تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
پاره‌اى گوشت .
البِضْعَة - مترادف ( البَضْعَة ) است .
البَضُوض - ج بِضَاض : چاه كم آب .
البَضِيض - مص ، - م بَضِيضَة : مترادف ( البَاضّ ) است .
البَضِيضَة - دارائى و توانگرى ؛ « اخْرَجْتُ له بَضِيضَتي » : براى او آنچه از دارائى كه در دست داشتم خرج كردم .
بَطَّ - - بَطَّاً الجرحَ : زخم را بريد .
البَطَّ - ج بُطُوط و بِطَاط ( ح ) : مرغابى كه گردن و پاى آن كوتاه است .
البُطَاح - ( طب ) : گونه‌اى بيمارى است كه پس از تب پديد مىآيد .
البُطَاحِيّ - ( طب ) : گونه‌اى بيمارى است كه مانند ورم حجاب حاجز است .
البِطَارِخ - تخم ماهى كه معمولًا از شكم ماهى رودخانه بيرون آورند و خورند . - اين واژه يونانى است -
البَطَّاريَّة - ( ا ع ) : تعدادى توپ كه در جائى قرار دهند و براى زدن دشمن با خمپاره‌هاى آن آماده شوند ، طبقه‌ى كشتى ، - الكَهْربَائِيّة ( ف ) : باترى برقى . - اين واژه فرانسه است -
البَطَاطا - ( ن ) : سيب زمينى كه به آن ( القَلْقَاسُ الفَرَنْجِيَ ) گويند ؛ « البُطَاطَا الحُلْوةَ » : سيب زمينى شيرين كه به آن ( القَلْقاسُ الهِنْدِي ) گويند : اين گياه گونه‌هاى بسيارى دارد مانند ( سُكَّرِيّ ) : شيرين و ( دَقِيقيّ ) : آردى كه در سرزمينهاى گرمسيرى مىرويد ؛ « البُطاطَا الصينِيَّة » ( ن ) : سيب زمينى چينى : اين گياه ريشه‌هاى باد كرده‌اى دارد و همانند سيب زمينى خورده مىشود و در كشورهاى گرمسيرى كشت مىشود .
البِطَاقة - ج بِطَاقات و بَطَائِق : نامه ، ورقه ؛ « بِطَاقَةُ الزِّيَارَة » : كارت ويزيت ؛ « بِطَاقَةُ الثَّوبِ » : نرخ فروش جامه كه در گوشه‌ى آن يادداشت كنند ؛ « بِطَاقَةُ الهُوِيَّة » كارت شناسائى . - اين واژه آرامى است -
البَطَّال - بيكار ، آنكه شغل و حرفه‌اى ندارد .
البِطَالَة - بيكارى ، تعطيلى ، فرصت .
البِطَان - ج أَبْطِنَة و بُطُن : كمربند كه زير شكم ستور بندند ، پارچه‌اى كه با آن شكم اسب را براى جلوگيرى از مگس بپوشانند ؛ « فُلَانٌ عَرِيضُ البِطَان » : فلانى توانگر و آسوده خاطر است .
البِطَانَةِ - ج بَطَائِن : راز پنهان ؛ « بِطَانَةُ الثَّوبِ » : آسترى جامه ؛ « بِطَانَةُ الرَّجُلِ » : خانواده و نزديكان مرد .
البَطَّانِيَّة - ج بَطَّانِيَّات : پتو ، لحاف .
بَطُؤَ - - بُطْأً و بِطَاءً و بُطُوءًا ( بطأ ) : دير كرد . اين واژه ضد ( اسْرَعَ ) است .
بَطَّأَ - تَبْطِيئاً و تَبْطِئَةً عليه بالامر : كار او را بتأخير انداخت .
البَطْبَاط - ( ن ) : گياهى است كه در تمامى سال سبز است و داراى شكوفه‌هاى سفيد يا گلى رنگ است .
بَطْبَطَ - بَطْبَطَةً البَطُّ : مرغابى صدا در آورد ، سوت زد ، به زير آب فرو رفت ، - الرَّجُلُ : سست رأى شد .
