بر اثر پيرى و سالخوردگى شكست .
الدَّرْص - ج أَدْرَاص و دِرَصَة و دِرْصَان و دُرُوص و أَدْرُص ( ح ) : بچهى موش و گربه و خرگوش و مانند آنها .
الدِّرْص - ج أَدْرَاص و دِرَصَة و دِرْصَان و دُرُوص و أَدْرُص ( ح ) : مترادف ( الدَّرْص ) است .
الدَّرْصَاء - « ناقةٌ دَرْصاء » : ماده شترى كه دندانهايش بر اثر پيرى شكسته باشد .
دَرَّعَ - تَدْرِيعاً [ درع ] هُ : او را زره آهنين پوشانيد ، - المَرأةَ : بر تن آن زن پيراهن پوشانيد .
الدِّرْع - ج دُرُوع و أَدْرُع : زره كه از حلقههاى ريز فولادى بافته مىشود و در قديم بهنگام جنگ آن را روى لباسها بر تن مىكردند .
اين واژه مؤنث است و گاهى مذكر به كار مىرود ؛ « دِرْعُ المَرْأَةِ » . ج أدراع : پيراهن زن كه در خانه بر تن كند . اين واژه مذكر است .
الدَّرِع - من العشب : گياه تر و تازه .
الدُّرْعَة - ج دُرَع : ليفى كه با آن روى نخل خرما را پوشانند .
الدِّرْعِيَّة - ج دَرَاعيّ : پيكانهائى كه در زرهها نفوذ كنند .
دَرَّفَ - تَدْرِيفاً هُ : او را برگردانيد . اين واژه در زبان متداول رايج است .
الدَّرْفَة - ج دِرَف عند العامَّة : يكى از پاشنههاى درب . اين واژه در زبان متداول رايج است و فصيح آن ( الصِّفق ) است .
الدَّرَقَة - ج دَرَق : سپرى كه از پوست بدون چوب ساخته شده باشد .
دَرَّكَ - تَدْرِيكاً [ درك ] المَطَرُ : ريزش باران ادامه يافت ، - فُلاناً بِالشَيءِ : فلانى را زير نظر و وابسته به چيزى قرار داد .
الدَّرْك - مترادف ( الدرَك ) است .
الدَّرَك - ملحق شدن ، پيوست ، تبعيت ، انتهاى گودى چيزى ؛ « بَلَغَ الغوَّاصُ دَرَكَ البحرِ » : غواص به تهِ دريا رسيد ؛ « رجالُ الدَّرَك » : نيروى نظامى موسوم به ژاندارمرى ، ژاندارمها .
دَرْكَبَ - دَرْكَبَةً [ دركب ] هُ : آن چيز را غلطانيد . اين واژه در زبان متداول رايج است .
الدَّرَكَة - ج دَرَكَات : درجهى عقب گرديدن است نه بالا رفتن ، در مقابل اين كلمه درجهى صعود يا بالا رفتن است ؛ « الجَنَّة دَرَجَاتٌ و النارُ دَرَكَات » : بهشت درجات است و دوزخ دركات ؛ « دَرَجَاتُ الحياةِ و دَرَكاتُ الموت » : درجات زندگى و دركات مردن .
دَرْكَلَ - دَرَكَلَةً [ دركل ] هُ : آن را غلطانيد . اين واژه در زبان متداول رايج است .
الدَّرْكِيّ - مترادف ( الدَّرَكِيّ ) است .
الدَّرْكِيّ - ژاندارم .
دَرَمَ - - دَرْماً و دَرَماً و دَرَمَاناً و دَرَامَةً القنفذُ أو الأرنبُ و نحوهما : خار پشت يا خرگوش و مانند آنها فاصله ميان گامها را با شتاب كوتاه كردند .
دَرِمَ - - دَرَماً تِ الأَسنانُ : افتادن دندانها نزديك شد ، - البعيرُ : دندانهاى شتر ريخته شد ، - العُضوُ : گوشت استخوان آن عضو را پوشانيد ، - تِ الساقُ : پاى استوار و متناسب شد .
