تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
غذا و سيرى با صدايى از دهان خارج مىشود .
الجُشْأَة - واحد ( الجُشاء ) است .
الجُشَأَة - واحد ( الجُشاء ) است .
الجُشَّة - مترادف ( الجَشَّة ) است .
الجَشَّة - صداى بَم و درشت ، گروهى از مردم كه در شورش و انقلاب با هم شعار دهند .
جَشِعَ - - جَشَعاً : حِرص زد و بسيار و به گونه‌اى بد طمع كرد .
الجَشَع - بدترين حِرصها ، سختترين حِرص كه هنگام خوردن غذا و جُز آن زنند .
الجَشِع - ج جَشِعُون و جَشَاعَى و جُشَعَاء و جِشَاع : آنكه بسيار حِرص زند ، آزمند .
جَشِمَ - - جَشْماً و جَشَامَةً الأَمرَ : آن كار را با سختى متكلف شد و به عهده گرفت .
جَشَّمَ - تَجْشِيماً هُ الأَمرَ : آن كار را بر او تكليف و تحميل كرد .
الجُشْم - مترادف ( الجَشَم ) است .
الجَشَم - سنگينى يا كار سنگين ؛ « أَلقى عليَّ جَشَمَهُ » : سنگينى خود را بر من انداخت .
الجَشِم - بسيار سنگين و سِتَبر .
الجَشِيش - [ جشّ ] من البُرّ : دانهء گندم كه خوب كوبيده نشده باشد ، بلغور .
الجَشِيم - مترادف ( الجَشِم ) است .
الجَصّ - ( ب ) : سنگ كه پس از پخته شدن در بنّايى به كار رود . اين واژه را در زبان متداول ( الجَفصين ) گويند و يونانى است ، - ( ب ) : آهك يا گچ كه با آن خانه‌ها را اندود كنند ، - عِند العامة : و در زبان متداول به معناى زمين سِفت و سخت مىباشد .
الجِصّ - ( ب ) : مترادف ( الجَصّ ) است .
الجَصَّاص - دارندهء گچ ، گچ فروش .
الجَصَّاصة - كارخانهء گچ پزى يا گچ سازى .
جَصَّصَ - تَجْصِيصاً الجَرْوُ : سگ توله چشمان خود را باز كرد ، - البِنَاءَ ( ب ) : ساختمان را گچ كارى كرد .
الجَعَّاب - جعبه ساز ، سازندهء جعبه‌هاى تير .
الجِعَال - ج جُعُل : مترادف ( الجُعَالة ) است .
الجُعَالة - مُزد بگير جنگى ، مُزد كارگر .
الجَعَالة - مترادف ( الجُعَالة ) است ، رشوه .
الجِعَالة - مترادف ( الجُعَالة ) است .
جَعَبَ - - جَعْباً هُ : آن چيز را وارونه كرد ، او را بر زمين افكند ، - الجَعْبَةَ : جعبه ساخت .
جَعَّبَ - تَجْعِيباً هُ : او را بر زمين افكند .
الجَعْبَاء - تُهيگاه ، نشيمنگاه .
جَعْبَأَ - جَعْبَأَةً و جِعْبَاءً [ جعبأ ] هُ : مترادف ( جَعَبَهُ ) است .
الجَعْبَة - ج جِعَاب : تيردان ، جعبهء تير ؛ « جَعْبَةُ أَخْبَارٍ » : اين تعبير را كِنايه بر كسى گويند كه هميشه اخبار را نقل مىكند .
الجِعَة - [ جعو ] : آبِ جو ، مشروبى كه از جو و رازَك تهيه كنند و آن را ( البِيرَة ) نامند .
جَعْجَعَ - جَعْجَعَةً البعيرُ : شتر خوابيد ، - البَعيرَ : شتر را براى خوابانيدن يا برخاستن تكان داد .
