1093 - 32306 - ( 53 ) حسن بن حسين انبارى مىگويد : « مدت چهارده سال به امام رضا عليه السلام نامه مىنوشتم و از وى براى كارى حكومتى اجازه مىخواستم . در آخرين نامهام به امام عليه السلام يادآور شدم كه من بر جانم بيمناكم و حاكم به من مىگويد : تو رافضى هستى و ما شك نداريم كه تو به همين دليل كارهاى حكومتى را رها كردهاى .
امام عليه السلام در پاسخ نوشت : از مضمون نامهات و اينكه گفتى بر جان خود بيمناكى ، آگاه شدم . پس اگر مىدانى كه وقتى عهدهدار مسئوليتى شدى به دستورهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله عمل مىكنى و همكارانت و نويسندگانت را از همكيشانت برمىگزينى و هر گاه از اين راه مالى به دست آوردى تهيدستان مؤمن را در آن شريك مىكنى - به طورى كه خود همانند يكى از آنان باشى - اين كارها در مقابل آن [ پذيرش مسئوليت ] خواهد بود ؛ در غير اين صورت اجازه ندارى . »
1094 - 32307 - ( 54 ) حسن بن موسى مىگويد : « شيعيان از امام رضا عليه السلام روايت كردهاند : شخصى كه گويا پذيرش ولايت عهدى را از سوى امام رضا عليه السلام ناپسند مىدانست به امام عليه السلام گفت : خداوند كارهايت را سامان بخشد ! چگونه ولايت عهدى را از سوى مأمون پذيرفتى ؟
امام عليه السلام فرمود : اى مرد ! پيامبر برتر است يا جانشين پيامبر ؟
آن مرد گفت : بلكه پيامبر صلى الله عليه و آله برتر است !
امام عليه السلام فرمود : مسلمان برتر است يا مشرك ؟
وى گفت : بلكه مسلمان برتر است !
امام عليه السلام فرمود : عزيز مصر مشرك بود و يوسف پيامبر . مأمون مسلمان است و من جانشين پيامبر .
با اين حال يوسف از عزيز مصر درخواست كرد كه او را به كار گمارد ، وقتى كه گفت : مرا بر خزانههاى زمين بگمار ، زيرا من امانتدار و آگاه هستم . ولى مأمون مرا بر پذيرش اين سمت مجبور ساخت . »
امام عليه السلام در تفسير آيهء : مرا بر گنجينههاى زمين بگمار ، به درستى كه من حافظ و آگاه هستم ، فرمود : « يعنى از آنچه در اختيار دارم نگهدارى مىكنم و به هر زبانى آگاهم » .
1095 - 32308 - ( 55 ) محمد بن زيد رزامى مىگويد : « هنگامى كه مأمون امام رضا عليه السلام را به ولايت عهدى برگزيد ، من خدمتگزار امام عليه السلام بودم . در آن هنگام يكى از خوارج دشنهء بزرگِ آغشته به سمى را در آستين لباسش مخفى كرد و به دوستانش گفت : به خدا سوگند ! اين مردى كه خود را فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله مىداند و با اين حال ولايت عهدى طاغوت را پذيرفته است ، نزدش خواهم رفت و از دليلش براى اين كار سؤال مىكنم و اگر براى كار خود دليل قانعكنندهاى نداشت ، مردم را از دست وى آسوده مىكنم .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 589
مساهمون: السيد البروجردي
ص٥٨٩