1120 - 32332 - ( 17 ) در نهج البلاغه نامهاى از على عليه السلام به قُثَم بن عباس - فرماندارش در شهر مكه - به اين صورت آمده است :
« اما بعد ، براى مردم حج را برگزار كن و روزهاى خدا را به يادشان آر و بامداد و شامگاه در ميان مردم بنشين و پرسشهاى مردم را پاسخگو و نادانان را آموزش ده و با دانشمندان گفتگو كن . نبايد سخنگويى جز زبانت و پردهاى جز چهرهات ميان تو و مردم باشد ، و هيچ نيازمندى را از ديدارت دربارهء نيازش باز ندار ؛ چرا كه اگر در آغاز ورودش رانده شود ، پس از آن بر انجامش ستايش نخواهى شد . و در اموال گرد آمده در نزدت - از اموال خداوند - بنگر و آن را در ميان عيالواران و گرسنگان محدودهء حكومتت مصرف كن و در محلهاى نياز و احتياج قرار داده و زيادهء آن را به سوى ما بفرست تا در ميان مردم اين ديار تقسيم كنيم .
و به اهل مكه دستور بده كه از ساكنان در خانههاىشان اجرتى نگيرند ؛ چرا كه خداوند - پاك و منزه - مىفرمايد : عاكف و بادى در مكه برابرند .
مقصود از عاكف ، ساكنان مكهاند و منظور از بادى ، حجگزاران از غير اهل مكهاند . خداوند ما و شما را به كارهاى محبوبش موفق گرداند - والسلام . »
باب 42 جايزهها و غذاهاى كارگزاران سلطان ، مادامى كه حرمت آنها معلوم نباشد ، حلال است . اما خوددارى از آنها مستحب است
1121 - 32333 - ( 1 ) ابو ولاد مىگويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : شخصى عهدهدار كارهاى حكومتى است و درآمدى جز از اين راه ندارد . دربارهء وى چه مىفرماييد ؟ و من بر وى مىگذرم و وارد خانهاش مىشوم . او نيز از من پذيرايى مىكند و به من نيكى مىنمايد و بسا دستور مىدهد درهمها و لباسى به من بدهند . من از اين كار ناراحت و دلتنگم . امام عليه السلام به من فرمود : بخور و از وى بگير . عيش و نوش آن براى توست و گناه آن بر اوست . »
1122 - 32334 - ( 2 ) ابوالمعزا مىگويد : « در حضور من شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد و گفت : خداوند به كارهايت سامان دهد ! بر حاكم و فرمانروا مىگذرم و وى مقدارى درهم به من هديه مىدهد ، آيا از او بپذيرم ؟ امام عليه السلام فرمود : آرى .
من گفتم : با آن مىتوانم حج گزارم ؟
امام عليه السلام فرمود : آرى ( و با آن حج گزار ) . »