تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
و يونجه كه ستوران و چهارپايان خورند ؛ « مَطَرُ الرَّبيعِ » : باران بهارى كه سبزه و گياه روياند .
الرَّبِيعَة - باغ يا بوستان ، سنگى كه با آن زورآزمائى كنند ، كلاه خود ، توشه‌دان .
الرَّبِيعيّ - منسوب به ( الرَّبِيع ) است ، - مِنَ الْمَسَاكِن : خانه‌ى ييلاقى كه در آن استراحت كنند .
الرَّبِيعِيَّات - ( ن ) : گلهاى بهارى مانند شكوفه‌هاى بهار و گل مريم و جز آنها .
الرَّبِيق - آنكه با ريسمان بسته شده يا در آن افتاده است .
الرَّبِيك - مترادف ( الرَّبِك ) است .
الرَّبِيكَة - خامه يا كره كه آميخته با شير باشد ، آب گِل آلود .
الرَّتّ - ج رتَتَة [ رتّ ] : هر چيز سخت و شديد ، خوك نر و سخت ، - ( ح ) : خوك وحشى و بيابانى .
الرِّتَاج - درب بزرگ ، درب بزرگ بسته كه در وسط آن دريچه يا درى كوچك باشد .
الرَّتَّاع - آنكه با شتران خود در پي بدست آوردن چراگاههاى خوب باشد .
الرِّتَاق - دو جامه كه كناره‌ها آنها را به هم وصل كنند .
رَتَبَ - - رَتْباً و رُتُوباً الشيءُ : ثابت و بى حركت شد ، راست ايستاد .
رتَّبَ - تَرْتِيباً هُ : آن را استوار كرد ، او را در زمره و مرتبه‌ى خود قرار داد ، - الأشْيَاءَ : آن چيزها را منظم و مرتب ساخت ، - الأُمُورَ : كارها را درست كرد .
الرَّتْب - شكاف ميان انگشت خنصر و بنصر ، شكاف ميان انگشت بنصر و وسطى .
الرَّتَب - مترادف ( الرَّتْب ) است ، سنگهاى ريز و درشت كه نزديك هم افتاده باشد ، زمين بلند و برجسته ، سختى و نابسامانى .
الرُّتَبَاغَا - ( ن ) : گونه‌اى گياه پيچ از تيره‌ى شلغمها كه براى تغذيه‌ى دامها در روزگار فراخ به كار مىرود ، اين گياه در روزگار سخت و قحطى غذاى انسان نيز مىباشد ، مزه‌ى اين گياه شيرين است .
الرُّتْبة - ج رُتَب : رتبه ، مقام ، منزلت .
الرَّتَبَة - شكاف كه ميان انگشتان پديد آيد .
رَتَجَ - - رَتْجاً البابَ : درب را بست ، - رَتَجَاناً الصبِيُّ : آن كودك راه افتاد .
رَتِجَ - - رَتَجاً الخطيبُ : سخن بر خطيب يا سخنران پيچيده و بسته شد .
الرَّتَج - مترادف ( الرِّتَاج ) است .
رَتْرَتَ - رَتْرَتَةً [ رترت ] : در تلفظ حرف ( تاء ) يا ( راء ) درماند و نتوانست تلفظ كند .
رَتَعَ - - رَتْعاً و رُتُوعاً و رَتَاعاً : در فراخ زندگى قرار گرفت و هر چه بخواهد بدست مىآورد ، - فى المكانِ : در آن مكان با فراخ روزى زندگى كرد ، - فى مَالِ فُلانٍ : در مال فلانى تصرف كرد و خورد و نوشيد ، - فى لَحْمِ فلانٍ : فلانى را غيبت كرد .
الرَّتِع - آنكه در فراخ و نعمت بسر برد و هيچ كمبودى نداشته باشد ؛ « كَلأٌ رَتِعٌ » : گياهى كه براى چرنده كافى باشد .
الرَّتْعَة - فراخى در رزق و روزى .