البَطَّة - ( ح ) : واحد ( البَطَّ ) است ، - ( ع ا ) ماهيچه‌ى ساق پاى ، ظرفى است بسان قارورة ، دبه .
بَطَحَ - - بَطْحاً هُ : او را بر روى بر زمين افكند ، آن را گسترد .
بَطَّحَ - تَبْطِيحاً البيتَ : در آن خانه شن ريزه ريخت و آن را هموار كرد .
البَطْحَاء - ج بِطَاح و بَطَائِح و بَطْحَاوَات : دشت ، زمين پهن و گسترده ، سيلگاه فراخ كه در آن شن و ماسه و سنگريزه باشد .
البَطْحَة - مسافت ، دبّه‌ى كوچك ، اندازه و قامت .
بَطِرَ - - بَطَراً : بر اثر فراخى نعمت شگفت زده شد ، بر اثر فراخى نعمت آن را در غير راه خود صرف كرد و گمراه شد ، - النِّعْمَةَ : كفران نعمت كرد ، - الحَقَّ : حق را قبول نكرد ، - الشَّيْءَ : آن چيز را نپذيرفت و بى جهت مكروه داشت .
البَطِر - آنكه كفران نعمت كند و آن را سبك شمارد .
البَطْرَشِيل - پارچه‌ى بلندى كه كاهن بهنگام خدمت در كليسا بر گردن و سينه‌ى خود مىاندازد .
البَطْرَشِين - مترادف ( البَطْرَشِيل ) است .
البَطْرَك - مترادف ( البَطْرِيَرْك ) است .
البَطْرِيَرْك - ج بَطَارِكة : رئيس كل اسقفها در طوايف و تيره‌هاى مسيحى .
البَطْرِيَرْكيَّة - مقام و منصب ( البَطْرِيَرْك ) است ، جايگاه بَطْرِيَرْكى .
البِطْرِيق - ج بَطَارِق و بَطَارِقة : فرمانده‌ى روميان ، - ( ح ) : پنگوئن كه از تيره پرده داران است و در مناطق شمالى و سرد زندگى مىكند .
بَطَشَ - - بَطْشاً بهِ : بر او سخت گرفت و حمله‌ور شد ، - عَلَيْهِ : بر او چيره شد و غلبه يافت ؛ « فلانٌ يَبْطُشُ فِى الْعِلْمِ بِبَاعٍ بَسِيطٍ » : او با شتاب بر دانش دست مىيابد و فرا مىگيرد .
البَطْش - نيرومندى ، ستم .
البَطْشَة - حمله‌ى ناگهانى ، صدمه .
بَطَّطَ - تَبْطِيطاً : درمانده و خسته شد .
بَطَلَ - - بُطْلًا و بُطُولًا و بُطْلاناً : آن حكم باطل شد ، تباه شد ، ضايع شد ، - بَطَالَةً فى كَلَامِهِ : سخنان شوخ آميز گفت ، - الفَاعِلُ من العَمَلِ : كارگر از كار بيكار شد .
بَطُلَ - - بَطَالَةً و بُطُولَةً : دلير و شجاع شد .
بَطَّلَ - تَبْطِيلًا هُ : آن را باطل كرد ، از كار انداخت .
البُطْل - دروغ ، باطل ؛ « ذَهَبَ بُطْلًا » : ضايع شد ، به هدر رفت .
البَطَل - ج أَبْطَال ، م بَطَلَة ج بَطَلَات : دلير ، برنده‌ى مسابقه‌ى ورزشى ؛ « بَطَلُ العِلْم » : قهرمان دانش ؛ « بَطَلُ الروَايةِ » : قهرمان داستان ، قهرمان فيلم يا هنر پيشه‌ى اول .
البُطْم - ( ن ) : درختى است از رسته‌ى ( البُطْمِيَّات ) همانند درخت پسته و داراى برگهاى ريز كه در آن ماده‌ى ( تربِنْتين )