تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
الذَّفَرَة - مترادف ( الذَّفَر ) است .
الذَّفِرَة - مؤنث ( الذّفِر ) است ، - ( ن ) : نام گياهى است .
ذَفَّف - تَذْفيفاً [ ذفّ ] جِهازَ راحلتهِ : اسباب و اثاث ستور يا شتر خود را كم كرد ، - الجَرِيحَ : بر زخمى يورش برد و او را كُشت .
ذَقَنَ - - ذَقَناً هُ : بر روى چانه‌ى او زد ، - على يَدِهِ او عَصَاهُ : چانه‌ى خود را بر روى دست يا عصاى خود نهاد .
ذَفَّنَ - تَذْقِيناً على يده أو عصاهُ : چانه بر روى دست يا عصاى خود نهاد .
الذَّقَن - ج أذْقَان ( ع ا ) : چانه ، زنخ .
الذَّقَن - ج أذْقَان : مترادف ( الذّقَن ) است .
ذَكَا - - ذُكُوّاً و ذَكاً و ذَكاءً [ ذكو ] تِ النارُ : شعله‌ى آتش بسيار شد ، - تِ الشمسُ : گرماى آفتاب زياد شد ، - تِ الحربُ : آتش جنگ بر افروخته شد ، - ذَكَاءً المسكُ : بوى مشك پراكنده شد ، - ذَكاً و ذَكَاةً الذَّبِيحَةَ : گوسفند ذَبيحه را قربانى كرد .
ذَكَى - - ذَكَاءً [ ذكو ] : تيزهوش و با فراست شد .
ذَكَّى - تَذْكِيَةً [ ذكو ] النّارَ : آتش روشن كرد ، - الحربَ : آتش جنگ را برافروخت ، - الذبيحةَ : گوسفند ذبيحه را قربانى كرد ، - الرّجلُ : آن مرد پير و سالخورده شد .
الذَّكَا - [ ذكو ] : پاره آتش روشن ، آنچه كه ذبح شود .
ذُكَاءُ - [ ذكو ] : اسم علم است براى ( الشمس ) و غير منصرف است .
الذَّكَاء - [ ذكو ] : مص ، هوشمندى ، تيزهوشى .
الذَّكَاة - [ ذكو ] : مترادف ( الذَّبح ) است .
ذَكَرَ - - ذِكْراً و تَذْكاراً اللَّهَ : خداوند را ذِكر و تسبيح گفت ، نام خدا را بر زبان آورد ، - الشّيء : آن چيز را در ذهن خود سپرد ، - الأمرَ : آن امر را دانست ، - حقَّ فلانٍ : حق فلانى را حفظ و نگهدارى كرد ، - لِفُلانٍ حديثاً : سخنى به فلانى گفت ، - هُ بِالخير او بِخيْرٍ : درباره او سخن به نيكى گفت ؛ « تَقَدُّمٌ يُذكَرُ » : پيشرفت قابل ملاحظه‌ى ، شايسته‌ى ستايش است ؛ « لَا يُذكَرُ » : ناشايسته ، ناچيز و بى ارزش .
ذَكَّرَ - تَذْكِيراً هُ الشيءَ و بالشيءِ : آن چيز را به ياد او آورد ، - القومَ : آن قوم را پند داد و نصيحت كرد الكلمةَ : كلمه را مذكر آورد .
الذُّكْر - تذكَّر ، يادآورى .
الذِّكْر - مص ، آنچه كه در ذاكره از صورتها و شكلها حفظ شود ، اشاره ؛ « امْرٌ لَا بُدَّ مِن ذِكْرِهِ » : امرى كه ناچار بايد به آن اشاره كرد ؛ « السالِفُ الذِّكْر » : آنچه كه قبلًا به آن اشاره شده است ؛ آنچه كه قبلًا گفته شد ، دعا و نياز بدرگاه خداوند ، شرف و بزرگى ، شهره و آوازه ؛ « له ذِكْرٌ فى الناس » : او در ميان مردم معروفيت دارد ، ستايش ؛ « اشَادَ بِذِكرِه » : به ياد او شد ، درباره‌ى او سخن ستايش آميز گفت ؛ « ذكْرُ المَيِّت » : يادبود نام مرده پس از مردنش بر سر زبانها ؛ « السعيدُ الذِّكرِ » : مرده‌ى نكونام ؛ « على ذِكْرِ كَذَا » : بمناسبت چيزى ؛ « ذِكْرُ الحَقِّ » : چك يا سند و قباله و عهدنامه و برات ، - ج ذُكُورُ حُقُوق ، در اين باره ( ذُكُورُ حقٍّ ) نيز آمده است ؛ « الذِّكْر من الرّجال » : مرد نيرومند و دلير و پر توان ؛ « الذكْرُ من القولِ » : سخن متين و استوار ؛ « الذكرُ من المَطَرِ » : باران سخت و شديد .
