كريم و خوش اخلاق .
العَدُوّ - ج أَعْدَاء و جج أَعادٍ [ عدو ] : دشمن ، اين كلمه ضد ( الصّديق و الوليّ ) است .
العَدْوَى - [ عدو ] : فَساد ، واگيرى بيمارى از شخص بيمار به سالم ، - ( طب ) : واگيرى و مُسرى بودن بيمارى از قبيل پيسى و مانند آن .
العُدْوَان - [ عدو ] : ستم آشكار .
العُدْوَة - ج عِدَاء و عَدَوَات [ عدو ] : جايگاه بلند ، كنار دره و رودخانهء آن ، جاى دور .
العَدْوَة - [ عدو ] : اسم مَره از ( عَدَا ) است ، - ج عِدَاء و عَدَوات : مكان بلند ، لب دره و كنارهء آن .
العِدْوَة - ج عِدَاء و عَدَوَات [ عدو ] جاى بلند ، كناره ى دره و اطراف آن .
عَدِيَ - - عَداً [ عدو ] لفلانٍ : كينهء او را به دل گرفت ، با او دشمنى كرد .
عُدِيَ - [ عدو ] على فلانٍ : به او ستم شد و دارائى او دزديده شد .
العَدِيد - ج عَدَائِد [ عدّ ] : عدد ، معدود ، سهم ، بسيار ، همسان و مانند ، - مِنَ القَوْم : آنكه از قومى به شمار آيد .
العَدِيدَة - ج عَدَائِد [ عدّ ] : مؤنث ( الْعَديد ) است ، سهم و قسمت ؛ « ايّامٌ عَدِيدَة » :
روزهاى بسيار .
العَدِيل - ج عُدَلَاء : همسان و همتا ؛ « العَدِيلانِ » : دو مرد كه با دو خواهر ازدواج كرده باشند ، باجناق .
العَدِيم - ج عُدَمَاء : مستمند ، معدوم ، احمق ، مجنون ؛ « هو عَدِيمُ النَّظير » : او بىمانند است .
عَذَا - - عَذْواً [ عذو ] المكانُ : آن جاى خوب شد ، آن مكان دور از آب و هواى آلوده بود .
العَذَاب - ج أَعْذِبَة : رنج و آزار و درد ، آنچه كه انسان را از خواسته اش باز دارد .
العَذَاة - [ عذو ] ؛ « ارضٌ عَذَاةٌ » : زمين خوش آب و هوا .
العِذَار - ج عُذُر : آن قسمت از لگام كه به صورت اسب كشيده شود ، آن قسمت از موى ريش كه سمت گوش باشد . رستنگاه موى ، چهره ، شرم و آزرم ؛ « خَلَعَ عِذارَه » :
بىبند و بار شد ؛ « خَليعُ العِذَار » : بىبند و بار يعنى آنكه پيرو هوا و هوس باشد و هر كارى كه دلش بخواهد بكند .
العَذَّال - آنكه بسيار سرزنش كند ، بسيار نكوهش كننده .
العَذَّالة - مؤنّث ( العَذّال ) است ، بسيار سرزنش كننده ، نشيمنگاه و سُرين ، مقعد .
عَذُبَ - - عُذُوبَةً الشرابُ : نوشابه گوارا شد .
عَذَّبَ - - تَعْذِيباً [ عذب ] ه : او را آزار نمود ، - ه عَنِ الشَّيء : او را از آن چيز منع كرد .
العَذْب - آنچه از نوشيدنى و يا خوراك كه گوارا باشد ؛ « عَذْبُ الْحَديث » : مرد شيرين سخن ؛ « ماءٌ عَذْبٌ » : آب گوارا .
العَذَب - مص ، ريسمانى كه با آن ترازو را بالا بَرَند ، شاخههاى درخت ، اطراف هر چيزى ، چركى و خاشاك .
العَذَبَة - ج عَذَبات : واحد ( العَذَب ) است .