الجَعْجَعَة - مص ، صداى شتران هنگاميكه به هم آميخته شوند ، صداى سنگِ آسياب ؛ « أَسْمَعُ جَعْجَعَةً و لا أَرى طِحْناً » : صداى سنگِ آسياب را مىشنوم ولى آردى نمىبينم . اين تعبير را براى كسى گويند كه وعده و قول و قرار دهد ولى انجام ندهد .
جَعُدَ - - جَعَادَةً و جُعُودَةً الشعرُ : موى مُجَعَّد شد .
جَعَّدَ - تَجْعِيداً الشَّعرَ : موى را پيچاند و مجعّد كرد .
الجَعْد - ج جِعَاد من الشعر : موىِ مُجَعَّد . اين واژه ضد ( المُسْتَرسَل ) است .
جَعِزَ - - جَعَزاً : ناتوان شد . اين واژه در زبان متداول رايج است .
الجَعْفَر - رودخانه ، ماده شتر پُر شير .
الجَعْفِيل - ( ن ) : گياهى است طُفِيليّ كه ريشهء آن از ريشهء ساير گياهها تغذيه مىكند ، گياه هَرز .
جَعَلَ - - جَعْلًا : گرفت و آغاز كرد مانند « جَعَلَ يَكْتُبْ » : آغاز به نوشتن كرد ، عَطا كرد مانند « اجْعَلْ لي لسانَ صِدْقٍ » : به من زبان راستگويى عطا كن ، - هُ : آن چيز را ساخت ، خلق كرد مانند « جَعَلَ اللَّهُ الظلُمات » : خداوند تاريكيها را خلق كرد ، بر پا داشت مانند « جَعَلَهُ حاكِماً » : او را حاكم كرد ، قرار داد مانند « جَعَلَ الحُسنَ قبيحاً » : زيبايى را زشت كرد ، گمان بُرد مانند « جَعَلَ الحَقَّ باطلًا » : حق را باطل كرد ، آن را وضع كرد يا قرار داد مانند « جَعَلَهُ في متناوَلِ يدهِ » : آن را در دسترس خود قرار داد ، - لهُ على كذا : بر آن چيز با وى شرط كرد .
جَعِلَ - - جَعَلًا الغلامُ : آن جوان چاق و كوتاه شد ، - الماءُ : آن آب پُر از سِرگين و فضولات شد .
الجُعْل - ج أَجْعال : مُزد كارگر ، دستمزد سرباز يا جنگجو پس از جنگيدن .
الجُعَل - ج جِعْلان ( ح ) : گونه‌اى سوسك ، مرد سيه چهره و بد گل كه آن را به سوسك تشبيه كنند .
الجَعِيلَة - ج جَعَائِلِ : مترادف ( الجُعَالة ) است .
الجِغْرافِيّ - منسوب به ( الجغْرافية ) است ، جغرافيا شناس .
الجِغْرافِية - علم وصف و شناخت زمين و تقسيمات آن است . اين واژه يونانى است ، - البَشَريّة : جغرافياى انسانى ، - الطبيعيّة : جغرافياى طبيعى ، الاقِتصاديّة : جغرافياى اقتصادى ، - التاريخيَّة : جغرافياى تاريخىَ ، - الرياضيّة : جغرافياى رياضى كه دانش شناخت كرهء زمين در ميان ساير كُرات و ستاره‌هاى آسمانى است . اين واژه يونانى است .
الجِغْرَافِيَّة - مترادف ( الجِغْرافية ) است .
جَفَّ - - جَفَافاً و جُفُوفاً : آن چيز خشك شد ، - - جَفًّا المالَ : مال و ستوران را جمع آورى كرد و با خود بُرد .
الجُفّ - پير مرد سالخورده ، هر چيز ميان تُهى كه درون آن مانند نِي باشد ، اصلاح كننده ، مترادف ( الجَفّ ) است .
الجَفّ - گروهى از مَردم ، تعداد بسيار .
جَفَا - يَجْفُو جَفَاءً و جَفَاءَةً [ جفو ] : در جاى خود قرار نگرفت ، - صَاحِبَهُ : از دوست خود