الذَّكرَ - ج ذُكُور و ذُكُورَة و ذُكْرَان و ذِكَار و ذِكَارَة و ذِكَرَة : مرد ، نر ، خلاف ( الأنثى ) است ، - من النخلِ : نخلى كه بار ندهد ، - من الحديد : بهترين نوع آهن كه خلاف آن الأنِيث ) است ، - من النّحاس : مس سخت كه خوب كوبيده نشود ؛ « سَيْفٌ ذَكَرٌ » : شمشيرى كه تيغه‌ى آن از بهترين نوع آهن و متن آن از آهن معمولى است ؛ « مَطَرٌ ذَكَرٌ » : باران تند و سخت ؛ « ذُكُورُ البَقلِ » : گياهانى كه سفت و غليظ و مايل به تلخى شده باشد . اين تعبير بر خلاف گياهان ( الأَحْرار ) است كه خورده مىشوند .
الذَّكِر - آنكه ذاكره يا حافظه‌ى خوب داشته باشد ، آنكه بسيار از او ياد كنند .
الذِّكْرَى - ج ذِكْرَيات : ذِكر گفتن با زبان يا قلب ، به معناى ( الاذِّكار ) و ( التَّذْكِير ) است ؛ « الذَّكْرَيات » : خاطره‌ها بر حوادثى كه گذشته باشد .
الذُّكْرة - شهرت ، سر تيشه و مانند آن كه از فولاد باشد ؛ « ذُكْرَة السيفِ » : تيزى و برندگى شمشير .
الذِّكْرَة - ياد داشتن ، اين واژه متناقض ( النِّسْيَان ) است .
الذَّكِرَة - « امرأةٌ ذَكِرَةٌ » : زنى كه به مرد شباهت داشته باشد .
ذَكُو - - ذَكَاءً [ ذكو ] : مترادف ( ذَكَى ) است .
الذُّكْوَة - [ ذكو ] : آنچه كه در آتش افكنده شود .
الذَّكُور - مترادف ( الذَّكِر ) است .
الذُّكُورة - حالت و صفت مردى كه بر خلاف ( الانوثة ) است .
ذَكِيَ - - ذَكَاءً [ ذكو ] : مترادف ( ذَكَى ) است .
الذَّكِيّ - [ ذكو ] : آنكه بسيار خوشبوى از عطر باشد ، - ج أذْكِياء : باهوش و زود فهم .
الذُّكْيَة - مترادف ( الذكْوَة ) است .
الذَّكِيَّة - مؤنث ( الذكِيّ ) است .
الذَّكِير - مترادف ( الذكِر ) است ، - من الرِّجَال : مرد بزرگمنش كه خوارى نپذيرد ، - من الحديد : بهترين نوع آهن .
الذِّكَّير - مترادف ( الذَّكِر ) است .
ذَلَّ - - ذُلاًّ و ذِلَّةً و ذَلَالَةً و مَذَلَّةً [ ذلّ ] : خوار و زبون شد . اين واژه ضد ( عَزَّ ) است ، - ذُلاًّ و ذِلاًّ البعيرُ : شتر رام شد ؛ « ذَلَّت لهُ القَوَافِي » : براى او قافيه‌هاى شعر آسان شد و پياپي آمد .
الذُّلّ - مص ، رام شدن و مطيع شدن ، نرمي و فروتنى .
الذِّلّ - مص ، مهربانى و لطف و نرمى ؛ « ذِلُّ الطَّريق » ج أذْلَال : كوچه يا خيابان كه بر اثر پاى خوردن زياد نرم و صاف شده باشد .
الذُّلَّان - ج أذِلَّاء و أذِلَّة و ذِلَال [ ذلّ ] : مترادف