تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
از ( شابَ ) به معناى پيرى .
الشِّيَة - [ وشي ] : مص ، - ج شِيَات : هر رنگى كه مخالف بيشترين رنگ چيزى باشد ، علامت و نشان .
الشِّيح - [ شيح ] ( ن ) : گياهى است در انواع گوناگون كه همه ى آنها خوشبو مىباشند . گونه اى از آن در عربستان مىرويد كه چهار پايان آن را مىچرند . گياه در منه ، - و در زبان متداول به معناى شاخه ى ريز گياه است براى كرم ابريشم تا پيله ى خود را در آن بافد .
الشِّيحَة - ( ن ) : واحد ( الشِّيح ) است .
شَيَّخَ - تَشْيِيخاً [ شيخ ] : به معناى ( شَاخَ ) است ، - ه : او را شيخ ناميد يا به او از نظر بزرگداشت گفت : ( يَا شَيْخ ) .
الشَّيْخ - ج شُيُوخ و شِيُوخ و أَشْيَاخ و شِيخَة و شِيَخَة و شِيخَان و مَشْيَخَة و مَشِيخَة و جج مَشَايِخ و أَشَايِيخ : سالمند ، پيرمرد ، استاد ، دانشمند ، بزرگ قوم يا بر هر بزرگى كه از نظر دانش و فضل و كمال مقام شامخى داشته باشند ، - و در نزد عشاير جبال لبنان و مجاور آنها لقبى است بر بزرگان و اعيان و اشراف قوم ؛ « شَيْخُ النّار » : ابليس ، شيطان ؛ « مَجلِسُ الشيُوخ » : مجلس اعيان ، مجلس سنا .
الشَّيْخَة - مؤنث ( الشَّيْخ ) است : پيرزن ، زن سالمند .
الشَّيْخُوخَة - [ شيخ ] : پيرى ، سالمندى .
الشَّيْخِيَّة - ( ن ) : گونه اى گل از تيره ى مركبات كه در مناطق معتدل و براى زينت كشت مىشود .
شَيَّدَ - تَشْيِيداً [ شيد ] البناءَ : ساختمان را بالا برد و ساخت ، - الحائِطَ : ديوار را گچكارى كرد ، - جِلْدَه بِالطِّيب : بر بدن خود عطر ماليد .
الشِّيد - گچ و مانند آن كه بر ديوار كشند .
الشِّير - صخره ى بزرگ كه مشرف بر فرود آمدن است . اين واژه سريانى است .
الشِّيرَج - مترادف ( الشيرِج ) است .
الشِّيرِج - ارده يا روغن كنجد . و در زبان متداول به آن سِيرِج گويند . اين واژه فارسى است .
الشِّيش - سيخ كباب . اين واژه تركى است و فصيح آن ( السفُّود ) است ؛ « لُعْبَةُ الشِّيش » : مسابقه ى شمشيرزنى .
الشِّيشَة - قليان . نام ديگر آن ( النّارجِيلَة ) است . اين واژه فارسى است .
شَيَّطَ - تَشْيِيطاً [ شيط ] الرأْسَ أو الكُراعَ : كلَّه و پاچه را بر روى آتش گرفت تا موى آنها زدوده شود ، - الصَّقِيعُ النَّبْتَ أو الدَّوَاءُ الْجَرْحَ : تگرگ گياه را سوزانيد و همچنين دارو زخم را ، - القِدْرَ : ديگ را جوشانيد .
الشَّيْطَان - ج شَيَاطِين [ شيطن ] : ابليس ، روحى پليد و خطرناك كه انسان را از حق و خير باز مىدارد ، هر نافرمان و سركش از انسان يا جن يا ستور ؛ « شَيَاطِينُ الْعَرَب » : اعراب سركش ، - ( ح ) : مار ؛ « شَيْطَانُ الفَلاةِ » : تشنگى ؛ « مُخَاطُ الشيْطانِ » : تار مانندى كه بهنگام گرما از خورشيد به چشم مىخورد ؛ « شياطِينُ الرأسِ » : هيجانهاى ناشى از خشم ؛ « رَكِبَه شَيْطانُه » : خشمگين شد .
