أُمُّ العَين - مردمك چشم ؛ بِأُمِّ الْعَينِ أو بِأمِّ عَيْنِهِ « : خود او .
أُمُّ القُرَى - مكَّهى معظَّمه .
أُمُّ القِرَى - آتش .
أُمُّ قَشْعَم - [ قشعم ] : جنگ ، بلاى سخت ، مرگ ، - ( ح ) : كفتار .
أَمَا - حرف تنبيه است كه بعد از آن معمولا سوگند مىخورند مانند « أَمَا و اللَّهِ » و گاهى حرف عرض است مانند « أَ ما تَنْزِلُ بِنَا » آيا نزد ما فرود نمىآئى .
أَمَّا - حرف شرط و تأكيد است مانند « امّا الَّذين آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الحَقّ » ، و نيز حرف تفصيل است مانند « أَمّا زيدٌ فَربَح » كه در اين صورت لازم است جواب آن با ( فاء ) بيايد ؛ « أمّا بَعْدُ » : سپس ، هم اكنون
إِمَّا - حرف تفصيل است مانند « انَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ امّا شَاكِراً و إِمّا كفُوراً » و از معانى آن شك و ترديد يا مُخيّر كردن است مانند « جَاءَ إِمّا زَيْدٌ و إِمّا عَمروٌ » اگر ندانند كداميك از آن دو آمدهاند و نيز مانند « تَعَلَّمْ إِمَّا الفقْه و إِمَّا اللُّغَةَ » : بياموز فقه يا زبان و لغت را ، كه در واقع مُخير مىكند تو را بين آموختن فقه يا زبان .
أَمَاتَ - إِمَاتَةً [ موت ] هُ : او را نابود كرد ، كشت ، - الرَّجُلُ : فرزند يا فرزندان آن مرد مردند ، - تِ النّاقَةُ او المرأةُ : بچهى ماده شتر يا آن زن مرد ، - القومُ : مرگ و مير در دام و ستور آن قوم افتاد ، - نَفْسَهُ : بر نفس خود چيره شد ، - غَضَبَهُ : خشم او را فرو نشانيد ، - اللَّحْمَ : گوشت را خوب و بسيار پخت .
الإمَاتة - [ موت ] : مص ، - عِنْدَ المَسِيحيّين : و در نزد مسيحيان به معناى خوددارى از خوردن بعضى خوراكها و مبارزهى با نفس و هوا و هوس براى عبادت خداست .
الأَمَاثِل - [ مثل ] : « أَمَاثِلُ القومِ » : نيكان قوم .
أَمَارَ - إِمَارَةً [ مور ] الدمَ : خون به راه انداخت ، - السّنَانَ فى المَطْعُون : نيزه در بدن طعنه خورده درآويخت و به جلو و عقب رفت ، - تِ الرّيحُ الترابَ : باد خاك برانگيخت .
أَمَارَ - إِمَارةً [ مير ] عيالَهُ : براى عيال خود خوراك و غذا آورد ، - الدّواءَ و نَحوهُ : دارو و مانند آن را ذوب كرد ، - الصُّوفَ : پشم را از هم گسست ، - اوْدَاجَهُ : رگهاى گردن او را بريد .
الأَمَّار - م أَمَّارة [ أمر ] : آنكه بسيار امر كند و دستور دهد ، آنكه فتنه و شر برانگيزد ، - « النَّفْسُ الأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ » : نفس اماره .
الأَمَارَة - ج أَمَارَات : علامت ، نشانه ، « امَاراتُ الفَرح » : نشانههاى فرح و شادمانى .
الإِمَارة - سمت امير يا حاكم ، دولت كوچكى كه اميرى در آن حكومت كند .
أَمَازَ - إِمَازَةً [ ميز ] الشيءَ : آن چيز را بر چيزهاى ديگر ترجيح داد ، آن چيز را از چيزى ديگر جدا كرد .
أَمَاطَ - إِمَاطَةً [ ميط ] عن كذا : از آن چيز دور شد و فاصله گرفت ، - هُ : او را راند و دور كرد ، او را برد ، - اللَّثَامَ عن الأَمْرِ : به آن امر پى برد و آن را كشف كرد .
أَمَاعَ - إمَاعاً و إِمَاعَةً [ ميع ] الشيءَ : آن چيز را روان ساخت .
أَمَالَ - إِمَالَةً [ مول ] هُ : به او مال داد .
أَمَالَ - إِمَالَةً [ ميل ] الشيءَ : آن چيز را خميده كرد ، - يَدَه بِالْفَرَس : زمام اسب را فروهشته كرد و آن را آزاد گذارد تا هر جا كه خواهد برود ، - القَارِىءُ : قارى قرآن در قرائت خود امالة به كار برد ، - تِ الْمرأةُ : آن زن نقاب از چهره برافكند .
الإمَالَة - [ ميل ] : مص ، - فى القراءَةِ : و در خواندن عبارت مايل كردن فتحه به سوى كسره و الف به سوى ياء
الأَمَالِيّ - [ ملو ] : جمع ( الإِمْلَاء ) است ، گفتارها و خلاصهها و نوشتهها
الأَمَام - [ أمّ ] : متناقض ( الوَرَاء ) است به معناى جلو يا روبرو ؛ « امَامَكَ » : كلمهى تحذير است به معناى ( احْذَرْ ) : بر حذر باش ؛ « وَقَفَ امَامَه » : با او مقاومت كرد ، با او معارضه كرد .
الإِمَام - للمذكَّر و المؤنّث ، ج أَيِمَّة و أَئِمَّة : پيشوا ، آنچه كه با آن مثال زنند ، راه آشكار ، ريسمان بنايى .
الإمَامة - امامت ، رياست عاليه و پيشوائى
الأَمَامِيّ - منسوب به ( الأَمَام ) است ؛ « النُّقْطَةُ الأَمَامِيَّة » : نقطهى روبرو
الأَمَان - [ أمن ] : اطمينان ، آرامش درون ، حمايت ؛ « بِأَمانِ اللَّهِ » : در پناه خدا .
الأَمَانة - ج أَمَانَات : امانت كه متضاد ( الخِيَانَة ) است ، وديعه ، آنچه كه خداوند بر بندگان واجب كرده است .
أَمَانِيت - ( ن ) : گونهاى قارچ است كه برخى از آنها مسموم كننده است .
أَمَاهَ - إِمَاهَةً [ موه ] الرجُلَ : به آن مرد آب نوشانيد ، - السِّكِّينَ : چاقو را آب داد ، - الحوضَ : در آن حوض آب ذخيره كرد ، - الدّواةَ : در دوات آب ريخت ، - البِئر : چاه را كند تا به آب رسيد ، - تِ السّماءُ : آسمان باران بسيار باريد ، - تِ الأَرضُ : آب زمين بسيار شد ، - الشيءَ : آن چيز را درهم آميخت ، - الشيءُ : آن چيز با هم آميخته شد .
أَمْأَى - إمْآءً [ مأي ] القومُ : آن قوم يكصد نفر شدند و بر آنها ( مُمْؤون ) اطلاق مىشود ، - القومَ : آن قوم را با خود به يكصد نفر رسانيد .
الأَمْبِير - ( ف ) : آمپر ، واحد اندازهگيرى جريان برق ، - السَّاعِي ( ف ) : مقدار برق كه در يك ساعت جريان دارد و مساوى با ( 3600 ) كولُمْب
الإِمْبِرْيولُوجيا - ( طب ) : اين واژه يونانى است و عربي آن ( عِلمُ الأَجِنَّة ) است .
الأَمَة - ج إمَاء و أَمَوَات و آم [ أمو ] : كنيز ، خدمتگزار زن .
الأمَّة - ج أُمَم [ أمّ ] : ميهن ، وطن ؛ « هو مِن بَنِي أُمَّتِي » : او هموطن من است ؛ « جَمعِيّةُ الأمم »