تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
943 - 32156 - ( 1 ) ابراهيم بن عبدالحميد از امام موسى بن جعفر عليهما السلام روايت مىكند كه فرمود : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روزى پس از ورود به مسجد مشاهده كرد گروهى گرد مردى حلقه زده‌اند . پرسيد : اين چيست ؟ گفتند : علامه است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيد : [ در چه موضوعى ] علامه است ؟ گفتند : آگاه‌ترين مردم است به نسب‌هاى اعراب و حوادث مربوط به آنان و روزهاى [ تاريخى ] دوران جاهليت و اشعار عربى . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : آن دانشى است كه بىخبر از آن زيان نمىكند و آگاه از آن سود نمىبرد . آن‌گاه فرمود : همانا علم منحصراً سه چيز است : نشانهء قرص و استوار [ كه مربوط به اعتقادات است كه بر براهين و ادلّهء قطعى عقلى استوار است ] ، واجب متعادل [ كه مربوط به اخلاق است كه بر تعادل قوا استوار است به گونه‌اى كه هر قوّه‌اى حقّش داده شود تا نه محروم بماند و نه زياده بر حقّش داده شود ] و روش عملى بر پا ايستاده [ كه مربوط به اعمال است ] « 1 » و غير از اين‌ها فضيلت است . » اين حديث بدون جمله اخير ، در كتاب السرائر نيز آمده است . 944 - 32157 - ( 2 ) اصبغ بن نباته از امير مؤمنان عليه السلام روايت مىكند كه عثمان بن عفان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دربارهء تفسير ابجد پرسيد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : « تفسير ابجد را بياموزيد كه همه شگفتىها در آن است . واى بر دانشمندى كه از تفسير آن بىخبر باشد ! گفته شد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله تفسير ابجد چيست ؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : اما « ابجد » ؛ « الف » نعمت‌هاى خداست ، حرفى از نام‌هاى خدا ؛ « ب » زيبايى خداست ؛ « جيم » بهشت خدا و جلال و جمال خداست ؛ « دال » دين خداست ؛ اما « هوز » پس « ه » دوزخ و هاويه است و واى بر آن كس كه در آتش سقوط كند ! و « واو » پس واى بر اهل آتش و « ز » گوشه و زاويه‌اى در آتش است ، پس پناه مىبريم از آنچه در گوشه‌هاست ؛ يعنى گوشه‌هاى دوزخ ؛ اما « حطى » ؛ پس « ح » ريزش گناهان از استغفاركنندگان در شب قدر است و آنچه جبرئيل عليه السلام همراه فرشتگان تا طلوع فجر فرو مىآورد ؛ « ط » پس خوشا به حال آنان و بازگشت نيكو بر آن‌هاست . و طوبى درختى است كه خداوند آن را نشانده و از روح خود در
هامش
( 1 ) . انسان داراى سه لايهء وجودى است كه هر يك از اين سه علم به يكى از آنها مربوط مىشود : 1 - عقل كه كارش انديشيدن و تشخيص و تميز دادن حق از باطل و خوب از بد است كه « آية محكمة » به آن اشاره دارد . 2 - دل كه مركز محبّت و نفرت است و گرايش‌ها و تمايلات ، از آن سرچشمه مىگيرد كه علم اخلاق متكفّل اصلاح آن است و « فريضة عادله » به آن اشاره مىكند ؛ زيرا فريضه به معناى سهميهء تعيين يافته است و هر قوّه‌اى از قواى انسانى مثل قوّهء شهويّه و قوّهء غضبيّه تقاضايى دارد كه اگر بجا و متعادل سهمش پرداخت گردد ، اخلاق تعديل يافته و ثمره‌اش تكامل انسان است ، چنان‌چه خدا فرموده است : « وآتِ كلَّ ذى حقّ حقَّه » حق هر مستحقّى را به او بده و سخن پيامبر صلى الله عليه و آله : « وفريضةٌ عادله » به آن اشاره دارد و اگر فريضه به معناى واجب آمده به خاطر اين است كه اندازه و همهء اجزا و ابعادش از نظر زمان و مكان و غيره از طرف شارع تعيين شده است . همانند همهء واجبات . 3 - اعضا و جوارح كه همچون قوّهء مجريه اجراكنندهء فرامين دل هستند كه در سخن پيامبر صلى الله عليه و آله از آن به « سنّة قائمة » تعبير شده است و سنّت به معناى شيوهء عملى است و قائمه به معناى سرپا و ايستاده است كه اگر سنّتى در عمل ، اجرا نشود ، آن سنّت مىخوابد ، بلكه مىميرد و با عمل است كه سنّت ، زنده و قائم مىشود . و از همين روست كه خداوند دربارهء نماز كه يك وظيفهء عملى است ، فرموده : « أقيموا الصلاة » ؛ نماز را به پا داريد .