تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
رونده با آرامش گام برداشت .
داوَمَ - مُدَاوَمَةً [ دوم ] الشيءَ : در آن چيز درنگ و آهستگى كرد ، - على الأمْرَ : بر آن كار مواظبت كرد .
الدَّايَة - [ ديي ] : قابله ، ماما .
دايَنَ - مُدَايَنَةً [ دين ] هُ : با هم معامله كردند و يكى به ديگرى وام داد ، او را محاكمه كرد .
دَأَبَ - - دَأباً و دَأَباً و دُؤُوباً في العمل : آن كار را پيوسته ادامه داد ، در آن كار كوشيد و خسته شد ، - دَأَباً و دَأَباً الدَّابَّةً : ستور را با سختى و شدت راند .
الدَّأْب - عادت ، خصلت ، خوى .
الدَّأَب - مترادف ( الدَّأْب ) است .
الدَّؤُوب - مترادف ( الدائِب ) است .
دَبَّ - - دَبّاً و دَبِيباً [ دبّ ] : همانند ماريا بر روى دست و پا همانند كودك راه رفت ، - السّقمُ فى الجِسم أو البَلَى فى الثَوبِ : بيمارى در بدن سرايت كرد يا پوسيدگى و فرسودگى در جامه پديد آمد ، - فيهِ دبيبُ الحياةِ : اثر زندگى در او پديد آمد ، زندگى يافت .
الدُّبّ - ج أَدْبَاب و دِبَبَة [ دبّ ] ( ح ) : خرس ؛ « الدُّبُّ الأَكْبَر و الدّبّ الأصْغَر » ( فك ) : دُبّ اكبر و دب اصغر از دو صورتهاى فلكي شمالى كه بر هر يك از آنها ( بنات النعش ) اطلاق مىشود .
الدَّبَى - [ دبي ] ( ح ) : ريزترين ملخ ، - ( ح ) : مورچه .
الدَّبَّاء - [ دبّ ] : مؤنث ( الأَدَبّ ) است ، - ( ن ) : كدو .
الدَّبَّاءَة - [ دبّ ] ( ن ) : واحد ( الدبَّاء ) است .
الدَّبَّاب - [ دبّ ] : ناتوانى كه بر روى چهار دست و پا راه رود ، آنكه بسيار حركت كند .
الدَّبَّابَة - [ دبّ ] : مؤنث ( الدبَّاب ) است ، - ج دَبّابات ( ا ع ) : گونه‌اى ابزار جنگى قديمى كه بهنگام محاصره‌ى شهر بوسيله‌ى آن ديوار شهر را خراب و به داخل آن نفوذ مىكردند ، تانك كه امروزه با آن بر صفوف دشمن حمله كنند .
الدَّبَاة - [ دبي ] ( ح ) : واحد ( الدَّبَى ) است .
الدَّبَّاج - فروشنده‌ى ديباج يا ابريشم .
الدَّبَار - نابودى ، هلاك .
الدِّبَار - پيشامدها ، گريزها ، جويهاى آب ميان كشتزار .
الدَّبَّاس - شيره‌پز ، شيره‌فروش .
الدِّبَاغ - مترادف ( الدِّبْغ ) است .
الدَّبَّاغ - آنكه پوست حيوانات را پاك و دباغى كند .
الدِّبَاغَة - آنچه كه با آن پوست را دباغى كنند ، حرفه‌ى دباغ ، دَبّاغِي .
الدَّبَّاغَة - كارگاه دبّاغي .
الدُّبَال - مترادف ( السَّمَاد ) است به معناى كود .
الدَّبَّان - [ دبّ ] : اولين رويش موى يا پر ، پرموئى ، موى بسيار .
الدَّبَب - [ دبّ ] : اولين رويش موى يا پر ، موى بسيار ، - ( ح ) : گوساله در آغاز تولد .
الدُّبَّة - [ دبّ ] : مؤنث ( الدُّبّ ) است .
