديد آيد .
العِفَاء - [ عفو ] : موى بلند و پُر پشت ، انبوهى و بسيارى پر در شتر مرغ ، كُركِ شتر .
العَفَّار - كسى كه نخل خُرما را پيوند زند ، و در زبان متداول بر آنكه باقيماندهء انگور را پس از چيدن جمع آورى كند اطلاق مىشود .
العَفَارَة - آنچه از ميوهء انگور كه پس از چيدن جمع آورى شود .
العُفَارِيَة - « رَجُلٌ عُفَارِيَةٌ » : مَرد بد دِل .
العِفَاص - چرمى كه با آن سَرِ كوزه و شيشه يا غلاف آن را پوشانند .
العِفَاف - [ عفّ ] : دارو ، دوا .
العُفَاوَة - [ عفو ] : كف روى غذا در ديگ ، ته ماندهء خورش كه عاريه گيرندهء ديگ در هنگام پس دادن در ته ديگ گذارد .
العِفَاوَة - [ عفو ] : آنچه از غذا كه نخست از ديگ برداشته و به ديگرى اعطاء شود .
العَفَّة - ج عَفَّاف [ عفّ ] : مرادف ( العَفيفَة ) است .
العِفَّة - مص ، روى گردانى از خواهشهاى نفسانى ، پاكى تن ، پاكدامنى .
عَفَرَ - - عَفْراً ه في التراب : آن را آغشته كرد و در خاك پنهان نمود ، - الشَّيءَ : آن را بر زمين زد .
عَفِرَ - - عَفَراً : بر روى آن خاك نشست ، رنگ او مانند خاك گرفته شد .
عَفَرَ - تَعْفِيراً [ عفر ] ه في التراب : آن چيز را زير خاك پنهان كرد ، - تِ الْمَرأَةُ فِى الفِطامِ :
زن روى پستان خود را خاك ماليد تا بچّه پستان نگيرد ، - اللَّحْمَ : گوشت را بر روى ماسه در آفتاب خشك كرد ، - الشّيءَ : چيز را سفيد كرد ، - الكَرْمَ و نَحوَه : انگور و مانند آن را پس از چيدن جمع آورى كرد .
العُفْر - ( ح ) : خوك نر ، خوك ، قهرمان ، دلاور و نيرومند ، دورى بسيار .
العَفْر - مص ، - ج أَعْفَار : چشم انداز خاك بر روى زمين .
العِفْر - ( ح ) : خوك نر ، خوك ، قهرمان ، دلاور و تنومند ؛ « رَجُلٌ عِفْرٌ » : مرد بد دل و خبيث .
العَفَر - مص ، - ج أَعفَار : به معناى ( العَفْر ) است .
العِفِرّ - « رجُلٌ عِفِرٌّ » : مرد بد دل و پَست .
العِفِرَّى - « رجُلٌ عِفِرَّى » : مرادف ( عِفِرّ ) است .
العَفْرَاء - ج عُفْر : مؤنّث ( الأَعْفَر ) است :
آنچه كه بر روى آن خاك نشسته باشد ، زمين سپيد ، - مِنْ لَيالِى القَمرَ : بر شب سيزدهم هر ماه قمرى اطلاق شود .
العُفْرَة - رنگ خاك ، - مِنَ الإِنْسَان : موى جلوى سر انسان ، - مِنَ الأَسَد : موى پُشت گردن شير ، مِنَ الدَّيك : پَر پشت گردن خروس ؛ « عُفْرَةُ الحَرّ » : شدّت گرما .
العَفْرَة - من الإنسان : موى جلوى سر يا پيشانى ، - مِنَ الأَسَد : موى پشت گردن شير ، - مِنَ الدّيك : پَر پشت گردن خروس .
العِفْرِيَة - زيرك و تيزهوش ، مرد بد دل و پست .
العِفْرِيت - ج عَفَارِيت [ عفرت ] : مرد بسيار پَست ، انسان يا جن يا شيطان كه در كارهاى سخت و دشوار زيرك و دانا باشد .
العِفْرِيْتَة - مؤنّث ( العِفْريت ) است .
العَفْش - بار و بنه و متاع جمع آورى شده .
اين كلمه در زبان متداول رايج است .
عَفَّصَ - تَعْفِيصاً [ عفص ] الثوبَ : لباس را با مازو رنگ كرد .
العَفْص - مازو كه از نوعى درخت بلوط بدست آيد ، گياهى است كه در لبنان و سوريه و كشورهاى همجوار آنها بسيار است و گونه اى از درخت بلوط است و از آن جوهر و رنگ بدست آيد .
العَفِص - آنچه كه تلخ و گس مزّه باشد .
العَفْصَة - ( ن ) : واحد ( العَفْص ) است .
العَفْصِيَّة - ( ن ) : درختى است زيبا مانند سرو از رستهء صنوبريان .
عَفَنَ - - عَفْناً اللحمَ : گوشت را گَندانيد و بوى بَد توليد كرد .
عَفِنَ - - عَفْناً و عُفُونَةً الشيءُ : گَنديد و فاسد شد .
عَفَّنَ - تَعْفِيناً [ عفن ] اللحمَ : گوشت را گندانيد و بوى بد ايجاد كرد ، - الطَّعامُ : غذا فاسد شد و بو گرفت .
العَفَن - موجوداتى است ذرّه بينى كه بر روى مواد گوشتى پرورش مىيابد و آن را مىگَنداند . در اوائل جنگ جهانى دوّم مادّه اى از آن بدست آمد كه براى نابودى ميكروبها مؤثر واقع شد و در نتيجه از آن مواد پنى سيلين و كلورومايسين و سيتريپتومايسين كشف شد .
العَفِن - چيز گنديده ( لَحْمٌ عَفِنَ ) : گوشت گنديده و بد بوى .
العَفِنَة - مؤنث ( العَفِن ) است ؛ « الأَمْراضُ العَفِنَة » ( طب ) : بيماريهاى واگيردار .
العُفْو - ج عِفَاء و عَفْوَة [ عفو ] : كرّه خر ، خرچه .
العَفْو - [ عفو ] : مص ، امرى است قانونى كه به موجب آن كيفر بخشوده شود ؛ « طَلَبَ العَفْو » : درخواست بخشودگى نمود ، زمين بىنشان ، بزرگى و نيكى ، بهترين چيزها ، - مِنَ المَال : آنچه پس از مصرف مال باقى ماند ؛ « فَعَلَه عَفْواً » : آن كار را ناخودآگاه انجام داد ، - العَفوْ ج عِفَاء و عَفْوَة : به معناى ( العُفوْ ) است .
العُفْوَة - [ عفو ] : موى سَرِ مَرد ، كف روىِ ديگ غذا .
العَفْوَة - [ عفو ] : كف روىِ غذا در ديگ ، - ج عَفو : مؤنث ( العَفْو ) است به معناى كره خر ماده .
العِفْوَة - [ عفو ] : موى سر مَرد ، كف روى غذا در ديگ ؛ « عِفْوَةُ الشَّيء » : بهترين هر چيزى .
العُفُوصَة - تلخى و بد مزّه گى كه فرو دادن لُقمه را سخت مىكند .
العُفُونَة : مرادف ( العَفَن ) است .
العَفَوِيّ - [ عفو ] : كسى كه ناخودآگاه كارى انجام مىدهد ؛ « عَفَوِيّاً » : ناخودآگاه .
العَفَوِيَّة - : انجام كارى بدون انگيزهء