957 - 32170 - ( 6 ) در همان كتاب روايت شده كه : « از پيامبر اكرم عليه السلام دربارهء مردى سؤال شده كه سورهاى از قرآن را براى شخص گزيدهاى رقيه قرار داد و بر اثر آن ، وى شفا يافت . براى اين كار مزدى به وى پرداخت كرد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى اين كار اجازه داد . »
958 - 32171 - ( 7 ) خارجة بن صلت برجمى مىگويد : « همراه عمويم از نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باز مىگشتيم كه در راه گذرمان به يكى از قبيلههاى عرب افتاد . آنان گفتند : گمان مىكنيم كه شما از نزد اين مردِ مدعى نبوت مىآييد .
نزد ما مرد ديوانهاى است كه او را در بند كردهايم . آيا نزد شما چيزى هست كه او را از اين وضع نجات بخشد ؟
عمويم گفت : آرى . آنگاه آنان ما را نزد شخص جنّزده بردند و عمويم سورهء فاتحه الكتاب را چندين مرتبه تلاوت كرد و در هنگام تلاوت آب دهانش را در دهان جمع مىكرد و پس از پايان تلاوت آن را در دهان شخص ديوانه مىريخت . اين كار را به مدت سه روز انجام داد تا با اجازهء خدا وى بهبود يافت .
آنان [ براى اين كار ] چيزى به ما دادند ولى ما گفتيم : در آن تصرف نمىكنيم تا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دربارهء حلال بودن آن سؤال كنيم . وقتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كرديم ، فرمود : هر كس به وسيلهء رقيه باطل چيزى بخورد [ حرام است ] ولى اين به وسيلهء رقيه حق است . »
ابن اثير در اسد الغابه اين ماجرا را به طور مختصر گزارش كرده و مىگويد :
« خارجه بن صلت مىگويد : عمويش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را درك كرد و مسلمان شد . هنگام بازگشت با عرب بيابانگردى كه ديوانه زنجيرى بود ، برخورد نمود . برخى از خويشان آن ديوانه به وى گفتند : آيا نزد تو چيزى است كه او را معالجه كند ؟ زيرا پيامبر شما خير و نيكى آورده است .
وى گفت : آرى . آنگاه روزى دوبار سورهء فاتحه الكتاب را بر وى خواند و او بهبود يافت . آنان صد گوسفند به وى بخشيدند ولى وى از گرفتن آنها خوددارى نمود تا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و ماجرا را براى آن حضرت بازگو نمود . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيد : آيا غير از اين [ سورهء حمد ] چيز ديگرى گفتى ؟
وى گفت : نه !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : با نام خدا آن را بخور ! به جانم سوگند هر كس به وسيلهء رقيه باطلى بخورد [ حرام است ] به تحقيق تو به وسيلهء رقيه حق مىخورى ! »
959 - 32172 - ( 8 ) ابوالصباح كنانى از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود :
« ابوخالد كابلى روزگارى از عمرش را به امام سجاد عليه السلام خدمت كرد . سپس تصميم به بازگشت به سوى خانوادهاش را گرفت . براى اين كار نزد امام سجاد عليه السلام رفت و از علاقهء شديد خود به پدر و مادرش به حضرت شكوه كرد . امام عليه السلام به وى فرمود :
اى ابوخالد ! فردا مرد باشخصيت و توانگرى به اينجا مىآيد كه يكى از دخترانش ديوانه است و به دنبال شخصى مىگردند تا او را معالجه كند . هنگامى كه از آمدن وى باخبر شدى ، نزد وى برو و به او بگو : به شرط آنكه به مقدار ديهء او - ده هزار درهم - به من بپردازى ، من او را معالجه خواهم كرد ، ولى به آنان اطمينان نكن [ كه بار اول اين مبلغ را به تو بپردازند ] و به زودى آنچه درخواست نمودهاى به تو خواهند بخشيد .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 517
مساهمون: السيد البروجردي
ص٥١٧