دَرَّمَ - تَدْرِيماً أظفارَهُ : ناخنهاى خود را پس از چيدن صاف كرد .
الدَّرِم - ( عُضْوٌ دَرمٌ ) : عضوى كه گوشت استخوانش را پوشانده باشد .
الدَّرْمَاء - مؤنث ( الأَدْرَم ) است ، - ( ن ) :
گياهى است كه برگ آن سرخ مىباشد .
الدَّرِمَة - « دِرْعٌ دَرِمةٌ » : زره صاف يا نرم .
دَرِنَ - - دَرَناً الثوبُ : جامه چركين شد .
الدَّرَن - ج أَدْرَان : چركى ، - عند الأَطِبَّاءِ :
كورك يا دانههاى سفت كه در بدن پديد آيد همانگونه كه در بيمارى جذام و مانند آن مىباشد ، سِلّ ؛ « الدَّرَنُ الرئَوِي » : سلّ سينه و ريه .
الدَّرِن - « ثَوْبُ دَرِنٌ » : جامهى چرك .
الدَّرِنَة - « ثِيابٌ دَرِنَةٌ » : جامههاى چرك .
الدِّرْهام - ج دَرَاهِيم [ درهم ] مترادف ( الدِّرْهَم ) است . اين كلمه يونانى است .
الدِّرهَم - ج دَرَاهِم : پول نقدينه كه از نقره ضرب شود . اين واژه يونانى است ؛ « الدَّرَاهِم » : مطلق پول .
الدِّرْهِم - ج دَرَاهِم : مترادف ( الدرْهَم ) است .
الدَّرُوج - من الرياح : بادى كه سخت و تند وزد .
الدَّرُور - [ درّ ] : ماده شتر بسيار شيرده ، « حَرْبٌ دَرُور » : جنگى كه بسيار خون ريزد .
الدُّرُوز - افراد منتسب به طايفهى ( الدرْزيَّة ) .
الدَّرْوِيش - درويش ، راهب يا عابد و زاهد . اين واژه فارسى است به معناى بينوا .
الدُّرِّيّ - [ درّ ] : « دُرِّيُّ السيف » : برق و درخشندگى شمشير ؛ « الكواكبُ الدُّرِّيّ :
ستاره درخشان ؛ « فرسٌ دُرِّيٌّ » : اسب تندرو .
الدرِّيّ - [ درّ ] من الكواكب : ستارهى درخشان ، - مِنَ الخَيلِ : اسب بسيار تندرو .
الدرِّيّ - [ درّ ] من الكواكب : مترادف ( الدرِّيّ ) است ، - مِنَ الخَيلِ : اسب بسيار تندرو .
الدُّرِّيء - [ دَرَأ ] ( فك ) : ستارهى درخشنده .
الدِّرِّيء - ( فك ) : مترادف ( الدُّرِّيء ) است .
الدَّرِيئَة - [ درأ ] : حلقهايست كه با آن چگونگى فرا گرفتن نيزه زدن را مىآموزند ، كمينگاه شكارگر كه با آن شكار را فريب دهد .
الدَّرِير - [ درّ ] : مص ، ستور تندرو ، چراغ روشن و نور دهنده .
الدَّرِيس - جامهى كهنه ، خطهائى است كه بر روى سنگ مىكشند و با ريگ دانههاى ريز كه بر روى گوشههاى آن خطوط نهند سرگرم بازى مىشوند .
الدُّرَيْع - اسم مصغر ( الدِّرع ) است به معناى زره كوچك .
الدَّرِيكَة - [ درك ] : شكار .
الدرِيم - [ درم ] : « عُضْوٌ دَرِيمٌ » : مترادف ( دَرِمٌ ) است .
الدَّرِين - : جامهى كهنه ، گياه آفت زده يا گنديده كه دام و ستور آن را نخورند ؛ « أُمُّ دَرِين » : زمين خشك و بيحاصل .