795 - 32010 - ( 4 ) در كتاب دعائم الاسلام روايت شده كه امام صادق عليه السلام خبردار شد كه گروهى از كوفه به مدينه آمدهاند و در خانهء غناخوانى سكنى گزيدهاند . امام عليه السلام به آنان فرمود : « چگونه اين چنين كرديد ؟
آنان گفتند : اى فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله ! جاى ديگرى نيافتيم ؛ علاوه بر آنكه پس از اقامت در آنجا به اين موضوع پى برديم !
امام عليه السلام فرمود : آگاه باشيد ! اگر جريان از اين قرار است ، پس بزرگوار باشيد ؛ زيرا خداوند مىفرمايد :
و هرگاه با بيهوده روبهرو مىشوند ، بزرگوارانه مىگذرند . »
796 - 32011 - ( 5 ) در كتاب دعائم الاسلام آمده است كه مردى از امام صادق عليه السلام دربارهء گوش دادن به غنا سؤال كرد . امام عليه السلام وى را از اين كار باز داشت و اين آيه را تلاوت كرد : بىگمان گوش و چشم و دل ، همهء آنها مسئول هستند . آنگاه فرمود : گوش از آنچه شنيده و دل از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده ، مورد سؤال قرار خواهد گرفت . »
797 - 32012 - ( 6 ) مسعده بن زياد مىگويد : « نزد امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى به حضرت عرض كرد : پدر و مادرم فدايت ! برخى از همسايههاى ما كنيزهاى غناخوان دارند و وقتى من به توالت مىروم ، صداى نواختن عود و آواز آن كنيزان را مىشنوم و به همين دليل گاهى براى شنيدن صداى آنان نشستن در توالت را طول مىدهم !
امام عليه السلام فرمود : چنين نكن !
آن شخص گفت : به خدا سوگند ! من نزد آن كنيزان نمىروم و تنها صداى آنها را با گوشهايم مىشنوم !
امام عليه السلام فرمود : خداوند تو را جزاى خير دهاد ، آيا نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد : البته گوش و چشم و دل ، همهء آنها مسئول هستند .
آن شخص گفت : آرى ، به خدا سوگند ! گويا هرگز اين آيهء قرآن را از احدى - عرب و غير عرب - نشنيدهام . بناچار ، اگر خدا بخواهد ، تكرار نخواهم كرد و البته توبه خواهم كرد .
امام عليه السلام به وى فرمود : به پا خيز ، غسل كن و به مقدارى كه به دلت افتاد ، نماز بخوان ؛ زيرا تو بىگمان گناه بزرگى انجام مىدادى . و چقدر وضعيت بدى داشتى اگر با اين حال مرده بودى . خداى را سپاس گوى و از آنچه ناخوشايند اوست ، درخواست توبه كن ؛ زيرا تنها زشتىها ناخوشايند خداست .
پس زشتىها را به اهلش واگذار ؛ چرا كه هر چيزى اهلى دارد . »
اين حديث با سندهاى ديگر و اندك تفاوتى نيز روايت شده است .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 427
مساهمون: السيد البروجردي
ص٤٢٧