شَيْطَنَ - شَيْطَنَةً [ شيطن ] : آن مرد عمل شيطانى كرد .
شَيَّعَ - تَشْيِيعاً [ شيع ] ه : با وى از خانه خارج شد و او را مشايعت كرد ؛ « شَيَّعَه الى مَثْواه الأَخِير » : مرده را تا هنگام دفن تشييع كرد ؛ « شُيِّعَتِ الجنَازَة » : جنازه را تشيع كردند ، - الرجُلُ : آن مرد ادعاى تشيّع كرد ، - الشيءَ : آن چيز را فرستاد و دنبال كرد ، - الرَّجُلَ : آن مرد را تشجيع و تقويت كرد ، - النّارَ : بر روى آتش هيزم افكند تا شعله ور شود ، - الشيءَ بِالنَّارِ : آن چيز را با آتش سوزانيد .
الشَّيْع - ج أَشْيَاع - [ شيع ] : مِثل ، مانند ، مقدار ؛ « اقَمْتُ عِندَه شَهْراً أو شَيْعَ شهرٍ » : نزد او مدت يك ماه يا حدود يك ماه اقامت كردم .
الشَّيِّع - ج شُيَعَاء [ شيع ] : به معناى ( المُشَارِك ) است : شريك .
الشِّيعَة - [ شيع ] : فرقه يا گروه . اين واژه در مفرد و مثنى و جمع و مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود . و نيز اين اسم بر فرد يا افراديكه پيرو حضرت على ( ع ) و خاندان او مىباشند اطلاق مىشود ؛ « شِيعَةُ الرجُلِ » ج شِيَع و اشْيَاع : پيروان و ياران مرد .
الشَّيِّعَة - [ شيع ] : مؤنث ( الشَّيِّع ) است .
الشِّيعِيّ - واحد ( الشِّيعَة ) است : شيعه .
شِيفَ - [ شوف ] تِ الجاريةُ : آن دختر جوان آرايش شد .
الشَّيِّفَان - [ شوف ] : ديده بانان لشكر كه در پيشاپيش به راه افتند و حركات دشمن را زير نظر گيرند .
الشَّيِّفَة - [ شوف ] : مترادف ( الشَّيّفَان ) است .
الشِّيفَرة - نامه يا گزارش رمزى و محرمانه .
الشِّيق - [ شيق ] : بالاى كوه ، سختترين جاى كوه ، راه باريك بر كوه ، كنار ، جانب ، موى دم ستور ، - ( ح ) : گونه اى ماهي دريائى است بسان مارماهى .
الشَّيِّق - [ شوق ] : جلوه گر ، جذّاب ، مشتاق ، آرزومند ؛ « قَلْبٌ شَيِّقٌ » : دلى مشتاق و آرزومند .
الشِّيقَة - ( ح ) : واحد ( الشِّيق ) است .
شِيكَ - [ شوك ] : خار به تن او فرو رفت ، - الجَسَدُ : بر پوست بدن سرخى برآمد .
الشَّيْكُرَان - [ شكر ] ( ن ) : مترادف ( الشوكَرَان ) است .
الشيْكَرَان - ( ن ) : مترادف ( الشَّوْكَرَان ) است .
الشَّيْلَة - [ شيل ] : سنگ يا پاره آهن سنگين كه با برداشتن از روى زمين وزنه بردارى آزمايش كنند .
شَيَّمَ - تَشْيِيماً [ شيم ] في الشيء أو الأمرِ : داخل آن كار يا آن چيز شد .
الشِّيمَال - [ شمل ] : به معناى ( الشِّمَال ) : چپ است كه ضدّ ( اليَمِين ) : راست مىباشد . در اين واژه ( ياء ) اضافه شده كه دليل بر اشباع كسره است .
الشِّيمَة - ج شِيَم [ شيم ] : عادت ، خوى ، خُلق ، طبيعت .
الشَّيْمَل - [ شمل ] : مترادف ( الشمَال ) است .
شَيَّنَ - تَشْيِيناً [ شين ] الشِّينَ : ( ش ) نوشت .
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 541 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار