1029 - 32242 - ( 27 ) در كتاب جامع الاخبار از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود : « هر كس همراه ستمكارى گام بردارد به تحقيق جرم كرده است . »
1030 - 32243 - ( 28 ) در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از على عليه السلام روايت شده ، كه فرمود : « بدترين مردم كسى است كه عليه مظلوم يارى رساند . »
1031 - 32244 - ( 29 ) در كتاب جامع الاخبار از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود : « بدترين مردم مثلث [ / سهگانه ] است !
گفته شد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله انسان سهگانه چيست ؟
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : كسى كه نزد حاكم از برادرش بدگويى و سخنچينى كند ، پس خودش و برادرش را و حاكم را هلاك مىكند . »
در كتاب الاختلاص نظير اين حديث آمده است ؛ با اين تفاوت كه بخش پايانى آن اينگونه است : « كسى كه نزد امام از برادرش بدگويى مىكند تا او را به قتل برساند ، خودش ، برادرش و امامش را هلاك مىگرداند . »
1032 - 32245 - ( 30 ) ابوهريره و عبدالله بن عباس مىگويند : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آخرين سخنرانى خود در مدينه پيش از وفاتش فرمود :
. . . هر كس عهدهدار خصومتى از طرف ستمكارى گردد يا او را در آن يارى و كمك كند ، فرشتهء مرگ همراه بشارت به لعنت خدا و آتش جاودانگى دوزخ بر او فرود مىآيد و چه بد جايگاه و تحولى است !
و هر كس در انجام كارى براى سلطان ستمگرى شتاب كند ، همنشين او در آتش خواهد بود .
و هر كس سلطانى را در انجام ستم راهنمايى كند ، با هامان همنشين خواهد بود و او و سلطان در آتش ، سختترين عذاب را خواهند داشت .
و هر كس به توانگرى به طمع دنيايش تعظيم كند و او را دوست بدارد ، خداوند بر او خشم مىگيرد و در درجهاى با قارون در تابوت زيرين از آتش خواهد بود . . .
و هر كس در برابر حاكم ستمگرى تازيانهاى را آويخته نگهدارد ، خداوند آن را به مار شصت هزار ذراعى [ / سى هزار مترى ] تبديل مىكند و در آتش دوزخ - كه هميشه و جاودانه در آن است - بر وى مسلط مىكند . . .
و هر كس نزد قدرتمندى از برادرى - كه وى بدى و ناخوشآيندى از آن قدرتمند مشاهده نكرده است - بدگويى كند ، خداوند هر عملى را كه انجام داده ، حبط مىكند . پس اگر بدى يا ناخوشآيندى يا آزارى از سلطان به برادرش رسد ، خداوند او را در طبقهاى همراه هامان در دوزخ قرار خواهد داد . »
1033 - 32246 - ( 31 ) على بن ابى حمزه مىگويد : « من دوستى از نويسندگان بنى اميه داشتم . وى به من گفت : از امام صادق عليه السلام براى من اجازهء ملاقات بگير ! از امام عليه السلام براى وى اجازهء ملاقات گرفتم و امام عليه السلام اجازه فرمود .
وقتى بر امام عليه السلام وارد شد ، سلام كرد و نشست و سپس گفت : فدايت گردم ! من در ديوان اين قوم نويسنده بودم و از دنياى آنها مال فراوانى به چنگ آوردم و در جمعآورى آن رعايت حلال و حرام را نكردم .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 551
مساهمون: السيد البروجردي
ص٥٥١