765 - 31980 - ( 4 ) در كتاب العوالى در حديثى آمده است كه : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از دف زدن و رقصيدن و از هرگونه بازى و حضور يافتن و گوش دادن به آن نهى كرد و دف زدن جايز نيست مگر در عقد و عروسى به شرط آنكه عروس باكره باشد و مردان در مجلس زنان داخل نشوند . »
766 - 31981 - ( 5 ) قطب راوندى در كتاب لبّ اللباب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مىكند كه فرمود : « به راستى خداوند دف و تنبك و نى و هر بازيچهاى را حرام كرد . »
767 - 31982 - ( 6 ) و فرمود : « ما از دو صداى احمق و تباهكار نهى شدهايم : صدايى هنگام مصيبت با خراشيدن چهرهها و دريدن گريبانها و صدايى در نعمت همراه با لهو و لعب با نىها و آن دو ، نىهاى شيطان هستند . »
اين حديث با سند ديگرى نيز روايت شده است ؛ با اين تفاوت كه به جاى نعمت ، نغمه آمده است كه معناى آن اينگونه مىشود : « و صدايى هنگام نغمهء لهو و لعب . . . »
768 - 31983 - ( 7 ) ابو امامه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مىكند كه فرمود :
« به تحقيق ، خداوند مرا براى هدايت و رحمت براى جهانيان بر انگيخت و به من دستور داد نىها و معازف [ / آلات طرب ] و تارها و بتها و امور جاهليت را نابود كنم . . . همانا خريد و فروش و قيمت و تجارت با آلتهاى موسيقى ، حرام است . . . »
769 - 31984 - ( 8 ) نوف مىگويد : « شبى را نزد امير مؤمنان على عليه السلام سپرى كردم . آن حضرت تمام شب را نماز مىخواند و ساعت به ساعت بيرون مىرفت ، به آسمان مىنگريست و قرآن تلاوت مىكرد . پس از آرامش شب و به خواب رفتن چشمها به سراغ من آمد و فرمود : اى نوف ! خوابى يا بيدار !
پاسخ گفتم : بيدارم و با چشمانم شما را زير نظر دارم ، اى امير مؤمنان عليه السلام !
على عليه السلام فرمود : اى نوف ! خوشا به حال زاهدان در دنيا و مشتاقان به آخرت . آنان كسانى هستند كه زمين را فرش و خاكش را رختخواب و آبش را بوى خوش و قرآن را لباس زير و دعا را لباس رو قرار دادند و از دنيا همانند عيسى بن مريم عليه السلام به كلى بريدند . به تحقيق ، خداوند به عيسى عليه السلام وحى فرستاد كه به اشراف بنى اسرائيل بگو : وارد خانهاى از خانههاى من نشوند مگر با قلبهاى پاك و چشمان خاشع و دستان پاك . و به آنان بگو : بدانيد كه من دعايى از احدى از شما و از احدى از خلقم كه ظلمى بر او باشد ، مستجاب نخواهم كرد .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 413
مساهمون: السيد البروجردي
ص٤١٣