الدَّبَّة - ج دِبَاب [ دبّ ] : ظرف شيشه‌اى ، ظرفى كه در آن روغن و يا چيزى ديگر ريزند ، جاى پر از شن ، - ج دَبّ : موى صورت و زنخدان .
دَبَجَ - - دَبْجاً هُ : آن را آراست ، نقاشى كرد ، آن را زيبا كرد ، - الطَّيْلَسَانَ : جامه‌ى بلند يا شنل را با ابريشم آراست .
دَبَّجَ - تَدْبِيجاً : مترادف ( دَبَجَ ) است ، - مَقَالًا : مقاله‌اى از خود نوشت و آن را آراست ، آن را با روش بسيار خوبى نوشت .
الدَّبْدَاب - ج دَبَادِيب [ دبوب ] : طبل ، دُهُل .
دَبْدَبَ - دَبْدَبَةً : كودك بر روى دستهاى خود راه رفت . اين واژه در زبان متداول رايج است ، - الحَافِرُ عَلَى الأرْض : سم ستور بر روى زمين صدا كرد .
دَبَرَ - - دَبْراً هُ : بدنبال او و پس از وى آمد ، - الحَديثَ عن فلانٍ : پس از مرگ فلانى از وى سخن گفت ، - بِالشَّيءِ : آن چيز را برد ، - دَبْراً و دُبوراً النّهارُ او الصيفُ : روز يا تابستان به پايان رسيد و گذشت ، - الرجُلُ : آن مرد پير شد ، مُرد و رفت ، - تِ الريحُ دَبُوراً : باد به سوى غرب تغيير جهت داد ، - الكتابَ : از روى كتاب نسخه‌بردارى كرد و نوشت .
دَبِرَ - - دَبَراً البعيرُ : پشت شتر بر اثر سابيدن پالان زخمى شد .
دُبِرَ - باد دبور ( غربى ) به او خورد .
دَبَّرَ - تَدْبِيراً الأمرَ : درباره‌ى آن امر چاره‌انديشى كرد ، به آن كار توجه كرد و آن را مرتب ساخت ، - خِطَّةً : براى هدفى معين نقشه كشيد ، - الشُّئونَ : امور را اداره كرد ، - على هلاكه : براى نابودى او بسيار كوشيد ، - الحديثَ : سخن را از ديگرى نقل كرد .
الدُّبْر - ج أَدْبَار من كلّ شيء : عقب و تهِ هر چيزى .
الدَّبْر - مص مرگ ، پشت چيزى ؛ « جَعَلَ كَلَامِي دَبْرَ أُذُنَيْهِ » : سخن مرا پشت گوش انداخت و به آن توجه نكرد ، - ج أَدَبُر و دُبُور : گروه زنبوران ، مال بسيار ، كوه .
الدِّبْر - گروه زنبوران ، ملخهاى ريز ، مال بسيار . اين واژه با يك لفظ در مفرد و جمع به كار مىرود ؛ « مالٌ دِبْرٌ و امْوَالٌ دِبْرٌ » .
الدُّبُر - ج أَدْبَار : پايان ، پس ، - من كُلِّ شيءٍ : آخر و عقب هر چيزى ؛ « دُبُرُ الصَّلاةِ » : پايان نماز ؛ « دُبُرُ البَيْتِ » : تهِ خانه يا گوشه‌ى خانه ؛ « وَلَّى دُبُرَهُ » : گريخت ، فرار كرد .
الدَّبِر - ستورى كه پشت آن زخم شده باشد .
الدَّبَرَان - ( فك ) : يكى از منازل كره‌ى ماه است كه مشتمل بر پنج كوكب در برج ثور است .
الدَّبْرَة - واحد ( الدَّبْر ) است به معناى زنبور ، گريختن از جنگ . اين واژه اسم است از ( الإدْبار ) ، - ج دِبَار : عاقبت ، پايان ، جاى كِشت .
الدِّبْرَة - خلاف ( القِبْلة ) است ؛ « ليس لِهذا الأَمرِ قِبْلةٌ و لا دِبْرةٌ » : اين كار نه آغازى و نه
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 384 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار