وى پاسخ داد : يك روز در اوج گرما به اطراف مدينه رفتم . در آنجا با ابو جعفر محمد بن على عليه السلام برخورد كردم . وى مردى درشت هيكل و سنگين بود . و [ در آن هواى گرم و سوزان ] با دو غلام سياه يا دو آزادشدهاى كه قبلًا برده بودهاند ، همراه بود . با خود گفتم : سبحان الله ! بزرگى از بزرگان قريش در اين وقت روز با اين حال در پى دنياست ! به خدا سوگند ! حتماً او را نصيحت خواهم كرد ! به وى نزديك شدم و سلام كردم .
امام با صداى بلند و تندى « 1 » - در حالى كه به شدت عرق مىريخت - سلامم را پاسخ داد . به او گفتم : خداوند كارهايت را سامان دهد ! بزرگى از بزرگان قريش ، در اين ساعت و بر اين حالت در پى دنيا ! به من بگو كه اگر در اين حال مرگت فرا رسد چه مىكنى ؟
امام عليه السلام فرمود : اگر در اين حال مرگ به سراغم بيايد ، در حال انجام طاعتى از طاعتهاى خداوند به سراغم آمده است كه به وسيلهء آن خود و خانوادهام را از [ نياز ] به تو و به مردم باز مىدارم . من همواره اين نگرانى را داشتهام كه اگر مرگ به سراغم آمد ، در حال انجام معصيتى از معصيتهاى خدا باشم .
محمد بن منكدر گفت : راست گفتى ، خداوند ترا رحمت كند ! تصميم گرفتم ترا اندرز گويم ولى تو به من پند دادى . »
21 - 31235 - ( 21 ) عبدالاعلى مولى آل سام مىگويد : « در يك روز بسيار گرم ، در يكى از كوچههاى مدينه به استقبال امام صادق عليه السلام رفتم و به وى عرض كردم : فدايت شوم ! مقامت نزد پروردگار و خويشاوندىات با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله [ اينگونه است ] ؛ با اين حال در چنين روزى براى خود تلاش مىكنى [ و خود را به زحمت مىاندازى ] .
امام فرمود : اى عبدالاعلى ! در پى روزى بيرون رفتم تا از مثل تو بىنياز شوم . »
22 - 31236 - ( 22 ) امير مؤمنان عليه السلام در گرمترين وقت روز در پى نيازى كه خداوند آن را تضمين كرده است ، بيرون مىرفت .
مىخواست خداوند وى را در اين حال مشاهده كند كه خود را براى طلب [ روزى ] حلال به زحمت مىاندازد .
23 - 31237 - ( 23 ) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « من در نيازى كه خداوند آن را تضمين كرده است ، خود را به رنج و زحمت مىاندازم . خود را در اين راه به زحمت نمىاندازم مگر براى تحقق اين منظور كه خداوند مرا در تابش خورشيد در حال طلب [ روزى ] حلال مشاهده كند . آيا سخن خداوند متعال را نشنيدهاى [ كه مىفرمايد ] :
پس آنگاه كه نماز به انجام رسيد ، در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا كسب و جستجو كنيد » « 2 » .
هامش
( 1 ) . « نهر » در لغت به معناى راندن با صداى بلند است واينگونه پاسخ از امام عليه السلام يا به دليل خستگى و واماندگى از حركت بر اثر درشتىهيكل وى بوده است يا به دليل ادب كردن محمد بن منكدر به خاطر آگاهى امام عليه السلام از تصميم وى و انحراف در عقيدهاش . اين واژه در حديث با « ب » خوانده شده است كه به معناى نفس نفس زدن است . ملاذ الاخيار 10 / 261 ؛ مرآت العقول 19 / 17 .
( 2 ) . جمعه 63 / 10 .