الرَّدَّادة - زنى كه در مجالس سوگوارى با نوحهخوان هميارى كند . اين واژه در زبان متداول رايج است .
الرُّدَاع - اثر بوى خوش در بدن ، بازگشت بيمارى .
الرِّدَاع - گِل و آب .
الرِّدَاف - من الدابَّة - كفل يا سُرين ستور .
الرُّدَافى - ياران و ياريگران .
الرُّدَام - آنچه كه در آن خير و سودى نباشد .
رَدُؤَ - - رَدَاءَةً [ ردأ ] : آن چيز گنديد و فاسد شد .
الرَّدَّة - [ ردّ ] : اسم مرّه از ( رَدّ ) است ، زشتى همراه با كمى زيبائى ؛ « فى وَجْهِهِ رَدَّةٌ » : در چهرهى او زشتى و زيبائى است .
الرَّدَّة - اسم است از ( الارْتِدَاد ) به معناى مرتد ، فرورفتگى در چانه ، آواى كوه ، پر شدن پستان از شير پيش از زائيدن .
الرَّدَح - زمان دراز ، « اقام رَدَحاً من الدهر » :
زمانى دراز اقامت كرد .
رَدَّدَ - تَرْديداً [ ردّ ] القولَ : سخن را تكرار كرد .
اين واژه مترادف ( رَدَّهُ ) است .
رَدَعَ - - رَدْعاً هُ عن كذا : او را از كارى بازداشت ، - هُ بالشيءِ : آن را به آن چيز آلوده كرد ، - السَّهْمَ : تير را به سوى زمين نشانه گرفت و رها كرد تا در سوراخ خود فرو رود .
رُدِعَ - رَدْعَةً : از ترس خاموش شد و رنگ چهرهاش به زردى گرائيد ، - بهِ : بر روى زمين افتاد .
رَدَّعَ - تَرْدِيعاً هُ بالزعفران : بر روى آن زعفران ماليد .
الرَّدْع - مص ، گردن ، - ( ن ) : زعفران ، اثر بوى خوش و عطر در بدن .
رَدَفَ - - رَدْفاً هُ : از او پيروى كرد ، دنباله رو او شد ، - لهُ : پشت سر او بر روى ستور سوار شد .
رَدِفَ - - رَدْفاً لهُ : از او پيروى كرد ، پشت سر او سوار شد و پيرو او شد ، - الأَمْرُ الْقَومَ : آن كار پياپى بر آن قوم وارد شد و سختى ايجاد كرد .
الرِّدْف - ج أَرْدَاف : تابع ، پيرو ، آنكه پشت سر سواره دو تركه سوار شده باشد ، مسئوليت كار بد ، پايان هر چيزى ، - ( فك ) : نام ستارهايست نزديك نسر در آسمان ، - فى الجاهِلِيَّة : نام كسى است كه در زمان جاهليت همنشين شاه بود با او مىآشاميد و همراه وى به جنگها مىرفت و يك چهارم غنيمت جنگ را مىگرفت ، - مِنَ الدابَّة : كفل يا سُرين ستور .
الرِّدْفَانِ - شب و روز .
رَدَمَ - - رَدْماً الثلمةَ أو البابَ : روزنه يا درب را بست ، - القوسَ : كمان را با كشيدن زه به صدا در آورد ، - البعيرَ : شتر را با دست آزمائيد ، - - رَدْماً تِ الشجَرةُ : درخت پس از خشك شدن سبز شد ، - السّحابُ : ابر ادامه يافت ، - تِ الحُمَّى عَلَيه : تب بر او ادامه يافت ، - الشيءُ : آن چيز روان شد .
رُدِمَ - الشيءُ : قسمتى از آن چيز به قسمت ديگرش پيوست .
رَدَّمَ - تَرْدِيماً الثوبَ : جامه را وصله زد ، - تِ الناقةُ على وَلَدِهَا : ماده شتر نسبت به بچهاش مهربانى كرد .
الرَّدْم - مص ، آنچه كه از ديوار خراب فرو ريزد ، آنچه كه در آن خيرى نباشد ، صداى كمان .
الرَّدَم - ج رُدُوم : اسم است از ( رَدَمَ ) به معناى ( سَدَّ ) .
رَدَنَ - - رَدْناً الأَشياءَ : آن چيزها را در كنار هم چيد ، - النّارَ : از آتش دود راه انداخت ، - تِ المرأةُ : آن زن با دوك نخ ريسيد .
رَدَّنَ - تَرْدِيناً القميصَ : براى پيراهن آستين گشاد دوخت .
الرُّدْن - ج أَرْدَان : دهانهى آستين ، دهانهى گشاد آستين كه عربها در آن درهم و دينار مىنهادند .
الرَّدْن - صداى برخورد اسلحه به يكديگر .
الرَّدَن - ج أَرْدَان : نخ ، خز .
رَدَهَ - - رَدْهاً فلاناً بحجرٍ : بر فلانى سنگ انداخت ، - الرّجُلُ : با دليرى يا بخشندگى و مانند آنها سرور قوم خود شد ، - البيتَ :
خانه را فراخ و بزرگ ساخت .
الرَّدْهَة - ج رَدْه و رَدَاه و رُدَّه : خانهاى كه از همهى خانهها بزرگتر باشد ، فراخترين جاى خانه ، گودال در كوه يا در سنگ كه در آن آب باران گرد آيد .
رَدِيَ - - رَدَّى [ ردي ] : فرو افتاد ، نابود شد .
الرَّدِي - [ ردي ] : هلاك شونده ، نابود شده .
الرَّدِيء - ج أَرْدِيَاء و أَرْدِئاء [ ردأ ] : بد ، فاسد .
الرَّدِيع - بر زمين افتاده ؛ « ثوبٌ رَدِيعٌ » :
جامهاى كه با زعفران رنگ شده باشد .
الرَّدِيف - ج رِدَاف و رُدَفَاء : دو تركه سوار ، آنكه بر روى ستور پشت سر سوار نشسته است ، - ( ا ع ) : سرباز ذخيره يا رزرو ، - ( فك ) : ستارهايست در نزديكى نسر واقع در آسمان .
الرَّدِيم - ج رُدُم من الثياب : جامهى كهنه و فرسوده .
الرُّدَيْنِي - نيزه كه منسوب به ( رُدَينة ) است و آن نام زنى است كه نيزه راست مىكرد .
رَذَّ - - رَذَاذاً [ رذّ ] تِ السماءُ : آسمان باران ريز باريد .
الرَّذَاذ - [ رذّ ] : باران ريز و سبك .
الرُّذَال - مترادف ( الرَّذِيل ) است ، آنچه كه خوب و مرغوب آن جدا شده و بد آن باقى مانده باشد .
الرُّذَالة - آنچه كه خوب آن گرفته و بد آن مانده باشد ؛ « رُذَالَةُ كُلِّ شَيءٍ » بد و نامرغوب هر چيزى .
رَذَلَ - - رَذْلًا هُ : آن را پست و فرومايه كرد ، اين واژه ضد ( اخْتَارهُ و اسْتَجادَهُ ) است .
رَذلَ - - رَذَالَةً و رُذُولَةً : مترادف ( رَذُلَ ) است .
رَذُلَ - - رَذَالَةً و رُذُولَةً : پست و فرومايه شد .
الرَّذْل - ج أَرْذال و رُذَال و رُذُول و رَذْلون : مترادف ( الرَّذِيل ) است .
رَذِيَ - - رَذَاوَةً
: بيمارى بر او سنگينى