وى گفت : وقتى به خانه رفتم ، انديشيدم و با خود گفتم : گمان نمىكنم جز به خاطر آلوده شدن به ظلم و ستم به دليل ديگرى مرا باز دارد . به خدا سوگند ! نزد وى خواهم رفت و بر طلاق همسر و آزاد كردن بردگان با وى پيمان مىبندم و سوگندهاى شديد ياد مىكنم كه به احدى ظلم و ستم نكنم و به عدالت رفتار نمايم . فردا نزد امام عليه السلام رفتم و گفتم : فدايت گردم ! من دربارهء علت خوددارى شما از پذيرفتن درخواست خود انديشيدم و گمان كردم كه شما از ترس آلوده شدن من به ظلم و جور مرا بازداشتى و آن را براى من ناپسند شمردى . همانا همهء همسرانم طلاق باشند و همهء بردگانم آزاد باشند و بر من است و بر من است اگر به احدى ظلم و جور كنم و به عدالت رفتار ننمايم .
امام عليه السلام فرمود : چه گفتى ؟ من بار ديگر سوگندهايم را تكرار كردم . امام عليه السلام سر به سوى آسمان بلند كرد و فرمود : رسيدن به آسمان براى تو آسانتر از آن است ! »
1052 - 32265 - ( 12 ) حميد مىگويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : من عهدهدار كار حكومتى شدهام . آيا از اين كار راه نجاتى براى من وجود دارد ؟
امام عليه السلام فرمود : چه بسيارند كسانى كه راه نجاتى از آن مىجويند ولى به نتيجه نمىرسند .
گفتم : پس چه مىفرماييد ؟
امام عليه السلام فرمود : معتقدم كه تقواى الهى پيشه كنى و با آن خو نگيرى ! »
1053 - 32266 - ( 13 ) زياد بن ابى سلمه مىگويد : « نزد امام موسى بن جعفر عليهما السلام رفتم . امام عليه السلام به من فرمود : اى زياد ! تو براى حكومت كار مىكنى ؟
گفتم : آرى !
امام عليه السلام فرمود : چرا ؟
گفتم : من مردى باشخصيت و عيالوار هستم و اندوختهاى ندارم !
امام عليه السلام فرمود : اى زياد ! اگر بر اثر سقوط از كوه بلندى تكه تكه شوم ، نزد من محبوبتر است از اينكه از سوى يكى از آنها عهدهدار مسئوليتى گردم يا بر بساطش گام گذارم مگر براى چه چيز ؟
گفتم : نمىدانم فدايت شوم !
امام فرمود : مگر براى بر طرف كردن اندوه مؤمنى يا آزادى در بندى يا پرداخت بدهى مؤمنى ! اى زياد ! به تحقيق كمترين كارى كه خداوند با عهدهداران مسئوليت از جانب آنان مىكند ، اين است كه سراپردهاى از آتش بر آنان مىزند تا از حسابرسى خلايق فارغ شود . اى زياد ! اگر عهدهدار مسئوليتى از سوى آنها شدى پس به برادرانت نيكى كن ، يكى در برابر يكى و خداوند در پس آن است . اى زياد ! هر يك از شما مسئوليتى از سوى يكى از آنان بپذيرد و سپس ميان شما و آنان يكسان رفتار كند ، به وى بگوييد : تو به دروغ خود را به تشيع بستهاى !
اى زياد ! هنگامى كه به ياد قدرت خود بر مردم افتادى ، ياد كن از قدرت خدا بر خود در قيامت و به ياد آور كه كارهاى تو با آنان از ميان مىرود و آثارش براى تو باقى مىماند . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 567
مساهمون: السيد البروجردي
ص٥٦٧