چراغ يا نفت ريخت . اين تعبير در زبان متداول رايج است .
الزَّيْت - مص ، - ج زُيُوت : روغن زيتون ، واژه ى زيت نيز بر مواد مايع قابل اشتعال كه از گياهان يا حيوانات گرفته و از آن در تغذيه و روشنائى و عطر آميزى استفاده مىشود اطلاق مىگردد .
الزَّيْتُون - ( ن ) : درخت زيتون ، ميوه ى زيتون .
الزَّيْتُونَة - ( ن ) : واحد ( الزَّيتُون ) است .
الزَّيْتُونيّ - منسوب به ( الزَّيتُون ) است .
الزَّيْتُونيَّات - ( ن ) : رسته ايست گياهى كه در سه تيره وجود دارد زيتونى و مرّاني و ياسميني .
الزَّيْتُونِيَّة - ( ن ) : گياهى است كه برگهاى آن همانند برگهاى نخل زيتون است و شكوفههاى آن زرد رنگ و بو دار . اين گياه براى زينت كشت مىشود .
الزَّيْتِيّ - منسوب به ( الزَّيت ) است ؛ « صورةٌ زَيْتِيَّة او لَوحَةٌ زَيِتِيّة » : تصوير رنگى و قلمي كه از آميخته ى روغن تخم كتان و يك ماده ى رنگى ملوّن مىشود .
الزِّيج - ج زِيجَات و زِيَجَة [ زيج ] ( ب ) : ريسمان بنايان . اين واژه فارسى است ، - ( فك ) :
جدولى است كه بوسيله ى آن حركات ستارگان سيّار شناخته مىشود اين واژه فارسى است .
الزِّيجَة - ج زِيجَات [ زوج ] : عقد ازدواج و زناشوئى .
زَيَّحَ - تَزْيِيحاً [ زيح ] : خط مستطيل كشيد .
اين واژه در زبان متداول رايج است ، - الأَشياءَ المُقَدَّسَةَ عِندَ المَسِيحِيِّين : اين تعبير نزد مسيحيان به معناى چيزهاى مقدس را در جشن مذهبى برداشتن و گرداندن و ارائه دادن است . اين تعبير سريانى است .
الزِّيح - خط مستطيلى كه با قلم و مانند آن كشيده شود . اين واژه در زبان متداول رايج است .
زَيَّدَ - تَزْيِيداً [ زيد ] ه : آن چيز را افزايش داد ، اضافه كرد .
زَيَّرَ - تَزْيِيراً [ زور و زير ] البيطارُ الدابَّةَ : بيطار يا دام پزشك دو لب ستور را با زِيار بست .
الزِّير - ج أَزْوَار و أَزْيَار و زِيَرَة [ زور ] : عادت ، تارهاى نازك ، آنكه همنشينى و ديدار و گفتگوى با زنان را دوست دارد ، كتان ، سبوى بزرگ .
الزِّيرَة - هيأت و چگونگى زيارت است ، پاره اى از كتان .
الزِّيز - ج زِيزان [ زيز ] ( ح ) : حشره ايست از تيره ى زيزيات و نيم بالان كه روى درختان مىنشيند و صداى زيز زيز مىكند ، سيرسيرك يا جيرجيرك .
الزَّيْزَفُون - [ زفن ] ( ن ) : درختى است زيبا از رسته ى زيزفونيها . شكوفه ى آن سفيد و خوشبو و ميوه ى آن خشك است و براى زينت كشت مىشود . شكوفههاى اين گياه داراى خواص طبي است و آن را با چاى مىجوشانند و از آن براى تسكين دردهاى عصبى استفاده مىشود ؛ « ناقَةٌ زَيْزَفُونٌ » : ماده شتر تندرو .
الزِّيزِيَّات - [ زيز ] ( ح ) : رسته اى از حشرات نيم بالان كه شامل ( الزِّيز ) و ( المُزبدَة ) و جز آنها مىباشد .
زَيَّغَ - تَزْيِيغاً [ زيغ ] ه : آن را كج كرد ، شك برانگيخت .
الزَّيْغ - مص ، شك ، دور شدن از حق .
زَيَّفَ - تَزْييفاً [ زيف ] الدراهمَ : درهمها را تقلبى و مردود كرد ، - الرجُلَ : آن مرد را تحقير كرد ، - البناءُ : ساختمان بلند شد .
الزَّيْف - ج زِيَاف و أزْيَاف و زُيُوف [ زيف ] :
بالكن ديوار كه آن را از باران و جز آن حفظ كند ، شرف و بزرگى .
زَيَّقَ - تَزْيِيقاً [ زيق ] الثوبَ : براى پيراهن يقه دوخت .
الزِّيق - [ زيق ] من الثوب : آن قسمت از پيراهن كه دور گردن قرار گيرد يا از سمت جيب باشد ، - ( ب ) : رسن بنايان .
زَيَّلَ - تَزْيِيلًا [ زيل ] ه : آن را پراكنده كرد .
زَيَّنَ - تَزْيِيناً [ زين ] ه : آن را زينت بخشيد ؛ « زَيَّنَ له ان » : در ذهن او چيزى افكند كه . . . او را به خيال انداخت كه . . .
الزّيْن - مص ، - ج أزيَان : خوبيها . اين واژه ضد ( الشيْن ) است ؛ « زَيْنُ الدِّيكِ » : تاج خروس .
الزَّيْنَب - ( ن ) : درختى است زيبا و خوشبو .
الزِّينَة - [ زين ] : اسم است از ( تَزَيَّنَ ) ، آنچه كه با آن آرايش كنند ، - عندَ العَامَّة : و در زبان متداول به معناى چراغانى و زينت دادن بازارها و خانهها و خيابانها در جشنهاى دينى يا ملَّى ، - ( ن ) : گياهى است از رسته ى مركبات شكوفههاى آن زيبا و شاخهها و برگهاى آن جلوه گر است ؛ « امْرَاضُ الزِّينَة » ( طب ) : بيماريهاى پوستى و ناخن يا موى و مانند آنها .
الزِّينِيَة - ( ن ) : نام گياهى است از رسته ى مركبات . اصل اين گياه از مكزيك است و شكوفههاى آن با دوام است .
الزُّيُوغ - [ زيغ ] : كجى و خميدگى .