رَتَقَ - - رَتْقاً الثوبَ : آن جامه را دوخت . اين واژه ضد ( فَتَق ) است ، - الفَتْقَ : آن چيز را اصلاح كرد ، - الشيءَ : آن چيز را بست .
الرَّتَقَة - ج رَتَق : شكاف ميان انگشتان .
رَتِلَ - - رَتَلًا الشيءُ : آن چيز نيكو و آراسته شد .
رَتَّلَ - تَرْتيلًا الكلامَ : سخن را نيكو گفت ، - القُرآنَ : قرآن را با تأنّي و نيكو تلاوت كرد ، - الصَّلَواتِ : نمازها را با آهنگ ويژه‌ى خود خواند .
الرَّتَل - مص ، سخن نيكو و آراسته ؛ « كَلَامٌ رَتَلٌ » : سخنى زيبا ، هر چيز خوب و نيكو ، - ( ا ع ) : صف سربازان كه پشت سر هم حركت كنند ؛ « رَتَلٌ من السَّيَّارَاتِ » : صف ماشينها كه در يك رديف حركت كنند ؛ « ثَغْرٌ رَتَلٌ » : آراستگى لب و دندان .
الرَّتِل - هر چيز خوب و منظم و با ترتيب .
رَتَمَ - - رَتْماً هُ : آن چيز را شكست يا كوبيد ، - فى بَنِي فُلانٍ : در ميان فلان قوم نشو و نما يافت .
الرَّتَم - توشه‌دان پر از آب ، شرم و حيا ، دليل ، سخن پوشيده ، - ن : گياهى است از رسته‌ى قرنيات و دانه‌هاى آن مانند عدس است .
الرَّتْمَة - ج رَتْم و رِتَام : رشته‌اى از نخ كه براى يادآورى بر انگشت بندند .
الرَّتَمَة - ( ن ) : واحد ( الرَّتَم ) است .
الرَّتِيب - ( ا ع ) : درجه‌ايست نظامى مانند ملازم و نايب و جز آنها كه در آرتش به كار برند .
الرُّتَيْلَاء - ج رُتَيْلَاوَات [ رتل ] ( ح ) : بر گونه‌هائى از حشرات مانند مگس و عنكبوت اطلاق مىشود ، - ( ن ) : بوته گلى است داراى شكوفه‌هائى مانند شكوفه‌ى سوسن .
الرَّتِيمَة - ج رَتَائِم : مترادف ( الرَّتْمَة ) است .
رَثَّ - - رَثَاثَةً و رُثُوثَةً [ رثّ ] الثوبُ : جامه كهنه شد ، - تْ هَيْئتُهُ : چهره‌ى او زشت و قبيح شد .
الرَّث - ج رِثاث : چيز كهنه و فرسوده ، اثاث كهنه‌ى خانه ؛ « رَثُّ الهَيْئَةِ » : بد قيافه و بد شكل ، آنكه لباس كهنه و فرسوده پوشد .
رَثَا - - رَثْواً [ رثو ] الميتَ : بر مرده گريست و نيكيهاى او را بر شمرد ، براى مرده شعر گفت .
رَثَى - - رَثْياً و رِثَاءً و رِثَايَةً و مَرْثَاةً و مَرْثِيَةً [ رثي ] الميتَ : مترادف ( رَثَاه ) است ، - لَهُ : بر مرده مهربانى ورزيد و رحمت فرستاد ؛ « شيءٌ يُرْثى لهُ » : چيزى غم انگيز ، آنچه كه مايه‌ى تأسف باشد ، - رِثَايَةً عَنْهُ حَديثاً : از او سخن فرا گرفت و حفظ كرد .
رَثَّى - تَرْثِيَةً [ رثي ] الميتَ : به معناى ( رَثَاه ) است .
الرِّثَاء - [ رثي ] : مص ، شعر و نوحه خوانى بر مرده .
الرَّثَّاءَة - [ رثي ] : زن گريه كننده يا نوحه‌گر بر مرده .