عَذَرَ - - عُذْراً و عُذُراً و عُذْرَى و مَعْذُرَةً و مَعْذِرَةً ه على أو في ما صَنَعَ : عذر او را پذيرفت و يا گناه او را بخشيد ، - - عَذْراً و عُذْراً الفرسَ بِالعِذار : لگام بر صورت اسب بست .
عَذَّرَ - تَعْذيراً [ عذر ] : عذر او ثابت نشد ، - ه :
در معذرت خواهى مبالغه كرد ، - الغُلامُ : بر رُخسار جوان موى دميد ، - فِى الأَمْرِ : در آن كار پس از كوشش كوتاهى كرد .
العُذْر - ج أَعْذار : پوزش خواستن ، چيرگى و پيروزى .
العُذْرى - مرادف ( المَعْذرة ) است به معناى عذرخواهى .
العَذْراء - ج العَذَارى و العَذَارِي و العَذْرَاوَات :
دوشيزه ، لقبِ حضرت مريم .
العُذْرَة - ج عُذَر : پيشانى ، علامت يا نشان كه بر پيشانى اسب نهند تا آن را چشم زخم نزنند ، موى دوش اسب ، كاكل يا گيسو ، دوشيزگى ، پوستهء سر آلت كودك كه آن را ببرند . ستاره اى كه هرگاه بر آيد هوا به سختى گرم شود .
العِذْرَة - ج عِذَر : معذرت خواهى و پوزش ، مرادف ( المَعْذَرَة ) است .
العُذْرِيّ - « الهوى العُذْرِيّ » : عشق و دوستى كه همراه با عفت و پاكدامنى باشد .
عَذَقَ - عَذْقاً النخلةَ : شاخهء نخل خرما را بُريد .
عَذَّقَ - تَعْذِيقاً [ عذق ] النخلةَ : به معناى ( عَذَقَ ) است .
العِذْق - ج عُذُوق و أَعْذَاق : شكل زيبايى است از شكوفههاى آويخته از درخت كه نوك آن شكوفهها كوتاه و دُم آنها بلند و همه در يك مستوى قرار گرفته باشند مانند شكوفههاى درخت گُلابى ، هر شاخه اى از درخت كه شاخههاى كوچكتر داشته باشد ، عزّت و بزرگى ؛ « فى بني فُلانٍ عِذْقٌ كَهْلٌ » : در فلان خاندان عزت و بزرگى در عاليترين حدّ است .
العَذِق - باهوش و زيرك ؛ « طِيبٌ عَذِقٌ » :
عطرى خوشبوى .
عَذَلَ - - عَذْلًا ه : او را نكوهش و سرزنش كرد .
عَذَّلَ - تَعْذِيلًا [ عذل ] ه : به معناى ( عَذَلَ ) است .
العَذْل - سرزنش .
العَذَل - به معناى ( العَذْل ) است .
العُذُل - « أَيَّامٌ عُذُلٌ » : روزهاى بسيار گرم .
العُذَلَة - بسيار سرزنش كننده .
عَذُوَ - - عَذَاوَةً [ عذو ] المكانُ : آن مكان خوش آب و هوا شد .
العُذُوبَة - مص ، خوبى و گوارائى .
العَذُول - مرادف ( العُذَلة ) است .
عَذِيَ - - عَذًى [ عذو ] المكانُ : آن مكان خوش آب و هوا شد .
العِذْي - ج أَعْذَاء : كشت ديم كه بوسيلهء باران آبيارى مىشود .
العَذِيَة - [ عذو ] : « أَرضٌ عَذِيَةٌ » : سرزمين خوش آب و هوا .
العَذِيَّة - [ عذو ] : « أَرضٌ عَذِيَّةٌ » : به معناى ( العَذِيَة ) است .
العَذِير - ج عُذر : عُذر آورنده ، يارى كننده .
العَذِيرَة - مؤنث ( العَذير ) است ، اثر زخم ،