تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
استوار كرد ، - رِفْقاً و مَرْفِقاً و مَرْفَقاً و مِرْفَقاً بهِ و لهُ و عليهِ : با وي با مهربانى و لطف رفتار كرد .
رَفِقَ - - رِفْقاً و مَرْفِقاً و مَرْفَقاً و مِرْفَقاً بهِ و لهُ و عليهِ : با مهربانى و مدارا با وى رفتار كرد ، - رَفَقاً البعيرُ : آرنج شتر كه بسته بود باز شد .
رَفُقَ - - رِفْقاً و مَرْفِقاً و مَرْفَقاً و مِرْفَقاً بهِ و لهُ و عليهِ : مترادف ( رَفَقَ ) است ، - رَفَاقَةً الرجُلُ : آن مرد دوست و مهربان شد .
الرِّفْق - مص ، نرمى و مهرباني ، آنچه كه با آن كمك گيرند .
الرَّفَق - آسان .
الرُّفْقَة - دوستى و رفاقت ، - ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و ارْفَاق : گروه دوستان و ياران و همراهان .
الرَّفْقَة - ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق او أَرْفاق : گروه دوستان و ياران و همراهان .
الرِّفْقَة - دوستى و همنشينى ؛ « بِرِفْقَةِ فُلانٍ » : به همراهى فلاني ، - ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و ارْفَاق : گروه دوستان و همراهان .
رَفَلَ - - رَفْلًا و رُفُولًا و رَفَلَاناً : دامنكشان و خرامان و با ناز راه رفت و دست خود را بالا و پائين آورد .
رَفَّلَ - تَرْفيلًا الإزارَ : جامه‌ى خود را فراخ كرد و در آن خراميد ، - هُ : او را بزرگداشت و مهتر كرد ، وى را دارنده و مالك كرد ، او را خوار گردانيد .
الرَّفْل - دامن .
الرَّفِل - آنكه با فخر و دامن كشان راه رود و دست خود را بالا و پائين برد .
الرَّفَلّ - آنكه جامه‌ى دراز دامن پوشد ، اسب دراز دُم ، آنكه لباسهاى فراخ پوشد ، چاق و فربه ؛ « عيشٌ رِفَلٌّ » : زندگى فراخ .
الرَّفِلَة - مؤنث ( الرَّفِل ) است .
رَفَهَ - رَفْهاً و رِفْهاً و رُفُوهاً : زندگى او خوش و آسان شد ، - تِ الإبلُ : شتران هر روز و هر وقت كه خواستند وارد آب شدند .
رَفُهَ - - رَفَاهاً و رَفَاهِيَةً و رَفَاهَةً العيشُ : زندگى خوب و آسان شد .
رَفَّهَ - تَرْفِيهاً الرجُلَ : آن مرد را در رفاه و آسايش قرار داد ، - عنهُ : تنگى را از او دور و زندگى وى را فراخ كرد ، - عن نَفْسِهِ : خوشگذرانى و آسايش كرد ، - الراعِي الإِبِلَ : شتربان شتران را هرگاه كه خواستند به آب برد .
رُفَّهَ - عنهُ : از وى سختى و تنگى بر طرف شد .
الرَّفْهَان - آنكه در زندگى فراخ و آسان باشد .
الرَّفَهَة - مهربانى و دلسوزى .
الرَّفُود - ج رُفُد : « ناقَةٌ رَفُودٌ » : ماده شترى كه با يك بار دوشيدن قدح را پر از شير كند .
الرَّفُوس - من الدوابّ : ستورى كه همواره پاى بر زمين كوبد .
الرُّفُوض - گياهان پراكنده ، آنچه كه پس از مراقبت و نگهدارى ترك شده باشد ؛ « رُفُوضُ الناسِ » : گروههاى متفرق از مردم ؛ « رُفُوضُ الأرضِ » : زمينى كه مالك نداشته باشد .
الرَّفِيض - دور انداخته ، متروك يا رها شده .
