تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
بر چيز ديگرى نهاد و استوار كرد ؛ « رَكَّبَ الفَصَّ في الخاتم » : نگين را بر انگشتر نهاد و تركيب كرد ، - الدَّوَاءَ : دارو را آماده كرد .
الرَّكْب - ج أَرْكُب و رُكُوب : شتر سواران يا اسب سواران ، اين واژه اسم جمع است و گفته مىشود جمع است .
الرُّكْبَة - ( ع ا ) : كاسه‌ى زانو ، - ج رُكَب و رُكْبَات و رُكُبَات و رُكَبَات ؛ « رُكْبَةُ الرّاعِي » ( فك ) : نام ستاره‌ايست ؛ « رُكْبَةُ الدجَاجةِ » ( فك ) : نام ستاره‌ايست .
الرِّكْبَة - اسم است از ( ركِبَ الدَّابَّة ) : سوارى ، گونه‌اى سوار شدن ؛ « هو حَسَنُ الرَّكبَة » : او خوب سوار مىشود .
الرَّكَّة - [ ركّ ] : مترادف ( الرَّكّ اسب ، - ( ب ) : پايه و اساس كه معمولا با سنگهاى چيده بر روى هم ساخته مىشود مانند اساس خانه .
رَكَدَ - - رُكُوداً الماءُ أو الريحُ : آب يا باد ساكن و آرام شد ، - عَصِيرُ العِنَبِ : آب انگور از جوشش افتاد ، - العَكَرُ اوِ الثُفْلُ : چركى يا تفاله به ته ظرف نشست ، - الميزانُ : ترازو مساوى شد ، - تِ الشمسُ : تابش خورشيد بر روى سر ثابت و پايدار ماند بمانند آنكه نميخواهد برود .
رَكَزَ - - رَكْزاً الرمحَ و نحوَهُ : نيزه را به زمين زد ، نيزه را در زمين ثابت و استوار كرد ، نيزه را به داخل زمين فرو برد ، - العِرْقُ : رگ زد .
رَكَّزَ - تَرْكِيزاً الرمحَ و نحوَهُ : به معناى ( رَكَزَهُ ) است .
الرِّكْز - مرد حكيم و سخاوتمند ، صداى پنهان ، حِسّ .
الرِّكْزَة - واحد ( الرِّكاز ) است ، حزم و دورانديشى ، خرد را به كار بستن ، نخلى كه از تنه و ستون كنده شود .
رَكَضَ - - رَكْضاً : دويد ، پاهاى خود را تكان داد ، - تِ النجومُ : ستارگان به حركت درآمدند ، - هُ : او را دوانيد يا دور كرد ، - الطَّائِرُ بِجَنَاحَيْهِ : پرنده بالهاى خود را با شتاب تكان داد ، - القَوسَ : با كمان تير اندازى كرد ، - الفَرَسَ بِرِجْلَيْهِ : پاهاى خود را بر اسب زد تا بدود ، - الأَرْضَ وَالثَوبَ : زمين يا جامه را پايكوبى كرد ، - منهُ : از وي با شتاب گريخت .
رُكِضَ - الفرسُ : اسب دوانيده شد .
الرَّكْضَة - يك بار حركت دادن يا راندن .
رَكَعَ - - رَكْعاً و رُكُوعاً : خم شد و سر را فرود آورد ، لغزيد و بر زمين افتاد ، - الرّجُلُ : آن مرد فقير و بى چيز و بد حال شد ، - الى اللَّهِ : براى خدا ركوع كرد و مطمئن شد .
رَكَّعَ - تَرْكِيعاً هُ : او را به ركوع واداشت .
الرُّكْعَة - فرورفتگى در زمين .
الرَّكْعَة - اسم مره از ( رَكَعَ ) است به معناى يك ركعت از نماز ، فرورفتگى در زمين .
رَكَّكَ - تَرْكِيكاً [ ركّ ] السحابُ : ابر كمى باريد ، - تِ الأَرضُ : باران اندكى بر زمين آمد .
رَكَلَ - - رَكْلًا هُ : او را با يك پاى لگد زد ؛ « رَكَلَ الْفَرسَ » : اسب را با پاى خود زد تا بدود .