الرَّفِيع - آنكه مقام و منزلت او بالا باشد ؛ « رَفِيعُ الشأنِ » : عالي مقام ، ضد ( الغَلِيظ ) است ، نرم و نازك ؛ « نَسْجٌ رَفِيعٌ » : پارچه‌ى نرم و نازك .
الرَّفِيعَة - مؤنث ( الرفِيع ) است ، موضوع يا قضيّه‌اى كه نزد حاكم مطرح شده باشد .
الرَّفِيغ - مترادف ( الرّافِغ ) است .
الرَّفِيف - [ رفّ ] : سقف ، بركت و فراخى ؛ « فَتى رَفيفُ الأَخْلاق » : جوانى نيكخوى و خوش خُلق .
الرَّفِيق - شلوارها ، - ج رُفَقَاء : دوست ، اين واژه در مفرد و جمع يكسان به كار مىرود ؛ « هم رَفِيقِي » و « هو رفيقى » ، اين واژه در بعضى از احزاب سياسى نيز به كار مىرود ، نرم خو و مهربان .
الرَّفِيه - من العيش : زندگى خوب و آسوده .
رَقَّ - - رِقَّةً [ رقّ ] : نرم و نازك شد . اين واژه ضد ( غَلُظَ و ثَخُنَ ) است ، - الرجُلُ : حال آن مرد بد شد و دارائى وى كم گرديد ، - لهُ : بر او مهربانى و دلسوزى كرد ، - لهُ قَلبُهُ : به او محبت و عشق ورزيد ، - وَجْهُهُ : شرم كرد ، - رِقّاً العبدُ : بنده شد يا بنده ماند .
الرُّقّ - [ رقّ ] : زمين نرم و فراخ ، جوى آب در كنار دريا و يا درّه .
الرِّقّ - ج رُقُوق [ رقّ ] : نرم و ضد ( الغَلِيظ ) است ، پوست نازكى كه بر روى آن نويسند ، صفحه‌ى سفيد ، - ( ح ) : گونه‌اى از ستوران آبى كه به شكل تمساح مىباشند ، - ( ح ) : لاكپشت بزرگ يا لاكپشت نر .
الرِّقّ - [ رقّ ] : مص ، چيزى نرم ، پوست نازكى كه بر روى آن نويسند ، صفحه‌ى سفيد ، برگهاى درخت كه ستوران خورند ، زمين نرم و فراخ ، بندگى يا بردگى .
رَقَى - - رَقْياً و رُقِيّاً و رُقْيَةً [ رقي ] هُ و عليه : به نفع يا ضرر او وِرد و افسون به كار برد .
رَقَّى - تَرْقِيَةً هُ : او را بالا برد ، وى را به مقام و منصب بالاتر برد .
الرَّقَّاء - [ رقي ] : كوه‌نورد ، آنكه در به كار بردن وِرد و افسون مهارت دارد .
الرِّقَابَة - سانسور و نظارت و مراقبت دولت بر مطبوعات و نوشته‌ها و فيلمها پيش از پخش و نمايش آن .
الرَّقَّابَة - نگهبان اموال و اثاث مردم بهنگام نبودن صاحبان آنها .
الرَّقَّاش - ( ح ) : مار .
الرَّقَّاص - آنكه بسيار رقصد ، - البسيط ( حي ) : ابزار كوچكى است كه در نقطه‌ى ثابتى بوسيله‌ى نخى آويخته مىشود ، - الثقْليّ ( حي ) : هر جسمى كه بدور محورى در گردش باشد و اغلب اين دوران بطور افقى انجام مىشود ؛ « رَقَّاصُ السّاعةِ » ( حي ) : بندول يا رقاص ساعت .
الرَّقَّاصة - مؤنث ( الرَّقَّاص ) است ، گونه‌اى بازى ويژه‌ى عرب است ، زمينى كه گياه در آن نرويد اگر چه باران بر آن آيد .
الرَّقَاعَة - مص ، توافق از راه بيشرمى و بدجنسى .
الرُّقَاق - [ رقّ ] : مترادف ( الرَّقِيق ) است ، زمين