رَكَّلَ - تَرْكِيلًا هُ : مترادف ( رَكَلَهُ ) است ، - تِ الخيلُ الأَرْضَ : اسب با سمهاى خود زمين را كوبيدند .
الرَّكْل - مص ، - ( ن ) : تره .
الرَّكْلَة - اسم مره از ( رَكَلَ ) است ، يك بسته گياه تازه .
رَكَمَ - - رَكْماً الشيءَ : آن چيز را گرد آورى كرد و بر روى هم چيد تا همانند تپه‌ى رمل گردد .
الرَّكَم - ابر انبوه و پُر پشت .
الرُّكْمَة - گِل گرد آمده‌ى بسيار .
رَكَنَ - - رُكُوناً اليه : به او تمايل كرد و بر وى اعتماد نمود .
رَكِنَ - - رُكُوناً إليهِ : مترادف ( رَكَنَ ) است .
رَكُنَ - - رَكَانَةً : آن مرد با وقار و استوار شد .
رَكَّنَ - تَرْكِيناً هُ : او را با وقار كرد .
الرُّكْن - ج أَرْكَان و أَرْكُن : كار بزرگ و مُهم ، تقويت كننده‌ى امرى ، بزرگى و نيرومندى ، - مِن الشّيءِ : جُزؤ ، كرانه‌اى قويتر از هر چيزى ؛ « رُكْنُ الرَّجُل » : خانواده‌ى مرد ؛ « فلانٌ رُكنٌ من اركانِ قومِهِ » : فلانى از بزرگان قوم خويش است ؛ « الأَركَان » : جسمهاى ساده كه از آن مواد تشكيل مىشود . اين جسمها در نزد پيشينيان چهار نوع است : آتش ، هوا ، آب ، خاك ؛ « ارْكَانُ الحَرْبِ » ( ا ع ) : فرماندهان ارتش كه نقشه‌هاى جنگى را بررسى و فراهم مىكنند ، جاييكه ابن فرماندهان در آن جمع مىشوند .
الرَّكْن - ( ح ) : موش ، كلاكموش .
الرَّكُوب - آنكه بسيار سوار شود ؛ « طَريقٌ رَكُوبٌ » : راه هموار ، - ج رَكَائِب : شتران سوارى دهنده .
الرَّكُوبة - ج رَكَائِب : شتران سوارى دهنده .
الرُّكْوَة - ج رِكَاء و رَكَوَات [ ركو ] : قايق كوچك ، ظرفى كه زير آبميوه‌گيرى نهند تا آب انگور و مانند آن در آن ريخته شود .
الرَّكْوَة - ج رِكَاء و رَكَوَات [ ركو ] : مشك كوچك كه از آن آب نوشند ، قهوه جوش ، قايق كوچك ، ظرف زير آبميوه‌گيرى كه در آن آب ميوه جمع شود .
الرِّكْوَة - ج رِكَاء و رَكَوَات [ ركو ] : مترادف [ الرُّكوة ] است .
الرَّكُود - كاسه‌ى پُر ، ماده شترى كه همواره شير دهد و شير آن قطع نشود .
الرَّكُوض - شتابان ، شتابنده .
الرُّكُوع - مص ، خم شدن بر زانو جهت اداى نماز .
الرُّكُوكة - [ ركّ ] : ناتواني .
الرَّكِيب - ج رُكُب : سوار مانند ( ضَرِيب ) كه به ( ضَارِب ) اطلاق مىشود ، آنكه با ديگرى سوار شود ، چيزى تركيب شده مانند نگين بر انگشتر .
الرَّكِيَّة - ج رَكَايَا و رَكِيّ [ ركو ] : چاه پر از آب .
الرَّكِيزة - ج رَكَائِز : گوهر يا جواهرى كه زيرزمين دفن شده باشد ، و در زبان متداول به معناى ستون يا عمودى است كه آلونك يا كلبه و مانند آن را مستند باشد ؛ « الرَّكَائِز » ( ب ) : ستونهاى خانه كه زير سقف باشند .